ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - ٧ على نسبت به پيامبر به منزله هارون نسبت به موسى
شركت نمودن در جنگ محرومم مىسازى). رسول خدا فرمود: «آيا راضى نيستى كه تو نسبت به من به منزله هارون باشى نسبت به موسى جز اين كه تو پيغمبر نيستى، زيرا پس از من پيامبرى وجود ندارد».[١]
در اين حديث كه مورد اتفاق بين شيعه و سنى است و حتى معاويه سرسختترين دشمن اميرمؤمنان نيز نتوانست آن را انكار كند. رسول خدا خلافت و جانشينى على را با تشبيه كردن آن حضرت به هارون تثبيت كرده و تنها موضوع نبوت را استثنا نموده است. زيرا اين تشبيه تمام مقامها و مراتب را كه هارون دارا بود و ذيلًا اشاره مىگردد به اميرمؤمنان (ع) اثبات مىنمايد:
١. مقام وزارت: زيرا در قرآن مجيد مىخوانيم كه حضرت موسى اين مقام را از پروردگارش براى هارون درخواست نمود: «وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي هارُونَ أَخِي[٢]».
٢. مقام اخوت و برادرى: زيرا هارون برادر حضرت موسى بود: «هارُونَأَخِي» و على نيز به منزله هارون بود نسبت به رسول خدا (ع).
٣. مقام خلافت: زيرا حضرت موسى هارون را به هنگامى كه به مقام پروردگار مىرفت خليفه و جانشين خود ساخت: «وَقالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي[٣]» و هارون در ميان بنىاسرائيل قائم مقام و جانشين حضرت موسى گرديد و حضرت موسى اطاعت هارون را بر بنىاسرائيل واجب گردانيد و بدو نيز توصيه نمود كه دعوت او را ابلاغ نموده، رسالتش را گسترش دهد.
طبق مضمون حديث مورد بحث، اميرمؤمنان (ع) نيز خليفه، قائم مقام و نماينده رسول خدا (ص) بود.
٤. مقام وصايت: به طورى كه گفتيم، هنگامى كه حضرت موسى زنده و غايب بود هارون خلافت و جانشينى او را به عهده داشت و اگر بعد از حضرت موسى زنده بود به طور قطع و به طريق اولى مقام وصايت و جانشينى او را نيز به عهده مىگرفت و وصى او مىگرديد ولى هارون قبل از موسى (ع) وفات پيدا كرد.
از اينجا استحقاق اميرمؤمنان (ع) به مقام وصايت پيامبر اكرم (ص) ثابت و روشن مىگردد.
٥. مقام معاونت و مأزرت: به طورى كه اشاره كرديم يكى از مقامهايى كه هارون دارا بود موضوع شركت در امر رسالت برادرش بوده است كه حضرت موسى اين مقام را نيز از خداوند درخواست نمود: «اشْدُدْبِهِ أَزْرِي وَ أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي» اين تقاضا بدين صورت جواب مثبت گرفت: «قالَقَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى».[٤]
طبق نصّ صريح حديث مورد بحث، اميرمؤمنان (ع) مانند هارون شريك و سهيم در امر رسالت پيامبر (ص) بوده است، منتها از راه خلافت نه از راه نبوت.
از اين حديث مىتوانيم استفاده كنيم كه اميرمؤمنان (ع) در دوران زندگى و پس از مرگ پيامبر بهترين فرد در ميان امت و نزديكترين فرد نسبت به رسول خدا (ص) بوده است و همانطور كه لازم بود بنىاسرائيل از هارون اطاعت و پيروى كنند، احترام على در زمان پيامبر و اطاعت وى پس از وفات رسول خدا بر مسلمانان واجب بوده است و اميرمؤمنان (ع) افضل مردم و ناصر و پشتيبان رسول خدا (ع) و خليفه و جانشين او در غيبت وى و پس از مرگش مىباشد.
توجّه: عدهاى از نويسندگان اهل سنت تصور كردهاند كه رسول خدا (ص) جمله «أنت منى بمنزلة هارون من موسى ...» را تنها يك بار و در موقع حركت به جنگ تبوك فرموده است لذا در مقام تأويل و توجيه برآمده و مقام خلافت را به زمان مخصوص منحصر دانستهاند. در صورتى كه طبق مدارك و دلايل فراوانى كه در دست است رسول اكرم اين جمله را در طول زندگى خود، نه يك بار بلكه در شش مورد درباره اميرمؤمنان (ع) بيان فرموده است[٥] و «حديث منزلت» منحصر به جنگ تبوك نيست.
پىنوشتها:
[١]. سوره حج (٢٢)، آيه ١٩.
[٢]. «صحيح بخارى»، ج ٥، باب قتل ابى جهل و ج ٦، تفسير سورة الحج، ح ٣٧٥٠، ٣٧٥١، ٣٧٤٧.
[٣]. «صحيح مسلم»، ج ١، كتاب الايمان، باب أنّ حب الانصار. على من الايمان، ح ٨٧.
[٤]. «صحيح بخارى»، ج ١، كتاب الصلاه، باب إتمام التكبير فى الركوع؛ همان، كتاب الصلاه باب إتمام التكبير و فى السجود و «صحيح مسلم»، ج ٢، كتباب الصلاه، باب اثبات التكبير فى كلّ خفض و رفع.
[٥]. «صحيح بخارى»، ج ٤، كتاب باب مناقب على بن ابى طالب؛ همان ج ١، كتاب الصلاه، باب نوم الرجل فى المسجد؛ ج ٤، كتاب الادب، باب التكنّى بابى تراب؛ ج ٨ كتاب الاستئذان، باب القائله فى المسجد و «صحيح مسلم»، ج ٧، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل على بن أبى طالب.
[٦]. «صحيح بخارى»، ج ٦، كتاب التفسير، تفسير «مانَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ ...» ح ٤٢١١.
[٧]. «سنن ابن ماجه»، ج ١.
[٨]. «استيعاب»، ج ١، ص ٨ (حرف العين باب على، كه در اين كتاب جمله اقضاهم آمده است).
[٩]. «صحيح بخارى»، ج ٤، كتاب الجهاد و السير، باب ما قبل فى لواء البنب، ح ٢٨١٢.
همان، ج ٤، كتاب الجهاد و السير، باب فضل من اسلم على يديه رجل، ح ٢٨٤٧ و باب دعاء النبى (ع) الى الإاسلام النبوة، ح ٢٧٨٣.
كتاب فضائل الصحابه، باب مناقب على بن ابى طالب، ح ٣٤٩٨- ٣٤٩٩ و باب غزوه خيبر، ح ٣٩٧٢- ٣٩٧٣.
«صحيح مسلم»، ج ٧، كتاب فضائل الصحابه باب فضائل على بن ابى طالب، ح ٢٤٠٥.
همان، كتاب الجهاد والسير، باب غزوه ذى قرد، ح ١٨٠٧.
[١٠]. «صحيح مسلم»، ج ٧ كتاب الفضائل باب فضائل على بن ابيطالب (ع) ح ٢٤٠٥.
[١١]. «صحيح بخارى»، ج ٤، كتاب فضائل الصحابه، باب غزوه تبوك، ح ٤١٥٤.
همان، كتاب بده الخلق، باب مناقب على بن أبى طالب (ع) ح ٣٥٠٣.
«صحيح مسلم»، ج ٧، كتاب فضائل الصحابه، باب فضائل على بن أبى طالب (ع) ح ٢٤٠٤.
[١٢]. سوره طه (٢٠)، آيه ٣٠.
[١٣]. سوره اعراف (٧)، آيه ١٤٢.
[١٤]. سوره طه (٢٠)، آيه ٣٦.
[١٥]. ر. ك: «المراجعات»، علّامه سيّد شرفالدين و كفايه الطالب، (ط ١٣٩٠)، ص ٢٨١.