ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - منتظر بر كرانه غدير
مذكور در گرو و منوط به حضور خليفه منصوب از جانب حق در ميان مردم، و عهد و پيمان عمومى مردم با اوست.
در حقيقت، اين رابطه، مصدر و منشأ ظهور «قدرت دين» براى نيل به همه مقاصد متعالى مرضى حق است، و بى ظهور اين قدرت كه لازمه تأسيس دولت حقه است هيچ يك از مراتب طى نشده و دين و ديندارى در گستره خلوت دل مردان اهل ايمان و در كنج پستوى خانههاشان مىماند و زمين سرشار از تباهى و فساد و ظلم، تمامى عناصر حيات بخش خود را از دست مىدهد و تبديل به ظلمتكدهاى عفن مىشود.
غفلت از غدير و پيمان با ولى، مانع از ظهور تمامى شئونات ولى و حجت حق و ناگزير، زمينهساز ظهور پراكندگى، تشتّت، تزلزل و ضعف در تمامى اركان حيات فردى و اجتماعى انسانها و بالاخره تعطيلى بخش عمده احكام و تكاليفى مىشود كه از سوى حضرت حق اعلام و توسط نبىمكرم به همگان ابلاغ شده است.
تشخيص تكليف در ميان فراز و فرودها و نقاط عطف مهم (مبتنى بر معيارهاى حقيقى) و انجام و اجراى آن در گستره حيات فردى و جمعى در گرو احراز صلاحيت، علم، اذن و قدرت است.
وصول به اين وجوه مهم براى هيچكس ممكن نيست مگر اينكه «علم» خود را از گنجخانه حضرت حق دريافت كرده باشد و آن را پيراسته و مصون از شك و شبهه و التقاط و امتزاج عرضه كند.
«اذن» حضرت خداوندى را براى اعلام حكم مبتنى بر دريافت و علم حقيقى حاصل آورده باشد و بالاخره از طريق عهد و پيمان مردم به «قدرت» براى اعمال حكم و بسط آن دسترسى پيدا كرده باشد.
آنچه واسپس ماجراى غدير باعث شد تا امر معاش و معاد مردم از مسير حق خارج و در گرداب ابتلائات آلوده به تفرق، اختلاط، امتزاج و انحراف گرفتار آيد، چيزى جز گسست عهد مردم و ايجاد مانع بر سر راه ظهور «قدرت» نبود؛ ورنه ولى منصوب از جانب حق، يعنى آيت كبراى خداوندى، على (ع) از «صلاحيت»، «علم» و «اذن» برخوردار و تمامى شئون را نيز دارا بود، ولى اعمال ولايت در گرو قدرت بود؛ همانى كه بى همراهى جماعت مسلمين و ماندن آنان در گستره عهد و پيمان مجال ظهور نمىيافت.
اين قدرت، مجال مىداد تا مستضعفان و مؤمنان امكان رسيدن به اقتدار را بيابند و امر حق معطّل بر زمين نماند.
از آن روز، با وجود آنكه تمامى امكان يعنى «صلاحيت، علم و اذن» در ميان اهل بيت نبى اكرم و حجج منصوب حضرت حق جمع بود، ولى زمينه رسيدن مستضعفان بر مدار اقتدار فراهم نيامد و چنان شد كه سال از پى سال و قرن از پى قرن بر حجم و گستره ظلم و تباهى و فساد افزوده شد تا آنجا كه بنا بر پيشبينى نبى رحمت، زمين آكنده از ظلم و جور شد و همه حجج الهى يكى واسپس ديگرى كشته ظلم ظالمان شدند.
واسپس اينهمه سال و قرن و همه تجربههاى بشرى آخرين حجت خدا، با تمامى «صلاحيت و علم و اذن» در انتظار بازگشت و تجديد عهد مردم بر كرانه غدير غيبت نشسته است تا با ذوالفقار كشيده، امكان «اعمال قدرت» و تأسيس دولت حقّه و كريمه را حاصل آورد و داد همه مظلومان را از ظالمان باز پس گيرد.
اين سخن به معنى ضرورت تجديد نظر در رابطه يك طرفه ما با حجّت حق، امام زمان (ع) است. عادت معتاد ما، استفاده بىحدّ و شرط از شفقت، رحمت و كرامت ولى خدا براى برآورده شدن حاجات ريز و درشت است و غفلت از «انتظار حضرت از ما.»
بزرگترين انتظار حضرت، «تجديد عهد»، «ماندن بر عهد» و «ايجاد آمادگى تمام براى يارى ايشان» است؛ بدانگونه كه اين عهد و آمادگى عمومى، مجال بازگشت حقّ امام به خانه امام و «ظهور قدرت اسلام» را فراهم آورد، تا از اين طريق زمين از ظلم و جور پيراسته شود و دولت كريمه مجال استقرار پيدا كند.
در اين مسير «شناسايى امام و حقّ امام» در رأس همه امور است. و تجديد عهد در گرو اين شناسايى است.
اولين ظلم رفته بر امام، نشناختن امام است. برترى يافتن جماعت كثيرى از خلفا و سلاطين در طول تاريخ حاصل «ظلم اول»، و سلطه آنان بر تمامى امور و مناسبات مادى و فرهنگى خلق روزگار و اولويت اوامر آنان در نسبت با اوامر و نواهى امام معصوم (ع) حاصل شوم «ظلم آخر»؛ يعنى نشناختن «حق امام» است.
از همين مجرا فرهنگها و تمدنهاى غير حقيقى و غير وحيانى مجال بسط يافتند و چتر سياه خود را بر سر خلق عالم گستردند چه، عموم فرهنگها و تمدنها انعكاس، و حاصل و محصول نظر و عمل اقوامى هستند كه امام منسوب به خود را بر «امام مبين و ولى حقيقى مسلمين» ترجيح دادند.
از همين جاست كه بلافاصله، شناسايى «امامان اهل ظلم» و ظهور خاستگاه آنها در هيأت «فرهنگ و تمدن اهل ظلم» و عهدى كه بشر با آنها و فرهنگ و تمدن ويژهشان منعقد كرده، ضرورى و لازم به نظر مىرسد. ما در اين باره همان آنقدر كاهلى و سستى كردهايم كه درباره موضوع اول.
اصلاح رويكرد به فرهنگ مهدوى و گذار از نگرشى سطحى، عوامانه، يكسويه و عادت شده به همين معناست. تا اين رويكرد اصلاح نشود نوع عملكرد ما و گستره آن روى به صلاح نمىآورد. اين در تكليف همه ما و به ويژه كسانى است كه از مهدويت و فرهنگ مهدوى سخن مىگويند. اين حقّ امام است كه «شناخته شود و جايگاه حقيقىاش» بر مردم مكشوف گردد؛ چنانكه اين حقّ مردم است كه براى «عهد و آمادگى» به نحوه شايسته امام خود را بشناسند تا در ميان طوفان بلا و ابتلاء، به دام شبهه و باطل نيفتند و ره به منزل مقصود ببرند. انشاءالله.
سردبير