انديشههاى اسلامى در بستر تاريخ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٦
براساس اين تفكر، رسول گرامى اسلام (ص) پس از هجرت به مدينه بلافاصله نظامات و تشكيلات سياسى و حكومتى ايجاد كرد، و با استقبال مردمى هم مواجه شد. اين روند «تشكيل حكومت اسلامى» پس از آن حضرت نيز ادامه يافت؛ و اساساً كشمكش اصلى و عمده فرق اسلامى بر سر خلافت و امامت همه جانبه بر جامعه اسلامى بود كه نقطه تلاقى و بروز اختلاف ديدگاهها را همين بعد ظاهرى امامت يعنى زعامت و رهبرى سياسى و حاكميت بر امور جامعه اسلامى، تشكيل مىداده است.
راز اين سخن امام راحل (ره) نيز كه اسلام را جز حكومت نمىداند، همين است. ايشان مىفرمايد:
با دقت در ماهيت و كيفيت احكام شرع درمىيابيم كه اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تأسيس يك دستگاه عظيم و پهناور اجرا و اداره، نمىتوان به وظيفه اجراى احكام الهى عمل كرد «١» ... نهاد حكومت آن قدر اهميت دارد كه نه تنها در اسلام، حكومت وجود دارد بلكه اسلام چيزى جز حكومت نيست ... «٢» حكومت دينى نه حكومت دينداران مراد از حكومت دينى مورد نظر اسلام و قرآن، حكومت اسلامى به معناى مصطلح و رايج آن در عرف سياسى است، نه حكومت دينداران، آنچنان كه برخى از روشنفكران و نويسندگان سكولاريست داخلى مطرح مىكنند. مراد آنان از حكومت دينداران اين است كه ضرورت ندارد همه راهكارهاى اجرايى و قانونى حكومت از شرع و متون دينى آن استنباط گردد و به طور دقيق به اجرا درآيد تا نيازمند به تشكيلات سياسى- ادارى موجود در نظام جمهورى اسلامى با محوريت ولايت فقيه و نظارت شوراى نگهبان باشد، بلكه هر كس از مسلمانان كه توانست بر منصب حكومت تكيه زند و با شرع مخالفتى نداشته و