دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٩
١٣٢٧.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى سلمان! تو از ما خاندان هستى . خداوند ، دانش اوّل و آخر و كتاب اوّل و كتاب آخر را به تو ارزانى داشته است .
١٣٢٨.امام على عليه السلام : سلمان به دانش اوّل و آخر رسيده است . دريايى است كه ژرفايش ناپيداست . او از ما خاندان است .
١٣٢٩.امام على عليه السلام ـ وقتى كه ابن كوّاء به ايشان گفت : اى امير مؤمنان! از سلمان فارسى برايم بگو ـ :بَه بَه! سلمان ، از ما خاندان است . چه كسى از شما مانند لقمان حكيم است كه علم اوّل و آخر را دارا باشد؟!
١٣٣٠.امام باقر عليه السلام : ابو ذر بر سلمان وارد شد . ديد ديگى را بر روى آتش گذاشته و چيزى مى پزد . با هم مشغول صحبت شدند كه ناگهان ديگ بر روى زمين، واژگون شد؛ امّا چيزى از خورشت و چربى آن بر زمين نريخت . ابو ذر سخت تعجّب كرد . سلمان ديگ را برداشت و دوباره به حالت اوّل برگرداند و به صحبت هاى خود ادامه دادند كه بار ديگر، ديگ، برگشت و اين بار نيز چيزى از خورشت و چربى آن به زمين نريخت . ابو ذر ، وحشت زده از نزد سلمان، خارج شد و در حال فكر كردن بود كه به امير مؤمنان عليه السلام بر خورد . امام عليه السلام فرمود : «اى ابو ذر! چه شد كه از خانه سلمان بيرون آمدى؟ و چرا هراسانى؟» . ابو ذر گفت : اى امير مؤمنان! سلمان را ديدم كه چنين و چنان كرد و من از كارهاى او شگفت زده شدم . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : «اى ابو ذر! اگر سلمان از چيزهايى كه مى داند ، برايت بگويد ، خواهى گفت : خدا رحمت كند قاتل سلمان را... ! به راستى كه سلمان ، از ما اهل بيت است» .