تفسیر سوره حمد - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣٥ - جلسه سوم
اين ظلمتكده هستيم، به صورت قصه است. جبل طور را براى ما گفتهاند؛ تجلى هم به نظر ما مىآيد كه يك نورى بوده است از كوه طور، كه موسى ديده، ديگران هم مىديدند. اگر نور حسى بود، خوب همه مىديدند. جبرئيل امين قرائت مىكرد قرآن را براى رسول خدا، لكن آنهايى كه آنجا بودند مىشنيدند؟! ما يك شبحى مىبينيم و از اصل غفلت داريم، از دور يك مسألهاى مىشنويم. انبيا مثل آن آدمى هستند كه خوابى ديده، چيزى مشاهده كرده، لكن زبانش عقده دارد و مردم هم همه كر هستند: «من گنگ خواب ديده [و ....»؛] هم آنها عاجزند از گفتن و هم ما عاجزيم از شنيدن. [١] گفتهاند، لكن براى ما نيست؛ ما همان امورى كه قابل فهممان است مىفهميم. قرآن همه چيز دارد، احكام شرعيه ظاهريه دارد، قصههايى دارد كه لبابش را ما نمىتوانيم بفهميم، ظواهرش را مىفهميم. براى همه هم هست، يك چيزى است كه همه از آن استفاده مىكنند؛ لكن آن استفادهاى كه بايد بشود [نمىشود]. آن استفاده را به حسب:
إنَّما يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ، [٢]
خود رسول اللَّه مىبَرد.
ديگران محرومند مگر به تعليم او، اوليا هم با تعليم او. در عين حال باز نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلى قَلْبِكَ [٣] نازل شده، تنزّل كرده، و با دست روح الامين آمده؛ لكن
[١] تمام بيت اين است:
|
«من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر |
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش» |
|