تاريخ تشيع در ايران - شاکر، ابوالقاسم - الصفحة ٦٧
دو. عدالت حضرت على (ع)؛ موالى و توده مردم ايران كه از ستم و اجحاف و حقكشى ساسانيان به ستوه آمده بودند و از جهنم طبقاتى و تبعيض رنج مىبردند، گم شده خود را در اسلام يافته، آن را با آغوش باز پذيرفتند. ايرانى كه چند صباحى زير لواى اسلام و در سايه فرحبخش حكومت اسلامى مىخواست بيارامد و رنجهاى گذشته خود را فراموش كند، بار ديگر خود را در جهنم و شكاف طبقاتى اموى يافت! مشى رهبرى و حكومت بنىاميه و بنىعباس به همان راه افتاد كه ساسانيان از پيش پيموده بودند، ولى ايرانى اسلام را خوب شناخته بود. مظالم و تبعيضات نژادى خلفاى اموى نتوانست مسلمان ايرانى را به اسلام بدبين كند و حساب اسلام را از حساب خلفاى جور جدا كرد و اعتراض آنها به دستگاه خلافت شروع شد، نه به قوانين اسلام ناب! ايرانى اسلام را فقط نزد خاندان رسالت يافت و تنها آنها را مىديد كه بدون هيچگونه تبعيض از حقوق موالى دفاع مىكنند. آنان على را مىبينند كه نماينده آرمان ضد طبقاتى و ضد تبعيض نژادى اسلام است و اوست كه از حقوق همه مسلمانان به طور يكسان پشتيبانى مىكند.
خاطره تودهنوازى، عدالت، سادهزيستى و بىپيرايگى حكومت حضرت على (ع) بزرگترين انگيزه دشمنى ايرانيان با نظام طبقاتى بنىاميه و طرفدارى از خاندان على (ع) و آل عباس بود.
ايرانيان وقتى مشاهده كردند آل عباس به جاى پيروى از سيره پيامبر (ص) و على (ع)، روش خلفاى بنىاميه را پيش گرفته و به تقليد از شاهان ساسانى، به تشريفات و نظام طبقاتى رو آوردهاند، از آنان مأيوس شدند.
ايرانيان حكومت اسلامى را در دو چهره كاملًا متفاوت ديده بودند: حكومت تبعيضآميز و غرق فساد بنىاميه و سپس بنىعباس، و ديگر حكومت عدالتگستر على (ع) كه در پاسخ به تقاضاى چند درهم اضافه برادرش عقيل از بيتالمال، آهن تفتيده بر كف دستش مىنهد و مىخواهد به جرم عاريه يك شبه گلوبندى از بيت المال، دست دخترش را قطع كند و فرماندارش را به دليل شركت در يك ميهمانى اشرافى كه گروهى گرسنه بر آستان آن در ايستاده بودند، به شدت توبيخ مىكند. «١»