بیت المال و حقوق آن - بینش، عبدالحسین - الصفحة ١٢ - مقدمه
خوار نزد من گران مقدار است تا آنگاه كه حق را بدو برگردانم و نيرومند خوار است تا هنگامى كه حق را از او باز ستانم.
و مىفرمايد:
«وَايمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِهِ وَ لَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزامَتِهِ حَتَّى أُوْرِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ كانَ كارِهاً» [١]
به خدا سوگند كه داد ستمديده را از آن كه بر او ستم كرده بستانم و مهار ستمكار را بگيرم و به آبشخور حق بكشانم، اگر چه به آن راضى و خشنود نباشد!
و به نقل از پيامبر ٦ مىفرمايد:
«لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا يُؤْخَذُ لِلضَّعيفِ فيها حَقَّهُ مِنَ الْقَوِىِّ غَيْرُ مُتَعْتِعٍ» [٢]
امتى كه در آن، حقِّ ناتوان، بدون لكنت و ترس و نگرانى از توانا گرفته نشود، روى پاكى و آراستگى را نخواهد ديد!
اما اگر بهرهمندى از بيتالمال تنها در انحصار اربابان قدرت، صاحبان ثروت ودستاندركاران حكومت بود، گواه آن است كه جغد ستم و بىعدالتى در مرز و بوم آن جامعه لانه كرده است و زمامدارانش از راه حق بيرون رفتهاند؛ و البته بايد از پايان كار برحذر باشند كه به گفته سعدى،
منجنيق آه مظلومان به صبح سخت گيرد ظالمان را در حصار
و نيز:
بقاى مملكت اندر وجود يك شرط است كه دست هيچ قوى بر ضعيف نگمارى
از اين رو، در جامعه ما كه به بركت تعاليم آسمانى اسلام، شعار عدل گسترى و مظلومنوازى مطرح گرديده است، از سويى بايد زنگار تبعيض از چهره جامعه زدوده شود و از سوى ديگر نگهدارى بيتالمال وظيفهاى همگانى تلقى گردد؛ و روشن است كه اين مهم نيازمند آگاهى آحاد جامعه درباره اين نهاد اسلامى- اجتماعى است.
نوشتهاى كه در پيش روى داريد گامى است كوچك در اين راستا كه ضمن ارائه برخى آگاهىهاى عمومى درباره بيتالمال، مباحث مربوط به اهميت و نگهدارى و نيز وظايف و حقوق مردم را نسبت به آن در حد مقدور بيان كرده است؛ و موضوعات فصول هفتگانه آن بدين شرح است:
فصل اول: كلياتى درباره مفهوم- تاريخچه پيدايش و گستره بيتالمال.
فصل دوم: درآمدهاى بيتالمال (در گذشته و حال، گرچه سعى بر اين بوده است تا درباره آن مواردى كه امروزه نيز رايج است بيشتر سخن گفته شود.)
فصل سوم: ويژگيهاى كارگزاران بيتالمال (با استفاده از سخنان اميرمؤمنانعلى ٧).
فصل چهارم: تصرف در بيتالمال و ضوابط آن و نير اين كه چه كسانى حق تصرف در آن را دارا هستند.
فصل پنجم: راههاى حفظ و صيانت بيتالمال.
[١] - نهجالبلاغه، خطبۀ ١٣٦
[٢] - همان، نامه ٥٣