ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩ - چگونگى ميلاد
كنيه پيامبر اكرم (ص) است. در برخى از روايات آمده است:
تا زمانى كه خداوند زمين را به ظهور او و استقرار دولتش زينت نبخشيده است، بركسى روا نيست كه نام و كنيه آن حضرت را بر زبان جارى سازد.[١]
بر همين اساس عدهاى از فقها قائل به حرمت نام بردن از آن حضرت به نام واقعىاش شده و عدهاى ديگر نيز اين امر را مكروه دانستهاند. اما بيشتر فقها نهى از نامبردن حضرت را اختصاص به زمان غيبت صغرى و شرايطى كه بيم خطر جانى براى آن حضرت وجود داشت، دانستهاند.[٢]
به دليل وجود روايات يادشده، شيعيان آن حضرت را با القاب مختلفى چون: حجت، قائم، مهدى، خلف صالح، صاحب، صاحبالزمان، صاحبالدار مىناميدند و در دوران غيبت كوتاه آن امام، ارادتمندان و دوستداران حضرتش با تعابيرى چون «ناحيه مقدسه» از ايشان ياد مىكردند.[٣]
چگونگى ميلاد
دشمنان اهلبيت، عليهمالسلام، و حاكمان ستمپيشه اموى و عباسى، بر اساس روايتهايى كه از پيامبر اكرم (ص) به آنها رسيده بود، از ديرباز مىدانستند كه شخصى به نام «مهدى» از خاندان پيامبر (ص) و دودمان امامان معصوم برمىخيزد و كاخهاى ظلم وستم را نابود مىسازد، از همين رو پيوسته در كمين بودند كه چه موقع آخرين مولود از نسل امامان شيعه به دنيا خواهد آمد تا او را از بين ببرند.
از زمان امام محمد تقى، رفته رفته فشارها و سختگيرىها بر خاندان پيامبر فزونى گرفت تا در زمان امام حسن عسكرى به اوج خود رسيد و آن حضرت در تمام دوران حيات خويش در شهر «سامرا» زير نظر بودند و كوچكترين رفت و آمد به خانه آن امام از نظر دستگاه خلافت مخفى نبود.
در چنين شرايطى طبيعى است كه ميلاد آخرين حجت حق نمىتواند آشكار باشد و به همين خاطر تا ساعاتى قبل از ميلاد آن حضرت نزديكترين خويشان امام حسن عسكرى نيز از اينكه قرار است مولودى در خانه امام به دنيا بيايد خبر نداشتند و هيچ اثرى از باردارى در مادر آن بزرگوار مشاهده نمىشد.
روايتى كه در اين زمينه از «حكيمه» دختر بزرگوار امام جواد و عمه امام حسن عسكرى نقل شده، شنيدنى است. شيخ صدوق (م ٣٨١ ق.) در كتاب كمالالدين روايت كرده است كه:
ابو محمد حسن بن على به دنبال من فرستاد و فرمود: اى عمه! امشب روزهات را با ما افطار كن زيرا امشب شب نيمهشعبان است و خداوند در اين شب آن حجتى را كه حجت او در زمين است آشكار مىسازد. پرسيدم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس، عرض كردم: خدا مرا فداى شما گرداند، به خدا قسم در او هيچ اثرى از حاملگى نيست! فرمود: موضوع اين چنين است كه مىگويم، حكيمه خاتون ادامه مىدهد: من [به خانه امام عسكرى] درآمدم، پس از آنكه سلام كردم و نشستم نرجس پيش من آمد و در حالى كه كفشهاى مرا از پايم بيرون مىآورد گفت: اى بانوى من چگونه شب كردى؟ گفتم: بلكه تو بانوى من و بانوى خاندان منى. سخن مرا انكار كرد و گفت: چه شده است عمه؟ به او گفتم: دختر جان خداوند تبارك و تعالى در همين شب به تو فرزند پسرى عطا مىكند كه سرور دنيا و آخرت خواهد بود. نرجس از حيا در جاى خود نشست. وقتى از نماز عشاء فارغ شدم و افطار كردم، به بستر رفتم و خوابيدم، در نيمههاى شب براى نماز برخاستم، نمازم را تمام كردم، در حالى كه هنوز نرجس خوابيده بود و اثرى از زايمان در او نبود. تعقيب نماز را به جاى آوردم و خوابيدم، امّا لحظاتى بعد وحشت زده از خواب بيدار شدم. كه در اين موقع نرجس هم برخاست و به نماز ايستاد.
حكيمه مىگويد: در همين حال شك و ترديد به سراغ من آمد، امّا ناگهان ابومحمد [امام حسن عسكرى] از همان جا كه نشسته بود ندا برآورد: اى عمه! شتاب مكن كه آن امر نزديك شدهاست. حكيمه ادامه مىدهد: در حال خواندن سورههاى «سجده» و «يس» بودم كه نرجس با اضطراب از خواب بيدار شد، من با شتاب پيش او رفتم و گفتم: نام خدا بر تو باد، آيا چيزى احساس كردى؟ گفت: بله، عمه جان. به او گفتم: بر خودت مسلّط باش و آرامشت را حفظ كن، كه اين همان است كه به تو گفتم. حكيمه ادامه مىدهد: دقايقى كوتاه خواب به سراغ من آمد و در همين موقع بود كه حالت زايمان به نرجس دست داد و من به سبب حركت نوزاد بيدار شدم، جامه را از روى او كنار زدم و ديدم كه او اعضاى سجده را به زمين گذاشته و در حال سجده است، او را در آغوش گرفتم و