ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - بازخوانى امانيسم
بازخوانى امانيسم
هارون يحيى
مترجم: باران خردمند
بيشتر افراد نظر مثبتى نسبت به «اومانيسم» يا بشرانگارى دارند. اين انگاره مفاهيمى چون نوع دوستى، صلح و برادرى را به ذهن بسيارى متبادر مى كند. اما معناى فلسفى اومانيسم فراتر از اين است.
اومانيسم طرز تفكرى است كه مفاهيم بشرى را در مركز توجه و تنها هدف خود قرار مى دهد. به عبارت ديگر بشر را به رويگردانى از خالق خويش و اهميت دادن به خود وجودى و هويتى فرا مى خواند. لغت اومانيسم را در يك فرهنگ لغت ساده چنين مى يابيد: «نظام فكرى مبتنى بر ارزش ها، خصايص و اخلاقياتى كه پنداشته مى شود فارق از هر گونه قدرت ماوراء الطبيعى، درون انسان وجود داشته باشند.»[١]
روشن ترين تعريف را از اومانيسم حاميان آن ارائه داده اند. «كرليس لامنت» از سخن پردازان برجسته اومانيسم مى باشد. وى در كتاب فلسفه اومانيسم مى نويسد:
[به طور خلاصه] اومانيسم معتقد است كه طبيعت سراسر از حقيقت ساخته شده، كه ماده و انرژى اساس جهان است و ماوراء الطبيعه وجود ندارد. غيرواقعى بودن ماوراء الطبيعه به اين معناست كه اولًا در سطح بشرى، انسان ها داراى روح غيرمادى و جاودان نيستند، و ثانياً در سطح جهانى، عالم صاحب خداى غيرمادى و فناناپذير نيست.[٢]
چنانچه مشاهده مى كنيم اومانيسم با الحاد برابر است و اومانيست ها خود اين حقيقت را پذيرفته اند. در قرن گذشته، دو اعلاميه توسط اين گروه منتشر شد. اولين آن در سال ١٩٣٣ كه به امضاى مهم ترين شخصيت هاى آن دوره رسيد و دومى چهل سال بعد در ١٩٧٣ كه علاوه بر تأييد اولين بيانيه به پيشرفت هاى صورت گرفته در اين مدت زمان اشاره داشت. هزاران نفر از متفكران، دانشمندان، نويسندگان و اعضاى رسانه بيانيه دوم را امضا نمودند. اين بيانيه مورد حمايت «انجمن اومانيسم آمريكا» كه بسيار فعال مى باشد قرار دارد.
با بررسى بيانيه ها به نكات اساسى برمى خوريم؛ از جمله عقايد الحادى مبنى بر اينكه جهان و انسان خلق نشده اند و مستقلًا به وجود آمده اند؛ انسان ها نسبت به هيچ قدرتى غير از خود مسئوليتى ندارند؛ و عقيده به خداوند موجب عدم پيشرفت افراد و جوامع شده است. به عنوان نمونه به شش ماده اول اولين بيانيه توجه كنيد:
اول: اومانيست هاى مذهبى جهان را وجودى خود به خود مى پندارند و به آفرينش ايمان ندارند.
دوم: اومانيسم معتقد است انسان جزئى از طبيعت مى باشد و در نتيجه فرايندى ممتد پديدار شده است.
سوم: اومانيست ها با داشتن عقيده زيستى نسبت به حيات، دوگانگى ذهن و جسم را رد مى كنند.
چهارم: اومانيسم معتقد است تمدن و فرهنگ مذهبى بشر كه به طور واضح در علوم انسان شناسى تاريخ ترسيم گرديده اند محصول تدريجى كنش و واكنش هاى انسان با محيط طبيعى و ميراث اجتماعى او بوده اند. فردى كه در محيط فرهنگى خاصى متولد مى شود تا حدود بسيارى از آن الگو مى پذيرد.
پنجم: اومانيسم ادعا مى كند آنچه توسط دانشمندان نوين به عنوان ماهيت جهان ترسيم شده هرگونه ضمانت ماوراء الطبيعى بودن ارزش هاى انسانى را غيرقابل قبول مى كند ....
ششم: ما مجاب شده ايم كه جهان، اعصار توحيد، خداپرستى، مدرنيسم و انواع انديشه هاى جديد را پشت سرگذارده و مى گذارد.[٣]
در موارد بالا تجلى فلسفه مشتركى كه خود را با نام هايى چون ماترياليسم، داروينيسم و الحاد آشكار مى سازد مشهود است. در ماده اول اصول مادى گرا درباره وجود ابدى جهان مطرح شده است. ماده دوم، چنانچه نظريه تكامل مطرح مى كند، مخلوق نبودن بشر را بيان مى كند. ماده سوم با انكار وجود روح مدعى است انسان ها فقط از ماده ساخته شده اند. ماده چهارم به تكامل فرهنگى اشاره دارد و منكر طبيعت الهى انسان است (طبيعت خاصى كه از طريق آفرينش به او عطا شده است.) ماده پنجم قدرت و حاكميت خداوند بر عالم و انسان را انكار مى كند و ماده ششم ادعا مى كند زمان آن فرا رسيده كه توحيد را انكار كنيم.
اشاره خواهد شد كه اين ادعاها عقايد متداول كسانى است كه با مذهب حقيقى دشمنى دارند. دليل اين سخن اين است كه اومانيسم پايه اصلى تمايلات ضدمذهبى است. زيرا اومانيسم تجلى اين تفكر مى باشد كه: «انسان گمان مى كند بدون آزمون و مكافات به خود واگذارده مى شود.» اين طرز تفكر در طول تاريخ اساس انكار خداوند بوده است. خداوند در آيات قرآن مى فرمايد:
آيا انسان گمان مى كند كه [خلقت و مرگ او تصادفى و بدون هدف بوده و] بدون آزمون و مكافات به خود واگذارده مى شود؟ آيا او از نطفه اى كه [در رحم مادر] ريخته شده به وجود نيامده؟ سپس نطفه به صورت خون بسته درآمد و آنگاه خداوند به او شكل و تناسب اندام بخشيد و از او، زوج مذكر و