ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - تبيين امامت در پرتو قرآن و عترت
٧. امام على (ع) در عبارت «ما أخذ الله على العلماء أن لايقارّوا على كظّه ظالم ولا سغب مظلوم ...» خود را «علما» خطاب مى كند. امام على (ع) در نهج البلاغه به جاى اينكه خود را به علم غيب معرفى كند (يعنى آنچه متكلمان گفته اند) از پيمان خدا با عالمان سخن مى گويد.
٨. وقتى كه مردم وجودهاى مهذب عالم ائمه (ع) را مشاهده كردند به سياق مبالغه شرقى به اين نتيجه رسيدند كه اينها بايد تافته جدا بافته باشند و شروع كردند در مناقب و فضائل آنها سخن گفتن و سخن را به جايى رساندند كه داد خود ائمه (ع) برخاست كه آنچه مى گوييد خارج از حدّ ماست، ما اين كه شما مى گوييد نيستيم. اين افراد مشهور به غالى شدند. امام على (ع) گروهى از اين غاليان را مجازات كرد.
٩. گروهى ديگر كه شعبه اى از غاليان اند، مفوضه هستند كه مى گويند خداوند كار خلقت جهان، كار دين و كار تدبير و روزى رسانى خلايق را به پيامبر (ص) و پس از پيامبر به على و ائمه بعدى (ع) تفويض كرده است. روايات فراوانى از اينها صادر شده و اكنون در ميان جوامع روايى ما وجود دارد.
١٠. مراتبى از مفّوضه كه قائل به تفويض خلقت عالم به ائمه بودند، به صراحت توسط برخى از علما شرك دانسته شد. اينها كم كم از شيعيان جدا شدند و در بين شيعه ديگر كسى با اين تفكر نبود. اما مراتب بعدى تفويض مثل تفويض در امر دين باقى ماند. يعنى اينكه خدا امر دينش را به پيامبر (ص) و امام (ع) سپرده است، آنها غيرخدا نمى خواهند ولى مى توانند هرچه را كه صلاح بدانند حلال يا حرام كنند، يا تابيدن آفتاب و باريدن باران، به اذن ائمه و از بركت وجود ايشان است.
١١. در جلد ٢٥ بحارالانوار، بيش از ١٠٠ صفحه حديث در نفى غلو و تفويض يافت مى شود. مسئله تا بدان جا بالا مى گيرد كه در قرن چهارم شيخ صدوق مى گويد: مفوضه و غلات كافر و مشرك هستند و از همه اهل ضلالت گمراه ترند.
١٢. علماى آن زمان قم نسبت به غلو و تفويض بسيار سخت گير بودند و كسانى را كه در حق ائمه زياده روى مى كردند از شهر اخراج مى كردند.
١٣. تفكر تفويضى با يك شكل اعتدالى تر از حالت اوليه اش به انديشه غالب و مسلط شيعى تبديل شد. مرادم از تفويض اعتدالى اين است كه ائمه را خدا نمى دانند و به آنها امر خلقت جهان را تفويض نمى كنند اما در سه محور، انديشه تفويض را حفظ مى كنند: يكى تدبير عالم، دوم اعطاى رزق عباد، سوم در شريعت و دين. اصلًا بحث تفويض امر دين و دنيا به ائمه از بديهيات اوليه مذهب تشيع است و با بيان اين مطلب ديگر نام خود را تفويضى نمى گذارند، نامش مى شود شيعه اصيل. اين معالم مذهب است كه استحاله و تغليظ شد.
١٤. در ادعيه شيعه وقتى مقايسه كنيم مى بينيم دو سنخ دعا و زيارت وجود دارد، سنخ اول متعلق به تفكر اول (تشيع اوليه) و سنخ دوم متعلق به تفكر دوم (تشيع مفوضه اعتدالى) است. سنخ اول دعاى كميل، دعاى ابوحمزه، دعاهاى صحيفه سجاديه، مناجات شعبانيه و دعاى عرفه است. در اين دعاها يك كلمه اتكا و توسل به غيرخدا نيست، هرچه هست مستقيم به محضر خدا رفتن است.
١٥. ما تشيعى داريم كه شاخصه اش خطبه سيدالشهدا در روز عاشورا، خطبه هاى نهج البلاغه و دعاهايى چون عرفه امام حسين است و تشيع ديگرى داريم كه شاخصه اش توسل و شفاعت ائمه به جاى توكل به ذات ربوبى است.
آنچه گذشت فرازهاى مهم مطرح شده توسط آقاى كديور بود. اكنون به ارائه توضيحاتى پيرامون مدعيات فوق مى پردازيم تا دريابيم از چه ميزان صحت، استحكام و استناد برخوردارند:
١. اگرچه سخنران محترم ابراز داشته است كه قصد انكار وجود ويژگى هايى چون: نصب از جانب خداوند، نص از جانب رسول خدا (ص)، عصمت و علم به غيب را در امامان (ع) ندارد، اما فضاى كلى بحث اين است كه اين ويژگى ها نه به استناد سخنان خود ائمه (ع) بلكه محصول دخل و تصرف متكلمان و فقها است و امامت كلامى اقتضاى مطرح كردن چنين ويژگى هايى را داشته است و الا امام حسين (ع) هرگز در توصيف امامت اين چهار ويژگى را ذكر نكرده است.
از سخنان ايشان همچنين برمى آيد كه وجود گرايش هايى چون غلو و تفويض در ميان شيعيان و اغلب عالمان شيعى در ارائه چنين تصويرى از امامت مدخليت داشته است و ما همچنان با گرايش هاى غلوآميز و تفويضى مواجه هستيم. سخنران محترم خوشبختانه به برخى عالمان، از جمله شيخ صدوق و مجلسى و نيز برخى متون از جمله نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، دعاى عرفه و دعاى ابوحمزه در جهت تأييد حرف هاى خود استناد كرده است و اعتراف كرده است كه اين عالمان و متون در مقابل مسئله غلو و تفويض موضعى مناسب دارند و امامت مطرح شده توسط آنها، از امامت كلامى فقهى متفاوت است. البته ايشان بارها سخن از متون معتبر گفته اند كه اى كاش نام آنها را نيز ذكر مى كردند تا با مراجعه به آنها به وضوح بيشترى پيرامون مسئله دست مى يافتيم.
اما ما عمدتاً با مراجعه به كتب روايى شيخ صدوق كه به اعتراف همه كسانى كه با بنيان احاديث و روايات مشكلى ندارند، در زمره كتب و متون در مجموع معتبر است و سخنران محترم هم به موضع مناسب صدوق