دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٣
٣٢.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : عالمان اين امّت ، دو دسته اند : مردى كه خداوند به او دانشى را ارزانى داشته است و او ، آن را به مردم بخشيده است... ؛ و مردى كه خداوند به او دانشى را ارزانى داشته است ، ولى او آن را از بندگان خدا ، مضايقه كرده و براى طمع ، به كار گرفته و دانش خود را به پولى فروخته است . به چنين كسى ، روز قيامت ، لگامى از آتش مى زنند و ندا دهنده اى ندا مى دهد : «اين است آن كسى كه خداوند ، به او دانشى را ارزانى داشت؛ ليكن آن را از بندگان خدا ، دريغ ورزيد و براى طمع ، به كار گرفت و آن را به پولى فروخت» ؛ و پيوسته ، چنين مى گويد، تا آن گاه كه حسابرسى به پايان برسد.
٣٣.امام على عليه السلام : آتش ، اگر چيزى از آن برگرفته شود، نمى كاهد ؛ امّا اگر هيمه اى نيابد ، خاموش مى شود. دانش نيز چنين است. برگرفتن [از آن] نابودش نمى كند ؛ بلكه بخل ورزيدنِ دارندگانِ دانش ، سبب نابودى آن مى شود.ر . ك : علم و حكمت در قرآن و حديث : ج ١ ص ٤٤٥ (بخش ششم / فصل يكم / حرمت پنهان داشتن دانش) .
ب ـ بخل ورزيدن از سلام كردن
٣٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بخيل ترينِ مردم ، كسى است كه از سلام كردن ، بخل ورزد .
٣٥.مسند ابن حنبل ـ به نقل از جابر ـ :مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : فلانى ، در نخلستان من خرمابُنى دارد و وجود خرمابن او ، باعث آزار و زحمت من گشته است. پيامبر صلى الله عليه و آله در پىِ آن مرد فرستاد و [ به او ] فرمود: «خرمابُنى را كه در نخلستان فلانى دارى ، به من بفروش» . مرد گفت: نمى فروشم. فرمود: «پس آن را به من ببخش» . مرد گفت: نمى بخشم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به اِزاى خرمابُنى در بهشت، آن را به من بفروش» . مرد گفت: نمى فروشم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بخيل تر از تو نديده ام، مگر كسى كه از سلام كردن ، بخل مى ورزد» .