انديشههاى اسلامى در بستر تاريخ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٦
اصرار ورزد. نوح (ع) در مقابل مشركان كه او را تهديد كرده و از دعوت به توحيد نهى مىكردند، اين گونه اعلام مىكند:
اى قوم من، اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانيد كه من] بر خدا توكّل كردهام. پس در كارتان با شريكان خود همداستان شويد، تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس درباره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد. «١» و هود (ع) مىفرمايد:
من خدا را گواه مىگيرم و شاهد باشيد كه من از آنچه جز او شريك وى مىگيريد، بيزارم! پس همه شما در كار من نيرنگ كنيد و مرا مهلت مدهيد! «٢» البته پيامبران موظف به دعوت همه مردم بودند، ولى چون حاكمان و قدرتمندان تأثير فراوان بر عامه مردم دارند و عامه معمولًا پيروان آنان هستند؛ پيامبران دعوت خويش را متوجه حاكمان مىكردند تا با اصلاح آنها بتوانند زمينههاى اصلاح عمومى را راحتتر فراهم كنند. ابراهيم (ع) به سراغ نمرود مىرود و بتها- بارزترين مظاهر شرك در جامعه- را مىشكند تا به طور طبيعى صداى دعوتش در گستره وسيعترى منعكس گردد و موسى و هارون (ع) موظف مىشوند در اولين قدم به سراغ فرعون بروند «٣» و از همين جهت است كه غالب پيامبران بهخصوص پيامبران بزرگ در مراكز مهم علمى، فرهنگى يا سياسى مبعوث مىشدند:
«وَ مَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا ...» (قصص: آيه ٥٩)
پروردگار تو [هرگز] ويرانگر شهرها نبوده است تا [پيشتر] در مركز آنها پيامبرى برگزيند كه آيات ما را برايشان بخواند.