ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - سوشيانس
كوس: در سده پنجم هوشيدر، ملكوس جادوگر هفت ساله ظهور مىكند. او از تخمه توربرادروَش، قاتل زرتشت است. جريان به طور خلاصه از اين قرار است كه او جادوى سرما و برف ايجاد مىكند. قبل از آن بزرگان زرتشتى به مردم هشدار مىدهند تا براى سرما آذوقه كافى جمع كنند كه مردم سه سال به صورت مداوم آذوقه جمع كردند و اثرى از سرما پديد نيامد. در سال چهارم بىدينان ذخيرهاى نكرده و آذوقه ذخيره شده خود را براى ده سال كافى دانستند. در همان سال باران آغاز شده و در سال اول شش بار، در سال دوم چهار بار، در سال سوم دو بار باران مىبارد. بالاخره در سال چهارم در خرداد ماه برف آغاز مىشود و تا ماه دى باز نمى ايستد و بيشتر چهارپايان و انسانها در آن تلف مىشوند. سرانجام در سال چهارم به نفرين مزديسنا، ملكوس مىميرد. آنگاه مردم و جانوران از ورجمكرد كه قلعهاى است كه جمشيد آن را زير زمين براى حفاظت از سرما پديد آورده بيرون مىآيند و به زندگى خويش ادامه مىدهند.
اينگونه دوران هوشيدر بامى به پايان مىرسد.
هوشيدر ماه
دقيقاً همان خصوصيات تولد هوشيدر براى هوشيدر ماه نيز صادق است به جز اينكه:
خورشيد در زمان تولد وى ٢٠ روز بى غروب در پهنه آسمان مىايستد.
شش سال گياهان بدون خزان خواهند بود.
شير گاوان آنقدر زياد مىشود كه شير يك گاو براى هزار نفر كافى است و مردم كم كم از بند تعلقات مادى در آمده و به جايى مىرسند كه گياهخوارى آنان را كفايت مىكند.
در اين دوره دشمنانى از جمله مار عظيم الجثه و ضحاك بر او خروج مىكنند كه شرح آن را از دينكرد و روايات پهلوى نقل مىكنيم:
مار عظيم الجثه: در اين هزاره تمام مارها در يك جا گرد آمده و تبديل به مارى مىشوند به پهناى ٨٣٣ گام و طول ١٦٥٦ گام كه لشكر هوشيدر ماه او را پس از انجام يزش (مراسم دينى) شكست مىدهند و جهى از درون آن برآمده و به تيره دوپايان مىرود و از بدكارىاش كاسته مىشود.
ضحاك: در روايات پهلوى نقل شده كه ضحاك از بند فريدون رها مىشود و روى زمين آمده و تمام موجودات زمين را در رنج و عذاب و سختى وارد مىكند. امشاسپندان به نزد گرشاسب رفته و از او دستگيرى ضحاك را طلب مىكنند كه او ضحاك را از روى زمين محو مىكند ولى او در اين مدت توانست ربع گوسفندان ايرانشهر را از بين ببرد.
سوشيانس
سوشيانس در پايان دهمين هزاره متولد مىشود. فره كيانى وى ٥٧ سال است. او در بازگشت از صحبت با امشاسپندان و اورمزد، كيخسرو را مىبيند كه سوار بر اسب «واى نيرنگ خدا (واى كه سلطنت او طولانى است)» به استقبال او مىآيد. او كارهايى را كه كرده از جمله بتكدهاى در كنار چيچست و زدن افراسياب را توضيح مىدهد. و سوشيانس، كيخسرو را پادشاهى مىبخشد و خود موبد موبدان مىشود. پيش از برانگيختن مردگان سوشيانس سپاهى را بر مىانگيزد و به كارزار با ديو بدعت (هلموغى) مىرود، يشتى مىخواند و آن ديو به جهنم مىرود. سوشيانس براى عقوبت بدكاران يشتى مىخواند و با پنج بار تكرار آن تمام ديوها از ميان مىروند.
دوره ٥٧ ساله سوشيانس، دوران تكامل موجودات اورمزدى است. همه ديوان از نسل دوپايان و چهارپايان نابود مىشوند، بيمارى و پيرى و مرگ و آزار و ظلم و بدعت و همه بدىها از ميان مىرود. گياهان هميشه در سرسبزى و رويشاند و همه آفريدگان در خوشى به سر مىبرند. هفده سال گياه، خوراك مردم است، سى سال آب مىخورند. ده سال خوراكشان مينوى است.
سوشيانس ظهور مىكند پس:
جهان راستى را از دروغ پاك خواهد كرد. او با ديدگان بصير خويش، از ميان رفتن دروغ را ميان مخلوقات خواهد نگريست، نظر او كليه مخلوقات را ابدى خواهد كرد.
ياران استوت ارته كه با او ظهور مىكنند كسانى هستند كه نيكانديش، نيك گفتار و نيك كردار و به ديناندكه هيچ وقت قولى را كه به زبان راندهاند نشكنند.
استوت ارته به دروغ خبيث نابكار غلبه مىكند. او امرداد و خورداد ديوهاى گرسنگى و تشنگى را خواهد بر انداخت و اهريمن گريزان خواهد شد.