رساله توضيح المسائل - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨
(رَبَّنا إنّا أطَعْنا سادَتَنا وَكُبَراءَنا فَأضَلُّونَا السَّبيلا)(احزاب آيه ٦٧).
«مى گويند، پروردگارا ما از بزرگان وپيشوايان خود پيروى كرديم وما را گمراه كردند».
اسلام، به شناختى ارزش مى دهد كه از نظر ابزار يا متكى به حس، يا متكى به عقل وخرد باشد:
(وَاللّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لاتَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ والأبْصارَ والأفْئدةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرونَ) ( نحل آيه ٧٨).
خداوند شما را از شكم مادران بيرون آورد درحالى كه چيزى نمى دانستيد وبراى شما گوش، چشم ودل، قرار داد، تا خدا را سپاسگزار باشيد.
در آيه «سمع» و «بصر» كه مربوط به حس و تجربه است، از ابزار شناخت شمرده شده است و «فؤاد» به معنى «دل» و «عقل» ، كه مربوط به استدلال و برهان است، يكى ديگر از ابزار شناخت، معرفى گرديده است. از اين جهت، هر نوع شناختى كه مبنى بر يكى از دو ابزار ياد شده باشد مورد پذيرش اسلام است. بنابر اين، شناختهاى پندارى وتقليدى، مورد اعتبار اسلام نيست.
در اينجا ، پاسخ به يك سؤال، لازم است و آن اين كه: اگر شناختهاى تقليدى از ارزش بيرون است، چگونه مسلمانان در مسائل فروع، از مجتهد تقليد مى كنند؟
در پاسخ بايد گفت: رجوع به مجتهد ، رجوع به متخصص است واساس زندگى بشر اين است كه فرد ناوارد، به متخصص مراجعه كند. زيرا يك فرد نمى تواند در همه مسائل متخصص گردد.
گذشته از اين، رجوع به مجتهد از طريق دليل قطعى ثابت شده است وخود آورنده شريعت گفته است كه بايد در مسائل فرعى وعملى، به مجتهد عادل مراجعه كرد. و چون اين مراجعه به حكم خود صاحب شريعت است، قطعاً يك نوع شناخت قطعى خواهد بود. (البته قطعى اجمالى).
تقليد در اصول عقايد امكان پذير نيست، زيرا معناى آن اين است كه انسان يكى از مكتبهاى