انديشههاى اسلامى در بستر تاريخ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩
در مفهوم اصطلاحى دين اختلاف وجود دارد و هر گروه و ملّتى، به اقتضاى نوع نگرشى كه به دين دارند، تعريفى از دين ارائه كردهاند. ارائه و بررسى همه تعاريف موجود دين، نه ممكن است و نه ضرورت دارد. آنچه در اين مقال ضرورى به نظر مىرسد، بيان تعريف دقيق و درست از دين حق است.
به نظر مىرسد بهترين و كاملترين تعريف، از آنِ مفسر حكيم، علامه طباطبايى (ره) باشد.
ايشان، تعريف دين را- با كمى تفاوت- در دو صورت زير، بيان داشته است:
١- دين، روش ويژهاى در زندگى دنيوى است كه سعادت و صلاح دنيوى انسان را هماهنگ و همراه با كمال اخروى و حيات حقيقى جاودانى او تأمين مىكند. از اين رو، لازم است شريعت، دربرگيرنده قوانينى باشد كه به نيازهاى دنيوى انسان نيز پاسخ گويد. «١» ٢- دين، عبارت است از اصول علمى و سنن و قوانين عملى كه برگزيدن و عمل به آنها تضمين كننده سعادت حقيقى انسان است. از اين رو، لازم است دين با فطرت انسانى هماهنگ باشد تا تشريع با تكوين مطابقت داشته باشد و به آنچه آفرينش انسان اقتضاى آن را دارد پاسخ گويد؛ چنان كه مفاد آيه فطرت: «فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ...» «٢» ، همين است. «٣» اين دو تعريف، ناظر به دين حق در مرتبه كمالش مىباشد كه بر پايه خداشناسى و انسانشناسى واقعبينانه استوار است؛ يعنى با توجه به ربوبيت حكيمانه الهى و نيز با توجه به اين كه انسان قابليت حيات ابدى و كمالات معنوى و اخروى را در حّد اقتضاى ظرفيتش دارد، به دينى نيازمند است كه او را در پيمودن مسير حيات سعادتمندانه، هدايت و يارى كند و در عين حال نيازهاى دنيوى او را نيز مورد توجه قرار دهد و پاسخهاى لازم و مورد نياز و درخواست او را بدهد؛ و تأمين خواستههاى مشروع، منطقى و معقول دنيوىاش جزو برنامههاى هدايتىاش باشد؛ يعنى دين را از دنيا جدا نداند.