تفسیر سوره حمد - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٦ - جلسه چهارم
آن وقت اگر اين باشد، اسم اللَّه [در] بِسْمِ اللَّهِ اسم، ظهور از براى آن تجلى به طور جلوه جمعى است؛ و در عين حالى كه ظهور براى جلوه جمعى است، منافات با دو احتمالى كه سابق گفتيم، ندارد، هر دو با اين مىسازد؛ براى اينكه اينها يك مسأله جدايى نيستند؛ البته ما بايد از همه اين مسائل به طور ناقص رد بشويم.
و يك مطلب ديگرى هست در همه اين مسائل و مباحث، و آن اين است كه يك وقت واقعيات را ما به حسب ادراكاتى كه داريم، حساب مىكنيم وضعش چطور است؛ يك وقت ما از واقعيات به حسب عقل چيزى برداشت مىكنيم؛ و يك وقت از واقعيات به حسب مقام قلب چيزى برداشت مىكنند؛ و يك وقت مقام شهود و اين طور معانى [در كار] است. در نظر ما كه ادراكاتمان ادراكات عقلى است، يا به قدم برهان يا شبيه به برهان، آنچه واقعيت است، همين است كه ما به حسب ادراك عقلىمان، واقعيات را اين طور ادراك مىكنيم؛ و حتى در نظر آنكه ادراكش يك مرتبه بالاتر از اين مسائل است، [اين طور است] كه واقعيات همين است كه ذات مقدس است و جلوه او. ما هر نحوه هم ادراك بكنيم، اين است.
واقع مسأله اين است كه ذات مقدس است و جلوه او؛ حالا چه تجلى در مقام ذات يا تجلى در مقام صفات يا تجلى در مقام فعل، كه همين آياتى كه گاهى [اشاره] مىكنم، همينها مىتواند شاهد باشد براى اين: هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ. واقعيت مسأله اين طورى است كه مقابل ندارد حق تعالى، يك موجودى مقابل [او]، مقابلِ وجود مطلق اصلًا معنا ندارد.
يك وقت هم به حسب ادراكات خودمان حساب مىكنيم، كه ما خودمان چه ادراك كرديم، ادراك عقلىمان چيست، و آيا آن ادراك عقلى را به قلب