ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - يادنامه
يادنامه
زهرا مقدم- كرج
خواهم گفت روزى آنچه بسته راه بغض سنگين مرا؛ خواهم شكست روزى شيشه غرور خود را و فرو خواهم ريخت روزى ديوار دلم را و پنجرهاى خواهم گشود رو به شهر آشنايى؛ شهر گلهاى زيبا و خواهم نشست در كنار پنجره و نظاره خواهم كرد شكوه شكوفايى گلها را.
شايد آن روز ديگر من نباشم، آن روز ما هستيم؛ ما يعنى من و تو يا بهتر بگويم ما يعنى تو، تو سراسر وجود من هستى، پس تو مىتوانى من باشى. در وادى ياران، من و تو وجود ندارد و معنايى ندارد.
ياد تو هر روز بغض گلويم را مىگشايد و مرواريدهاى بلورين چشمانم را چون باران مىباراند. دوست دارم زيباترين جملات را بگويم ولى وقتى به تو فكر مىكنم قلم و كلمات ياريم نمىكنند يا شايد قاصر هستند، تو و تنها تو، اندوه سهمگين دل بىنواى مرا سبك خواهى كرد و مرهم درد بىدرمانم خواهى شد.
مىدانم آدرس را اشتباه نيامدهام مىدانم كه در پيمودن راه بسيار اشتباه كردهام ولى تو را به درستى يافتهام، هر چند دركت نكردهام ولى هر روز با تو مىگويم هر آنچه بايد بگويم و از تو مىخواهم هر آنچه بايد بخواهم. ولى از خواستههاى دلم مپرس كه پاسخى ندارد يا بهتر، پاسخش نزد خودت است و تو بهتر مىدانى اى بهترين خوبان!