ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - مقدمه
مسيحيت صهيونيستى و پيدايش و ظهور تاريخى آن
نصير صاحب خلق
مقدمه
شايد باور آن قدرى مشكل باشد، اما واقعيتى است كه وجود دارد. اين واقعيت بُعد دينى- اعتقادى و متافيزيكى راهبردهاى نظامى آمريكا و اسرائيل است. بنيادهاى تئولوژيك راهبردهاى نظامى آمريكا و اسرائيل در خاورميانه بر باورهايى استوار است كه ريشههايى توراتى دارد. اين باورها بازگشت دوم مسيح (ع) (از نظر مسيحيان بنيادگرا) و ظهور و آمدن او (از نظر يهوديان صهيونيست) را منوط به وقايعى مىداند كه از جمله آنها مىتوان اجتماع و استقرار يهوديان در سرزمينهاى مقدس؛ ويرانى دو مسجد اقصى و صخره در قدس و بناى معبد بزرگ يهود بهجاى آنها و وقوع «نبرد آخر زمان» و يا «آرماگدون» در صحراى آرماگدّو در سرزمينهاى اشغالى (اسرائيل) را نام برد.
اينها وجوه اشتراك مسيحيت بنيادگرا و معتقدان به عهد عتيق و يهوديان بنيادگرا است. اين دو گروه جريان اعتقادى- سياسىاى را بهوجود آوردند كه به «مسيحيت صهيونيستى» و يا «صهيونيسم مسيحى» موسوم گشته است. مطالعات تاريخى در ارتباط با اين پديده نشان مىدهد كه اين جريان در بسيارى از تحولات سياسى، تغييرات ژئوپوليتيكى خصوصا پيدايش كشور نامشروع اسرائيل نقش اساسى و جدى داشته است.
علىرغم وجود راست مسيحى كه نقش قابل توجهى را در مبارزه با بحرانهاى اخلاقى و اجتماعى داخلى در آمريكا به عهده دارد، مسيحيت صهيونيستى بيشترين توان خود را به كنترل سياست خارجى آمريكا و هدايت آن در راستاى حصول اهداف سياسى- دينىاى كه برگرفته از نگرش و جهانبينى توراتى مىباشد معطوف داشته است.
هر چند كه طى سالهاى اخير و بهطور مشخص در دهه پايانى قرن بيستم، راست مسيحى در راستاى اهداف خود- كه عموما تعقيب دكترين «مسيحى سازى» و ترويج ارزشهاى اخلاقى مسيحى است- تلاش نموده تا بهطور جدى بر سياست خارجى آمريكا تأثير گذارد، اما نوع توجه و نگرش آنها به اهداف مورد نظر در سياست خارجى آمريكا با جريان «مسيحيت صهيونيستى» داراى وجوه افتراق بارزى است كه پرداختن به آن نيازمند مجال ديگرى است. بههر تقدير در نوشتهاى كه هماكنون در پيش روى شماست، پيدايش و تطور تاريخى پديده «مسيحيت صهيونيستى» يا «صهيونيسم مسيحى»[١] و خاستگاه اين جريان مورد بررسى قرار مىگيرد. از آنجايى كه خاستگاه زمانى اين پديده مقارن با سربرداشتن «پروتستانتيسم» در قرون ميانه در اروپاست، لذا جريان پروتستانتيسم و بهويژه «پيوريتانيسم» به عنوان بستر جريان مسيحيت صهيونيستى. بهطور مشروح مورد بررسى قرار گرفته است. وجود عناصر عبرانى و آموزههاى تئولوژيك عهد عتيق در پروتستانتيسم مسيحى كه وجه تمايز بارز و شاخص مسيحيت كاتوليك و پروتستان است، اين ظن و گمان را موجب گرديده است كه پروتستانتيسم نوعى «يهودىگرى» در مسيحيت بوده است.
براساس آراء و نظراتى كه ملاحظه خواهيد نمود، رهبران و بنيانگذاران پروتستانتيسم، خود به يهودىبودن و يا يهودىگرى متهماند. اين اتهامات علاوه بر اينكه از جانب كليساى كاتوليك به آنها وارد شده، در بسيارى از منابع يهودى نيز مورد تأييد قرار گرفته است. بنابراين، نقش يهود و يهودىگرى در پيدايش پروتستانتيسم مسيحى غير قابل انكار مىنمايد. نكته قابل ذكر ديگرى كه در اينجا بايد به آن توجه داده شود اين كه شايد براى بسيارى علت همراهى و همآوايى دو دولت بريتانيا و آمريكا چندان روشن نباشد و اينكه چرا انگليس، علىرغم اينكه دولتى اروپايى است اينقدر با اروپا مخالفت نموده و خطوط سياست خارجى آن حداقل در ارتباط با بعضى از مسائل خصوصا حمايت از رژيم نامشروع صهيونيستى، بحث نفت خاورميانه و خصوصا خليجفارس، صلح خاورميانه و حركتهاى نظامى با آمريكا منطبق است. اين امر يك وجه تاريخى- اعتقادى دارد كه در جنبش پيوريتانيسم نهفته است. جنبشى كه در انگليس سربرداشت و به آمريكا رفت و در تكوين و شكلگيرى هويت اعتقادى- فرهنگى آمريكا نقش بسزايى بازى نمود.