ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٣
خواستگارى گنجشك
مورچهاى، پيامبر خدا، حضرت سليمان (ع) را موعظه كرد و آن وقتى بود كه مورچه روى سينه سليمان (ع) آمد در حالى كه حضرتش خوابيده بود، سليمان مورچه را گرفته به دور انداخت. مورچه گفت: اى پيامبر خدا اين صولت از چيست؟ چرا مرا پرت كردى، مگر نمىدانى تو در برابر پادشاهى قدرتمند قرار مىگيرى كه حقّ مظلوم را از ظالم مىستاند؟
حضرت سليمان از اين گفته مور به حالت غش درآمد و پس از افاقه، به مورچه فرمود: از من بگذر. مورچه گفت: نمىگذرم مگر به سه شرط؛ ١. هيچگاه سائل و فقير را از دربارت رد نكنى، ٢. بدون جهت صحيح نخندى و خندهاى كه از روى غفلت و بىفكرى باشد نداشته باشى. ٣. اينكه مقام و موقعيت و دربانان مانع بين تو و مردمى كه به تو كارى دارند نشود، سليمان گفت: قبول كردم و چنين كنم و مورچه، سليمان را بخشيد.[١]
خواستگارى گنجشك
روايت شده كه روزى حضرت سليمان گنجشك نرى را ديد كه دور گنجشك مادهاى مىگردد، حضرت به اصحاب فرمود: مىدانيد چه مىگويد؟[٢] گفتند: يا نبىالله، چه مىگويد؟ فرمود: از او خواستگارى مىكند كه همسر و عيال او باشد و مىگويد همسر من باش و در هر يك از قصرها و كاخهاى شام كه بخواهى تو را منزل دهم، حضرت فرمود قصرهاى دمشق همه از سنگ است، براى اين گنجشك ممكن نيست آنجا لانه بسازد و مسكن گزيند لكن هر خواستگارى، دروغگو است[٣] (وقتى براى ازدواج مىرود در باغ سبز نشان مىدهد و خلاف مىگويد تا به هدف كه ازدواج و اعمال غريزه جنسى است برسد).
گنجشك مدعى و بساط سليمان
حضرت سليمان گنجشكى را ديد كه با همسرش اختلاف پيدا كرده بود. گنجشك ماده گوش به حرف و خواسته شوهرش نمىداد. گنجشك نر مىگفت: چرا تسليم خواسته من نمىشوى و شببخير و روزبخير مرا جوابگو نيستى[٤] و حال آنكه من قدرتى دارم كه اگر بخواهم با منقارم قبه سليمان را مىگيرم و در دريا مىاندازم. اين گفتوگو را سليمانبن داود شنيد و خنديد و آن دو گنجشك را صدا زد و آمدند و به گنجشك نر فرمود: تو توان اين كار را دارى كه با منقارت دستگاه مرا گرفته در دريا بيندازى؟ گفت: نه يا رسولالله، ولى گاهى مرد بايد در مقابل زن يك قدرتى از خود نشان دهد. اظهار عظمت و بزرگى كند، كه زن گوش به حرف او بدهد و ديگر اينكه يا نبىالله ما عاشقيم، عاشق را به حرفهايى كه مقابل معشوقه دارد نبايد ملامت كرد. حضرت سليمان به گنجشك ماده فرمود: چرا خودت را در اختيار او نمىگذارى و گوش به حرف او نمىدهى، او كه تو را دوست دارد؟ گفت: يا نبىالله او دوست و عاشق من نيست ادعا مىكند و دروغ مىگويد. چون او دوست ديگرى هم دارد. اگر مرا دوست دارد نبايد به غير از من نظر داشته باشد. اين حرف گنجشك ماده اثر عميقى در سليمان گذارد و گريه شديدى كرد و چهل روز از مردم كناره گرفت و از خدا مىخواست كه قلب و دلش را تنها ظرف محبّت خود قرار دهد و عشق و محبت ديگرى در او نباشد.[٥]
پىنوشتها:
[١]. حدائق الانس، ج ١، ص ٥٦٢.
[٢]. از اين عبارت استفاده مىشود كه منطق طير را ديگران هم مىتوانند با او آشنا باشند كه مىفرمايد مىدانيد چه مىگويد.
[٣]. سفينة البحار. محدّث قمى، ج ٢. كلمه عصفر- عصفور يعنى گنجشك به ضم العين و الانثى عصفورة، گنجشك نر داراى لحيه و ريش سياه است مثل آدم و گاوميش و خروس.
[٤]. گنجشك عشق عجيبى به همسر و بچههاى خود دارد و زياد با همسرش نزديكى دارد شايد ١٠٠ مرتبه در ساعت، لذا عمر او كوتاه است و بيشتر گنجشكها بيش از يك سال عمر نمىكنند (سفينةالحار، ج ٢، كلمه عصفور).
[٥]. سفينةالبحار، ج ٢، كلمه عصفور.