ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - بنيادهاى دين شناختى صهيونيسم مسيحى
قرار گرفته است. «ادوارد تيونان»[١] در كتاب خود با عنوان لابى: قدرت سياسى يهوديان و سياست خارجى آمريكا[٢] چنين مىنويسد:
برانديس[٣] رهبر حركت صهيونيستى آمريكا، بههنگامى كه مشغول توسعه فعاليتهاى سازمان خود بود، بهناگاه صاحب دوستى در كاخ سفيد شد اين دوست ويلسون، رئيس جمهور (آمريكا) بود. ويلسون نه تنها برانديس را در سال ١٩١٦ م. به رياست دادگاه قانون اساسى آمريكا منسوب نمود، بلكه همزمان با آن از تئورى صهيونيسم مطرح شده توسط اين دوست جوان خود نيز حمايت بهعمل آورد ...
اين موضع ويلسون بسيار فراتر از تصميمگيرى سياسى عملگرايانه بود. ويلسون كه خود فرزند يك كشيش پرس بيترين بود و بهطور مدام كتاب مقدس را مطالعه مىكرد، نسبت به يهوديان و سرنوشت آنها احساس علاقه مىنمود. در پروتستانتيسم آمريكايى نسبت به آرمان صهيون گرايش بزرگ و قابل توجهى وجود دارد. گروس همچنين اين اظهارات ويلسون را كه «من خود به عنوان يك فرزند كشيش پروتستان در مقابل سرزمينهاى مقدس و بازگردانيدن آن به صاحبان اصلى آن احساس وظيفه مىنمايم» نيز نقل مىكند.[٤]
جماعت پروتستانها در آمريكا تحت چنين تلقى قرار دارند.
پروتستانهاى بنيادگرا در آمريكا (تشكيل كشور) اسرائيل را وعده تحقق يافته تلقى مىكنند. كوچكترين اعتراض به كمكها و حمايتهاى آمريكا از اسرائيل از سوى اين جماعت با اعتراضات شديدى روبرو مىشود.[٥] با اينهمانى تلقى كردن دولت اسرائيل با يهوديانى كه در تورات ذكر آنها رفته است، فلسطينيانى كه در غزه و شريعه غربى زندگى مىكنند نيز به عنوان مردم كنعان قلمداد مىگردند[٦]. بدين ترتيب كه اين جماعت حفظ قدرت و اقتدار آمريكا را نيز منوط به حمايت از اسرائيل مىدانند. «جرى فالول» يكى از رهبران بيش از ٤٠ ميليون پروتستان اوينجليك اعلام مىدارد:
هر رفتارى كه ديگر كشورها با اسرائيل داشته باشند خداوند نيز همان رفتار را با آنها خواهد داشت.[٧]
دشمن مشترك اوينجليكها و يهوديان كه دوستى نزديك با يكديگر دارند بنا بر گفته نوام چامسكى مسلمانان هستند.[٨]
نتيجه اينكه مىتوانيم بگوييم كه جنبش پروتستانتيسم در مقياس وسيعى بازگشت و رويكرد به عهد عتيق و جهاننگرى عبرانى است و اين رويكرد داراى آثار اجتماعى- اقتصادى (زايش كاپيتاليسم و مشروعيت يافتن بهره و ربا) و اجتماعى و سياسى (نوعى هوادارى غير عادى از يهوديت و دلدادگى به آن) بوده است.
حال كه تا حدودى چگونگى شكلگيرى مسيحيت صهيونيستى بهمثابه فرايند تاريخى پروتستانتيسم بيان گرديد. ضرورتا مىبايستى به كاركردهاى آن از نظر تاريخى- سياسى نيز پرداخته شود.
بخش دوم: صهيونيزم مسيحى چيست؟
وقتى از گروههاى دينى راديكال در رويارويى اسرائيل و فلسطين سخن به ميان مىآيد، بلافاصله گروههاى دينى كه تحت نام اسلام و يهوديت قرار دارند به ذهن متبادر مىگردد. در صورتى كه گروههاى راديكال و افراطى مسيحىاى كه نامى از آنها برده نمىشود در اين رابطه اهميت غير قابل انكارى را دارا هستند. اين گروهها از آن جهت كه نقش فعالى را در رويارويى اسرائيل و فلسطينيان بر عهده داشته و مخالف هرگونه برقرارى صلح بين آنها هستند، به گروههاى «افراطى» معروفند.
گروههاى مسيحى مذكور عموما بنيادگرا[٩] (راديكال) بوده و جانبدار و هوادار اسرائيل هستند. حتى در ارتباط با اهداف وجودى خود از بسيارى از اسرائيليها هم بنيادگراترند. در حالى كه در ميان اعضاى آنها هيچ اسرائيلى و يا فلسطينى وجود ندارد اما رهبران بعضى از اين گروهها اسرائيلى هستند. بعضى از اين گروهها با حمايت از سياستهاى صهيونيستى دولت اسرائيل و يا حمايت مستقيم از بعضى از گروههاى ديگر يهودى، به توسعه و شدت گرفتن درگيرى و رويارويى در خاورميانه دامن مىزنند. گروههاى ديگر نيز غير مستقيم در اين رابطه فعال هستند. اين گروهها در حال جمعآورى اعانه و كمك براى اسرائيل و گروههاى اسرائيلى در ديگر كشورها بوده و در اين كشور اطلاعات نادرستى را به جانبدارى از اسرائيل در ارتباط با درگيرى و روياروييهاى داخلى در اسرائيل پخش مىكنند. علاوه بر آن، اين گروهها در حكومتهاى كشورهاى خود گروههاى نفوذ (لابى) ى را در حمايت از اسرائيل تشكيل داده يا مىدهند.
از جمله اين گروههاى نفوذ لابى موجود در كنگره آمريكاست كه در حد قابل توجهى كارايى دارد. لابى گروههاى مذكور كه جانبدار اسرائيل بوده و در كنگره صاحب نفوذ است بهقدرى بزرگ و قدرتمند است كه هر ساله به واسطه آن ٥/ ٥ ميليارد دلار از جانب دولت آمريكا به اسرائيل پرداخت مىشود.[١٠]
بنيادهاى دين شناختى صهيونيسم مسيحى
شايد فهم و درك حمايت گروههاى مسيحى بنيادگرا از يك دولت يهودى و اشتياق وافر آنها به اين دولت در مرحله اول ممكن نباشد. علت حمايت آنها از چنين دولتى، تفاسيرى است كه از كتاب مقدس بهعمل آمده است. آنها به معانى ادبى كتاب مقدس به مثابه كلام خدا باور داشته و بعضى از بخشهاى مشخص كتاب مقدس را به عنوان پيشگويى آخرين جنگ بزرگى كه در صحراى «مگيدو»[١١] واقع در اسرائيل رخ خواهد داد تعبير مىنمايد. اين جنگ بهعنوان آخرين جنگ بزرگ در كتاب مقدس به عبرانى «آرماگدون»[١٢] ناميده شده است. نام آرماگدون برگرفته از نام تپه مگيدو واقع در صحرايى به همين نام است. يعنى اين جنگ در صحراى مگيدو كه امروزه در اسرائيل واقع شده است رخ خواهد داد. جنگ آرماگدون تنها و تنها پس از گردهمايى و استقرار يهوديان به عنوان يك ملت در قلمرو «ارض موعود»[١٣] بهوقوع خواهد پيوست. گروههاى