ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - شرق شناسى و شرق شناسان ١
عقلگرايى محض منهاى دل صيقل يافته كه بتواند كانون معرفت هم باشد، وجه تمايز بين غرب و شرق است. اين دو ديدگاه واقعاً وجود دارد. هر چند در تمايز بين شرق و غرب به هيچ روى نمىتوانيم عامل جغرافيايى را ناديده بگيريم اما عوامل ديگر را هم بايد مورد نظر قرار داد.
يكى ديگر از وجوه تمايز شرق و غرب مسئله بعثت انبياست. تقريباً بعثت تمام انبياى بزرگ در منطقه شرق بوده و غرب خاستگاه بعثت انبيا نبوده است.
موضوع ديگر هم بحث كانونهاى تمدنى است. مىتوان گفت اين كانونها يكسره شرقى هستند و اقوام تمدن ساز هم يكسره شرقى بودهاند. جز دوران معاصر و دوران رنسانس كه يك تمدن خاص شكل گرفت كه اسمش تمدن معاصر غربى است.
از ديگر تفاوتهاى شرق و غرب، نوعى قدسىگرايى شرق است كه در شكلهاى مختلف بروز كرده است كه در غرب مانند آن وجود ندارد. البته تا پيش از رنسانس هم در غرب اين قدسىگرى به شكلهاى مختلفى حضور داشت ولى باز هم نه به آن انسجام و يكپارچگى و معنا دارى و گستردگى كه در منطقه شرق ديده مىشود. اينها تفاوتهايى است كه مىتوان براى شرق و غرب ذكر كرد ولى در مقدمه عرايضم اشاره كردم كه ديگران هم از ديرباز تاكنون به اين تفاوتها توجه داشته اند.
\* غرب از شناسايى شرق در پى چيست و چه اغراضى را دنبال مىكند؟
در اينجا باز هم به ناچار بايد از يك ديدگاه تاريخى به موضوع نگاه كنيم. به اين معنا كه اگر ما درهر دوره يك غرضى را به عنوان غرض حاكم و پارادايم و گفتمان مسلط، در نظر بگيريم يك نوع توالى تاريخى و ترتّب با همديگر دارند. البته بخشى از پاسخ پرسش شما به تبيين مفهوم شرقشناسى و نه «استشراق» برمىگردد كه من از آن صرفنظر مىكنم و فقط از باب تذكر عرض مىكنم كه «الاستشراق»، «شرقشناسى» و» Orientalism «نزد خود مستشرقان دو معناى متفاوت دارد، يك مفهوم، مفهوم استشراق به معناى عام آن است يعنى هر آن چه را به شرق برگردد شامل مىشود؛ بنابراين چينشناسى، ژاپنشناسى، ايرانشناسى، و تمام اينها در قلمروى شرقشناسى قرار مىگيرد. شرقشناسى يك مفهوم اخص هم دارد كه تقريباً مترادف با «اسلام شناسى» است. مثلًا در ويرايش دوم دائرةالمعارف اسلام معروف به ليدن، در آنجا مدخل «مستشرقون» يعنى شرقشناسان را مىبينيم. اين مدخل ظاهراً ربط چندانى با دائرةالمعارف اسلام ندارد ولى آنها در اولين جمله اين تذكر را مىدهند كه مستشرقون به معنى اسلامشناسان در غرب است. اگر ما از استشراق به معنى عام آن بخواهيم صحبت كنيم، بايد يك تاريخچهاى را ورق بزنيم و بيان كنيم و اگر استشراق به معناى خاص مورد نظر باشد، پرونده ديگرى را بايد باز كنيم. استشراق به مفهوم عامش يك دوره قديم دارد كه شما حتى در آثار «هرودوت» هم، آن وقتى كه در باره شرق صحبت مىكند بحثهايى را درباره شرق قديم مىبينيد.
در آثار «توسيريت» و «گِزنِفون» هم مىتوان آن را مشاهده كرد. حتى آثار «هومر» هم كه درباره شرق صحبت مىشود مىتواند يك نوع شرقشناسى به حساب بيايد.
شرقشناسى با ظهور اسلام تحتالشعاع قرار گرفت و تقريباً به كنارى رفت تا دوران معاصر كه پس از جنگ جهانى دوم بار ديگر مفهوم شرقشناسى به ميان آمد و جاى خاص خودش را پيدا كرد اين بار شرقشناسى اعم از اسلام شناسى شد و اسلامشناسى يكى از شاخههاى آن.
شرقشناسى به طور عمده پس از جنگ جهانى دوم شاخههاى مختلفى را در بر مىگرفت كه عبارتند از ايرانشناسى، ژاپنشناسى، عربشناسى و ... اين مفهوم عام