ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - فضايل مسجد سهله
سپس به من فرمودند: اى بشار! آماده شو تا به مسجد سهله برويم و در آنجا دعا كنيم كه خداوند آن زن را از دست آنها نجات دهد. وقتى ما عازم مسجد سهله شديم بعضى از شيعيان هم به دارالخلافه رفتند تا ببينند سرنوشت آن زن چه مى شود. ما كه به مسجد رسيديم هر كداممان در گوشه اى مشغول خواندن دو ركعت نماز شديم. بعد از نماز امام صادق (ع) دستهاى خود را بلند كردند و اين دعا را خواندند: «أنت اللّه لا إله إلّا أنت مبدى ء الخلق و معيدهم، و أنت اللّه لا إله إلّا أنت خالق الخلق و رازقهم، و أنت اللّه لا إله إلّا أنت القابض الباسط، و أنت اللّه لا إله إلّا أنت مدبّر الامور و باعث من فى القبورأنت وارث الأرض و من عليها، أسالك باسمك المخزون المكنون الحى القيوم، و أنت اللّه لا اله الّا انت عالم السّرّ واخفى أسالك باسمك الذى إذا دعيت به أجبت و إذا سئلت به أعطيت و أسالك بحقّ محمّد و أهل بيته و بحقّهم الذى أوحبته على نفسك أن تصلّى على محمد و آل محمد و أن تقضى لى حاجتى الساعة الساعة.
يا سامع الدّعاء يا سيداه يا مولاه يا غياثاه أسالك بكلّ اسم سميت به نفسك أو استأثرت به فى علم الغيب عندك أن تصلّى على محمّد و آل محمد و ان تعجّل خلاص هذه المرأة يا مقلّب القلوب والأبصار يا سميع الدعاء.
آنگاه حضرت به سجده رفتند و ذكرهايى را خواندند كه من آنها را نمى شنيدم؛ سپس سر خود را از سجده برداشتند و فرمودند: بلند شو! همين حالا زن آزاد شد.
بشّار مى گويد: از مسجد بيرون آمديم در وسط راه با فردى كه به دارالخلافه رفته بود تا از عاقبت كار آن زن باخبر شود؛ برخورد نموديم حضرت به او فرمود: چه خبر؟
آن مرد گفت: آنها زن را آزاد كردند.
حضرت فرمود: چگونه آزادش كردند؟
مرد گفت: نفهميدم ولى من در كنار در دارالخلافه بودم كه نگهبانى از دارالخلافه بيرون آمد و آن زن را صدا زد و گفت: آن چه حرفى بود كه تو زدى؟
زن گفت: اشتباها گفتم: يا فاطمه خداوند لعنت كند به كسانى كه به تو آن ظلمها را كردند.
بعد آن نگهبان دويست درهم پول درآورد و به زن گفت: اين را بگير و سلطان را حلال كن.
زن از گرفتن آن پول خوددارى كرد. وقتى نگهبان ديد كه او از گرفتن پول خوددارى مى كند دوباره به دارالخلافه برگشت. كمى بعد از آن خارج شد و به زن گفت: تو آزادى مى توانى به خانه ات برگردى و زن هم به خانه اش رفت.
امام صادق (ع) فرمودند: از گرفتن دويست درهم خوددارى كرد؟ آن مرد گفت: آرى! در حاليكه قسم به خدا به آن پول محتاج هم بود.
بشار مى گويد: حضرت از حبيب شان هفت درهم درآوردند و به من دادند و فرمودند: به منزل آن زن برو و سلام مرا به او برسان و اين پول را به او بده.
بشار مى گويد: ما همگى به منزل آن زن رفتيم و سلام امام صادق (ع) را به او رسانديم. آن زن گفت: شما را به خدا، براستى امام صادق (ع) به من سلام رساندند؟