ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٢ - ويژگى هاى عصر ظهور
اين قدرت را دارد كه اگر به آن عمل بشود مردم را بى نياز كند و نمونه اش را عرض كردم. مضافا اين كه آن زمان وعده الهى است كه عدالت حضرت به تمام دنيا برسد، جهان با نور عدالت منور شود و ظلمى در هيچ گوشه اى از دنيا يافت نشود. اينها تعبير احاديث است، و هيچ نيازمندى در سطح دنيا ديده نخواهد شد.
آيا در زمان ظهور فقط زمين سرسبز مى شود، فرهنگ عمومى مردم عوض مى شود، انفاق و ... در بين مردم جارى مى شود يا اينكه نه. در بقيه موضوعات هم ما شاهد تحول هستيم و اصلا سبك شهرسازى، معمارى و ... همه اين ها عوض مى شود؟
آنها هم يقينا عوض مى شود. مثلًا همان روزهاى اول كه حضرت شروع مى كنند به اصلاحات، راههاى اصلى را توسعه مى دهند. حداقلى كه براى جاده ها آن روز تعيين شده شصت ذراع است كه تقريبا برابر سى متر است. يعنى در آن زمان خيابانى باريك تر از سى متر نخواهد بود. بعد دستور مى دهند هر بالكنى را كه به سوى خيابان است خراب كنند. يعنى سبك بناها هم عوض مى شود. دستور مى دهد كه هر ناودانى را كه رو به خيابان است ببندند. شهرها خيلى بزرگ مى شود مثلًا در مورد كوفه ذكر شده كه مساحت آن به دويست و پنجاه و چند كيلومتر مى رسد. البته در روايات تعبير ذراع است كه وقتى آن ذراع را حساب مى كنيم به دويست و پنجاه و چند كيلومتر بالغ مى شود. در روايت ديگرى وارد شده است كه كوفه به دو نهر؛ يعنى دجله و فرات متصل مى شود. در حديثى داريم كه خانه هاى كوفه به خانه هاى كربلا متصل مى شود. اين توسعه را از لحاظ شهرسازى داريم و آن نظم را از لحاظ اين كه ناودانى به بيرون نباشد، بالكنى به بيرون نباشد. در روايتى آمده است كه آن حضرت هر مسجدى را كه در مسير راهها باشد از بين مى برد. يعنى اجازه نمى دهد جاده ها كج و معوج شود.
در حديث ديگر داريم كه در زمان ظهور مسير پياده از مسير سواره جدا و دستور داده مى شود كه هيچ پياده اى حق ندارد از مسير سواره برود و اگر از مسير سواره برود و آسيبى به او برسد بر عهده خودش است. در اينجا اين نكته را بايد يادآور شوم كه در احاديث ملاحم معمولًا دنبال سند نمى گردند چون در آن زمانها اين مسائل را كسى نمى توانست تصور كند تا به دنبال جعل روايت درباره آنها باشد. مثلًا اين كه در روايت آمده است: هنگامى كه امام مهدى (ع) در شرق عالم است در غرب عالم او را مى بينند يا صدايش را مى شنوند، اين الآن براى ما قابل فهم و تصور است ولى ١٤٠٠ سال پيش اصلًا قابل فهم و تصور نبود تا كسى اين مطلب را جعل كند، لذا اين مطالبى كه در احاديث ملاحم آمده راه گشاى خوبى است و تا حدى مى تواند آينده را براى ما مشخص كند.
آيا اين بحث بزرگ شدن شهرها را ما فقط در مورد كوفه داريم يا اينكه بقيه شهرها نيز به همين شكل توسعه مى يابند؟
در روايات اين تعبير را داريم كه اين ٣١٣ نفر حاكمان خدا بر روى زمين هستند. وقتى حضرت در كوفه مستقر شدند، با هر لشكرى يكى از اين ٣١٣ نفر را به سرزمينهاى مختلف مى فرستند. بنابراين اين طور نيست كه بقيه جاها فراموش شوند. كوفه، ام القراى جهان اسلام مى شود، عاصمه حكومت مهدويه مى شود. پايتخت تمام گيتى مى شود و هيچ مرز جغرافيايى در روى زمين نمى ماند، اما اقليمهاى ديگر از بين نمى روند چون در حديث داريم كه حضرت در هر اقليمى نماينده اش را مى فرستد و به آنها دستور مى دهد كه پيمان شما كف دست شماست. هر مسئله اى براى شما پيش آمد كه جوابش را نمى دانيد به كف دستتان نگاه كنيد تا پاسخش را پيدا كنيد. براى تصور و فهم اين مطلب مى توانيم آن را تشبيه كنيم به تلفنهاى همراهى كه تصويردار هستند. اما از احاديث اين استفاده نمى شود كه ارتباط امام مهدى (ع) با يارانش به وسيله ابزار باشد.
مرحوم آقاى مير جهانى، مؤلف نوائب الدهور، داستانى نقل مى كنند كه با عنوان «نورستان» در بعضى كتابها هم درج شده است. ايشان مى فرمايد: دو نفر از شهر آقا بقية اللّه (ع) پيش من آمدند. يكى از آنها در كف دستش چيزى بود، به آن نگاه مى كرد حرف مى زد. من گفتم: چيست؟ گفت: من دارم با امير خودمان صحبت مى كنم. بعد آن چه در كف دستش بود به طرف من گرفت. من تصوير آن امير را آنجا ديدم. تا من او را ديدم، او به من سلام كرد. بعد من به او گفتم: او مگر من را مى بيند. گفت: بله، همان طورى كه تو او را مى بينى او هم تو را مى بيند. يعنى بيش از ٢٤ سال قبل از اين در دست افرادى كه در بلاد حضرت زندگى مى كردند دستگاهى بود شبيه موبايل تصويردار امروز ما. يقينا آنجا از تكنيكهاى برترى برخوردار هستند. لازم نيست كه از اين جا ببرند، آنها يقينا دارند. آنوقتى كه حضرت تشريف مى آورند و در دنيا علم شكوفا مى شود،