انديشههاى اسلامى در بستر تاريخ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٥
متمايل شوند از اين رو خداوند در اولين مرحله شخص پيامبر را مخاطب قرار داده و به شدت تهديد مىكند:
«... لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ» (زمر: ٦٥)
اگر شرك ورزى، حتما كردارت تباه و مسلّماً از زيانكاران خواهى شد.
«وَ لَوْلَا أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا إِذاً لَأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيوةِ وَ ضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيراً» (اسراء: ٧٤- ٧٥)
اگر تو را استوار نمىداشتيم، قطعاً نزديك بود كمى به سوى آنان متمايل شوى. در آن صورت، حتماً تو را دو برابر [در] زندگى و دو برابر [پس از] مرگ [عذاب] مىچشانديم. آن گاه در برابر ما براى خود ياورى نمىيافتى.
قرآن با بيان برخورد دقيق و حساب شده حضرت موسى با حركت ارتجاعى سامرى و گوساله پرستى قوم در زمان غيبتش، بهترين روش برخورد با ارتجاع را نشان مىدهد.
حضرت موسى (ع) براى گرفتن تورات به ميقات فراخوانده مىشود. هنگام رفتن به ميقات، برادرش- هارون پيامبر- را به جانشينى برمىگزيند و به او و قوم سفارشهاى لازم را مىكند. موعد مراجعت فرا مىرسد ولى خداوند بر مدت ميقات مىافزايد. با رسيدن موعد و مراجعتنكردن موسى (ع)، رهبران ارتجاع دست به كار مىشوند و سامرى از طلاهاى قوم گوسالهاى مىسازد و آن را به عنوان خداى موسى و بنى اسرائيل معرفى مىكند و قوم را به گوسالهپرستى دعوت مىنمايد. در اين غوغاى ارتجاع، فريادهاى انذار و هشدار هارون گم مىشود و جز قليلى، اكثر بنى اسرائيل گوسالهپرست مىشوند و كثيرى نيز بىتفاوت به نظاره مىنشينند. موسى (ع) از طور برمىگردد و با ارتجاع حاكم و تفرقه بنى اسرائيل مواجه مىشود كه چند دسته شدهاند:
١- هارون و قليل ياورانش كه با ارتجاع مخالفت كرده و هشدارهاى لازم را دادهاند ولى فايده نكرده است.