انديشههاى اسلامى در بستر تاريخ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٩
بنابراين، حكومت در انديشه سياسى اسلام، زمانى قداست پيدا مىكند كه به انگيزه اجراى قوانين نورانى اسلام و قرآن، و براى برپايى عدالت اجتماعى، رفع ظلم، تبعيض و فساد تشكيل شده باشد. چنان كه امام فرمود:
اكنون سزاوار است بگوييم كه چون حكومت اسلامى، حكومتى مبتنى بر قانون است. آن هم فقط قانون الهى كه براى اجراى احكام و بسط عدالت در سراسر جهان مقرر شده است، زمامدار اين حكومت، بايد دو صفت مهم را كه اساس يك حكومت الهى است، دارا باشد و ممكن نيست يك حكومت مبتنى بر قانون تحقق يابد مگر آنكه رهبر و زمامدار آن واجد اين دو صفت باشد: ١- عالِم به قانون ٢- عدالت. «١» ٣- تعليم و تربيت از آنجا كه در حكومت اسلامى، حاكم به عنوان خليفه و جانشين پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بر مردم حكومت مىكند، اهدافى كه در اين حكومت تعقيب و اجرا مىشود بايد همان اهداف و برنامههايى باشد كه در رسالت پيامبر (ص) مورد نظر بوده و در حكومت آن حضرت اجرا مىشده است.
بر اين اساس، يكى از مهمترين اهداف حكومت دينى، بايد تعليم و تربيت مردم باشد.
مصداق روشن تعليم و تعلم، در اين جا، آموزش، تبيين و تبليغ احكام الهى و معارف دينى، نشر و گسترش آنها در جامعه و آشنا ساختن شهروندان مسلمان به وظايف و مسؤوليتهاى شرعى و تكاليف الهى و معرفى حلال و حرام خداست. تربيت نيز به اين معنا است كه افراد از جهت فكرى و اخلاقى پرورش يافته، استعدادهاى درونى آنان شكوفا گردد و در جهت رشد فضايل اخلاقى و كمالات انسانى و ارزشهاى معنوى در جامعه تلاش شود، تا آنجا كه شهروندان به اخلاق نيكو خو گرفته و به آداب الهى آراسته گردند.