دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٧
١٤ / ٣ ـ ٤
سعدُ الخَير
١٣٢٤.الاختصاص ـ به نقل از ابو حمزه ـ :سعد بن عبد الملك ـ همو كه از فرزندان عبد العزيز بن مروان بود و امام باقر عليه السلام وى را «سعد الخير» مى ناميد ـ بر امام باقر عليه السلام وارد شد ، در حالى كه مانند زنان مى گريست و اشك مى ريخت . امام عليه السلام فرمود : «اى سعد! چرا گريه مى كنى؟» . گفت : چگونه گريه نكنم ، حال آن كه من از شجره [و تبارى ]هستم كه در قرآن، لعنت شده است؟! امام عليه السلام به او فرمود : «تو از اين شجره (بنى اُميّه) نيستى . تو اُمَوى اى هستى كه از ما خاندان شمرده مى شوى . مگر نشنيده اى اين سخن خداى عز و جل را كه از قول ابراهيم نقل مى كند : «پس هر كه از من پيروى كند ، او از من است» ؟» .
١٤ / ٣ ـ ٥
سلمان
١٣٢٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در حديثى كه در آن، يادآورى كرد كه بهشت، مشتاق سه كس است و پس از اين كه على عليه السلام و عمّار نام برد ـ :و سلمان ، كه از ما اهل بيت است . او آدم خيرخواهى است . پس وى را براى خودت برگزين .
١٣٢٦.المناقب، ابن شهرآشوب: مردم همگى مشغول كندن خندق بودند و هر يك شعرى مى سرود ، بجز سلمان . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «بار خدايا! زبان سلمان را حتّى اگر شده به دو بيت شعر ، گويا كن» . در اين زمان ، سلمان شروع به خواندن اين ابيات كرد : مرا زبانى نيست كه شعرى بگويم از پروردگارم نيرو ونصرتى مى خواهم بر دشمنم و دشمن آن مرد پاك محمّد برگزيده كه به افتخار، نايل آمد تا اين كه در بهشت به قصرى رسم با سيه چشمانى چون ماه شب چهارده . مسلمانان ، فرياد شادى بر آوردند و هر قبيله اى مى گفت : سلمان، از ماست ؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «سلمان ، از ما خاندان است» .