انديشههاى اسلامى در بستر تاريخ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٥
چارلز. ه. تونز (فيزيكدان آمريكايى): «من اختلاف علم و دين را بيشتر سطحى مىدانم و اگر به ماهيت هر يك توجه كنيم هر دو به صورتى درمىآيند كه تشخيص آنها از يكديگر ممكن نيست.» «١» بنابراين، واقعيت همان است كه «مارتين لوتر» گفته و آن اين كه «غربيان از آن دين الهى فطرى فاصله نگرفتهاند بلكه در حقيقت آن دين ساختگى ضد علم و پيشرفت و آزادى معقول و ... را كنار گذاشتهاند.» «٢» كارنامه دين اسلام در اين خصوص بسيار درخشان است. به اعتراف نويسندگان و بهويژه مستشرقان غربى، خدماتى كه اسلام به تمدن و فرهنگ بشرى كرده، فوقالعاده است به طورى كه به جرأت مىتوان گفت سهم اسلام در شكلگيرى فرهنگ و تمدن بشرى، سهمى عمده و تعيين كننده است. «٣» اگر امروز ملل مسلمان از لحاظ صنعت و تمدن از جوامع غربى عقب ماندهترند، بىانصافى است كه كسانى بخواهند اين عقبماندگى را به دين نسبت دهند و به اين وسيله بخواهند به ضعف و سستى و ناتوانى فكرى و عملى خود سرپوش بگذارند. در حالى كه مىبينيم هماكنون نيز بسيارى از ملل مسلمان از بسيارى از ملل ديگر در صنعت و تمدن پيشى گرفتهاند.
اگر ضعفها و كاستىهايى در نظام جمهورى اسلامى ايران مشاهده مىشود، اين را نبايد به ناكارآمدى اصل اسلام و حاكميت دينى نسبت داد، بلكه معلول عوامل بروندينى داخلى و خارجى است. از مهمترين اين عوامل، نداشتن سابقه تجربه حكومتدارى مسؤولان كلان اجرايى و در نتيجه نداشتن راهكارها و قوانين مدون و روشنى در بخشهاى مختلف حكومتى، ضعف مديريت اجرايى، توطئهها و كارشكنىهاى پيوسته قدرتهاى