ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - عنايت اميرالمؤمنين (ع)
ولايت، منصب الهى
ولايت امرى است كه به جعل الهى تحقق پيدا مىكند، نه به انتخاب مردم. بيان پيامبر اكرم (ص) در معرفى و نصب اميرالمؤمنين (ع) كشف واقع است. لذا نصب حضرت امير از طرف پيامبر جعل الهى است. شخصيت حضرت امير (ع) شخصيت حضرت پيامبر اكرم (ص) است. هر دو رجل الهى بودند».[١] اگر اين معنى را آدمى درك كند همه چيز را به پاى آنان مىريزد و فانى در آن بزرگواران مىشود و هر كجا انتساب به آنها بيشتر ببيند سرمايهگذارى افزونتر خواهد شد. متصدى روضهخوانى حسينه آيتالله بهاءالدينى (ره) مىگفت: روزى آقا از من پرسيد در منبرىها سادات هم هستند؟ گفتم: بله. فرمود: «به سادات از منبرىها مبلغ پانصد تومان اضافه بدهيد. آنها انتساب ولادتى به پيامبر (ص) دارند و حضرت دوست دارد در امر دنيا هم فرزندانش شاخص باشند».
روزى در خدمت ايشان، فردى از يكى از منبرىها گلهاى داشت و حق هم با او بود، آقا فرمود: «متعرض افرادى كه وابسته به امام حسين (ع) هستند نشويد».
على (ع) نقطه باى بسم الله
روزى در مجلسى در حضور آيتالله بهاءالدينى (ره) بوديم، ايشان مىگفت: از ما پرسيدند اينكه على (ع) مىفرمايد: من نقطه تحت (زير) باى بسم الله هستم يعنى چه؟
ما گفتيم: با نقطه باى بسم الله ارتباط لفظى برقرار مىشود، و با حضرت ارتباط تكوينى؛ و مجردِ الصاق منشأ اثر است و مفيد براى افراد.
اين مطلب را «ينابيع المودة» نقل مىكند كه صاحب درالمنظوم، ابن طلحه گويد:
«بدان كه تمام اسرار كتابهاى آسمانى در قرآن است و تمام آنچه در قرآن است، در سوره حمد است، و تمام آنچه در سوره حمد است در بِسْمِ اللَّهِ است، و همه آنچه در بِسْمِ اللَّهِ است در باى بِسْمِ اللَّهِ مىباشد، و آنچه از اسرار و رموز درباره بِسْمِ اللَّهِ هست در نقطه زير باى بِسْمِ اللَّهِ است».
سليمان بلخى در «ينابيع المودة» از ابن عباس نقل مىكند كه گفت:
«ابن عباس گويد على (ع) دستم را گرفت در شبى روشن و مرا با خود به بقيع برد و فرمود: بخوان، من گفتم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. حضرت درباره اسرار و رموز باى بِسْمِ اللَّهِ تا صبح براى من سخن گفت».
عنايت اميرالمؤمنين (ع)
از قول آيتالله بهاءالدينى (ره) نقل شده است كه: «علامه امينى (ره) براى تصنيف كتاب الغدير به كتابى نياز داشت، امّا هر چه گشت آن را پيدا نكرد تا آنكه متوسل به حضرت امير (ع) شد. روزى در حرم به حالت توسل حضور داشت كه ديد عربى آمد و رو كرد به ضريح حضرت و جسارتآميز اظهار كرد، اگر مردى، كار مرا انجام بده! مرد عرب رفت و هفته ديگر كه باز علامه در حرم، بود آمد و رو كرد به ضريح و گفت بله، مردى! كار ما انجام شد. علامه امينى خيلى ناراحت مىشود كه ما در خدمت شما هستيم، چند وقت است مراجعه مىكنيم، اعتنايى نمىشود. شب در عالم رؤيا حضرت را زيارت مىكند، آقا مىفرمايد: آخر آنها بدوى و بيابانى هستند. زياد نبايد آنها را معطل كنيم. بايد با آنها مطابق طفوليتشان عمل كرد ولى شماها كه آشنايى با ما داريد معطل هم بشويد از ولايت و ارادت شما كاسته نمىشود. روز ديگر پيرزن همسايه مىآيد خدمت علامه و دستمال بستهاى كه اوراقى از كتاب در اوست مىدهد و مىگويد: خانه تكانى مىكرديم اين كتاب بود، گفتم شايد به درد شما بخورد. وقتى علامه نگاهى مىكند، مىبيند همان كتابى است كه مدتها دنبال آن مىگشته است».
آقاى بهاءالدينى (ره) معتقد بود: «همه چيز دست آنها است و مال آنها، لذا مال خودشان را چه بهتر در راه خودشان صرف كنيم». لذا براى خرج