ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢ - پرواز با يك بال
پرواز با يك بال
اسماعيل شفيعى سروستانى
السلام على ربيع الانام و نضرة الايام
سلام بر بهار آفرين، بر باعث حيات دل، بر او كه آفريدهها در نسبت با او و حيات او زندگى مىكنند و در نسبت با او تجديد حيات مىيابند و به واسطه و اذنش از خوان گسترده حضرت خداوندى روزى برمىدارند.
ماه ربيع و فصل بهار بر همه اهل قبله مباركباد!
امسال، ماه ربيع و فصل بهار قرين و همراهند. بعد از مويههاى غريبانه محرم و صفر و انجماد و فسردگى دى و بهمن.
وااسفا از فسردگى جسمها از بيداد سرما و يخبندان و پژمردگى جانها از بيداد اشقيا و ظالمان.
شايد شنيده يا خواندهايد كه حضرت صاحبالزمان، ارواحناله الفداء، در «نوروز» ظهور مىكنند. شايد اين روز در بهار باشد و يا، روز نوى كه با خود بهار را به ارمغان مىآورد حتى اگر زمستان باشد. قيام در اوج مويههاى غريبانه و سوگوارى محرم با شعارى كه بر پرچم نقش بسته: «يالثارات الحسين (ع)». وقتى كه خونخواه حسين (ع)، يك بار و براى هميشه به اين سؤال و انتظار پاسخ مىدهد: «اين الطالب بدم المقتول بكربلا؟»
چه كسى مىپذيرد واسپس آن همه دورى، پاسخ اين پرسش و تمنا، اشاره انگشت به نقطهاى دور و گم و گول باشد؟
آن روز، طالب و مطلوب، آشكارا، در ميانه روز و ميان خلق عالم، روبروى هم قرار مىگيرند.
طالب؛ خونخواه حسين (ع) و شهيدان دشت نينوا. فرزند حسين (ع)، از جنس حسين (ع) و همخو با حسين (ع) كه مىايستد تا كار نيمهتمام را براى هميشه تمام كند. «محيى معالم الدّين و اهله»
طلب شده؛ فرزند خوانده شيطان، از جنس سياهى با خوى همه ظالمان، متكبران و مستكبران طاغى و جافى. كجا كسى مىپذيرد كه طالب خون حسين (ع) تنها يزيد و اعوان و اذنابش را نشانه كرده باشد؟
يزيد و عمر سعد و شمر، مصداق و محلّ ظهور بارز غده سرطانى كفر و شرك و نفاقاند و شاگردان برجسته مدرسه عصيان و ابليس كه خود در جايگاه معلمى، باعث نضج و عامل نشر شقاق، زيغ، كذب و سركشى شدند. چندان كه جانهاى بر لب رسيده مردى را طلب مىكنند كه همه ريشه، ساقه، و شاخو برگ فسق و گناه و طغيان را بزند. همو كه هادم ابنيه شرك و قاصم و درهم شكننده شوكت معتدين است، به اذنالله.
ما، يعنى همه مردان و زنانى كه مستقيم و غيرمستقيم در هر عصر و در ميان هر نسل از امام مهدى (ع) و مهدويت دم مىزنند، درست با همين موضوع كار داريم. با «معلم» و «شاگرد» مدرسه كفر و شرك و نفاق. با بن، ساقه، شاخه و برگ و بار «انانيت» و خودكامگى كه در هر دور و زمان و در عرصه زمين، تمام قد در برابر ريشه و شاخه و برگ و بار «عبوديت» و بندگى ايستاده و دشتها را چون دشت نينوا و سرها را آذين نيزهها ساختهاند تا بساط عيش و طرب خود و هواخواهان را فراهم سازند و بهار و ربيع را بدل به زمستان سرد و منجمد. هم آنان كه تا به امروز و تا به وقت ظهور به نام ابليس سكه زدهاند و هر صبح و شام بر بام دارالامارهاش