انديشههاى اسلامى در بستر تاريخ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٠
كيفر سخت الهى- در صورت سوء اخلاق- از سوى ديگر، قابل تحقق نيست؛ و اساساً بدون مهار نفس سركش و تهذيب اخلاق در پرتو تعاليم دينى، نمىتوان به مكارم اخلاقى نايل آمد. «١» بنابراين، وقتى از نقش اخلاق در زندگى سخن مىگوييم، مراد، اخلاق با پشتوانه دينى و الهى است نه اخلاق سكولاريستى و منهاى دين و خداپرستى، كه فاقد روح معنوى و نقش سازنده در زندگى متعالى مىباشد.
معنابخشى به زندگى و زدودن احساس پوچى بشر متمدن امروزى با آن همه رشد صنعت و تكنولوژى، در بُعد اخلاق و ملكات انسانى، سير قهقرايى پيموده و در اثر انس و علاقه زياد به مظاهر زندگى از يك سو و دورى از معنويت و اخلاق از سوى ديگر، به پوچى گراييده است. اين واقعيت پيوسته از رسانههاى كشورهاى غربى و شرقى شنيده مىشود و مسؤولان امور تربيتى و فرهنگى، به ويژه دانشمندان جامعهشناس و روانكاو نيز زنگ خطر را به صدا درآورده و اعلام داشتهاند قوانين جارى كشورها با همه سودمندى در بخشهاى مختلف زندگى ماشينى و اقتصادى، هرگز نتوانسته كوچكترين تأثيرى در اعماق وجدان بشرى بگذارند و از درون، نيروهاى او را بسيج كرده، بيمارىهاى روحى و روانىاش را درمان كنند. «٢» از اين رو، آنان تنها راه درمان را بازگشت به خويشتن، معنويت، اخلاق و نيز پرورش روحى و تربيت اخلاقى- دينى اعلام داشتهاند. چرا كه زندگى در پرتو اخلاق هدفدار و اميدوار كننده است و محروميت از آن برابر است با سقوط كامل زندگى و گم شدن انسان در كوره راههاى پر پيچ و خم آن. «٣»