تفسیر سوره حمد - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٠ - جلسه سوم
غرورى مىآورد؛ همان غرورى كه انسان را از خدا بكلى بازمىدارد.
وقتى مشغول مطالعه است، غرق در مطالعه است، وقتى مشغول نماز است، پيشِ نماز نيست. يكى از دوستان ما بود- خدا رحمتش كند- مىگفت كه: يادم نيست بگذار بايستم نماز، يادم بيايد. كأنّه انسان وقتى وارد مىشود به نماز، تو [ى] نماز نيست، اصلًا به خدا توجه ندارد، قلبش آنجا نيست، قلبش جاى ديگر است؛ شايد فكر اين باشد كه مسأله علمى را حل كند. اين علمى كه مقدمه براى رسيدن به مقصود است، انسان را از مقصود بازدارد. علم شرعى است، علم تفسير است، علم توحيد است، لكن در قلب غير مهيا، غير مهذب، علم توحيد هم يك غل و بندى است كه نمىگذارد، مانع مىشود، علوم شرعى هم همين طورند، اينها همه وسيلهاند. علوم شرعى، مسائل شرعيه يك وسايلى هستند، آنها وسايل عمل هستند، [عمل] هم وسيله است. همه براى يك مقصدند، همه براى اينند كه بيدار بشود اين نفس، از اين حجابهايى كه همه براى ما ظلمانى است، از اين ظلمتها بيرون برود، بعد برسد به حجابهاى نورانى. مثل اينكه چنين تعبيرى هست كه:
إنَّ للَّهِ سَبْعينَ ألْفَ حِجابٍ مِنْ نُورٍ، [١]
همين طور نه «مِنْ ظُلُماتٍ»، آنها هم كه نور هستند، باز حجاب هستند. ما هنوز از حجابهاى ظلمانى بيرون نرفتهايم، ما توى حجابها مىلوليم و تا آخر هم [معلوم نيست] چه خواهد شد؟! علم در نفوس ما تأثيرى نكرده، الّا تأثير سوء؛ علوم شرعيه، علوم عقليه، اينهايى كه اين بيچارهها اسمش را ذهنيات مىگذارند، اينهايى كه
[١]
قال النبىّ (ص): إنّ للَّه سَبْعينَ ألْفَ حِجابٍ مِنْ نُورٍ و ظُلْمَةٍ؛
پيامبر فرمود: همانا براى خداوند هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است؛ مرصاد العباد؛ ص ١٧١؛ بحار الأنوار؛ ج ٥٥:
كتاب السماء و العالم؛ باب ٥، ص ٤٥، ذيل حديث ١٣.