ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - بهار آفرين
چه حيف كه با رجوع به نسيان، ماجراى رفته، در نزد ما بدل به خاطره مى شود، سرخويش مى گيريم و به سادگى از كنار خاطره ها مى گذريم و به كار و بار جهان مشغول مى اييم. گويى كه هيچ اتفاقى نيفتاده و هيچ واقعه اى در جريان نيست. شايد حسب همين غفلت است كه انبوه بيدارباش و تذكار مندرج در سنت هاى هستى، عبرت هاى تاريخى، وقايع جارى و حتى كلمات و زيارات اولياءالله در ما كارگر نمى افتد. ورنه، آمد و شد فصل ها و بهار و خزان طبيعت كافى بود كه بدانيم ثقل زمين كجاست و ما به كجا.
ايام و آنات، به خود واگذار شده نيستند كه بهارآفرين باشند يا خزان آفرين.
عرض مى كردم؛ تجربه زمستان و شب هجران بر ما نوشته نشده بود؛ براى خود رقم زديم. با رويگردانى از بهارآفرين و خورشيد حقيقت كه اينك واسپس ابر، روز و روزگار ما را نظاره مى كند و بر حال خلق عالم كه بسته ظلمند و در كمند ابليس مى گريد.
كاش به همان سان كه عيد و نوروز را پاس مى داريم، در كار طبيعت نيز مى نگريستيم. در لحظه لحظه و برگ برگش رازهاست كه بر صاحبان خرد و خردورزى گشوده مى شود.
آن زمان كه سردى و فسردگى چون بختكى بر صحن و سراى طبيعت افتاد، تجديد عهد با اسم حى، با بهار و بهارآفرين، همه سر زندگى، شادمانگى و رويش را ديگر بار به ثمر نشاند. چنانكه، در خزان و زمستان سخت تعصب و آلودگى و جهالت، تجديد عهد با حضرت رحمة للعالمين، باران رحمت و اخلاق و حريت را سبب شد، در بهارى كه نام دلاراى محمد مصطفى- صلوات الله و سلامه عليه- را با خود داشت. هيهات كه بشر، على رغم تجربه ميوه انس و عهد و مهر و مشاهده گلستان معرفت و ولايت و طهارت در بازى با ابليس و خوش رقصى نفس، روى به نسيان آورد و رسم جفاكارى پيشه كرد و به تجربه خزان دوباره نشست. زمستان التقاط و نفاق و شرك را پذيرا شد و انجماد دورى و غيبت را بر خود حلال شمرد، و شد همه آنچه كه نبايد.
با اين همه، ياد بهار و بهارآفرين در ميانه هستى ماند. در خاطره شيرين گل و گياه و طبيعت. يادى كه كومه ها را روشنى و رهگذران كوچه هاى لغزنده را استعداد ماندگارى مى داد تا شايد در وقتى ديگر، چنان آتشى افروخته شود، خورشيدى تابيدن بگيرد كه تمامى سردى و زمستان و انجماد از ميان برود.
شايد به همين سبب بود كه از روى شفقت، ره يافتگان به خانه خورشيد و بهار، همگان را، سرمازدگان را دعوت به پاسدارى از «ياد» و خاطره بهار و بهارآفرين كردند و تجديد عهد دوستى و مهر با «حقيقت بهار و سرزندگى» را باعث بازگشت حيات بر فرش سرد و يخ زده روز مرگى.
بهار خود، وامدار بهارآفرين هستى بود، حقيقتى كه سيطره وَلايت و گستره وِلايتش همه پهنه آسمان و زمين را زير نگين دارد.
بهار بود و بهارآفرين اما گسست عهد فسردگى و انجماد را روزى روزان و شبان مردم ساخت. بهار مى آيد و بهارآفرين، اگر عهدى دوباره، چون موجى خزنده و گرم لايه هاى برف و يخبندان را از هم بگلسد.
بايد بهار را باور آورد، بهار را خواند!
فصل ربيع و ماه ربيع و تجديد عهد با بهار آفريده ها بر همه خانواده موعود مبارك باد!
راستى اين شماره موعود، همراه با جوانه «موعود» يعنى «موعود نوجوان» تقديم مى شود. شايد اگر خزان كم توفيقى و كم لطفى دوستانمان نبود، مجله موعود جوان روى به تعطيلى نمى گذارد. حجت بر ما تمام بود اما بر ديگران ... هرگز.
جوانه موعود نوجوان را بايد پاس داشت تا به برگ و بار بنشيند. حركت از ما و بركت از او.
شما هم دست به كار شويد، همه بر و بچه هاى خانواده كه جملگى گل هاى باغ نبوى و مهدوى اند. همه مربيان و معلمان كه عاشق ماندگارى و بهار و شيفته به بار نشستن اين جوانه اند. از شما حركت و از او بركت.
عزت زياد- سردبير