ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - يك جمله و بس
ادامه از صفحه ١٩
با دست مى كشند.[١]
٢٣. هرگاه قائم (ع) خروج كند، زمين، گنج هاى خود را بيرون مى ريزد و مردم همه، آن را مشاهده مى كنند.[٢]
٢٤. جبرييل پرچم رسول خدا صلى الله عليه و آله را، روز نبرد بدر نازل نمود كه به خدا سوگند جنس آن از پنبه و كتان و ابريشم و حرير نبود.
راوى مى پرسد: پس از چه بود؟
امام عليه السلام: از برگ بهشت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را روز بدر باز نمود، آنگاه آن را پيچيد و به على عليه السلام داد كه پيوسته با او بود تا آن كه روز نبرد بصره آن را باز كرد، آنگاه آن را پيچيد و اكنون نزد ماست، و تا وقتى كه قائم عليه السلام قيام نكند، كسى آن را نمى گشايد و هرگاه قيام كرد، پرچم را باز مى كند.[٣]
٢٥. زره رسول خدا صلى الله عليه و آله بر تن قائم ما عليه السلام راست مى آيد و زياد و كم نخواهد آمد. ابوجعفر [امام باقر عليه السلام] آن را پوشيد كه از قامتش بلندتر بود. من هم پوشيدم اندكى بزرگتر بود.[٤]
٢٦. گويا قائم عليه السلام را بر فراز تپه اى در كوفه مى بينم كه زره رسول الله صلى الله عليه و آله را پوشيده است ... و سوار بر اسبى سياه است ... و چنان جنبشى ايجاد مى كند كه ساكنان هر سرزمينى او را در ميان خود مى بينند، پرچم رسول الله را به اهتزاز در مى آورد ... و هيچ مؤمنى باقى نمى ماند جز آن كه دلش چون آهن سخت خواهد شد و قدرت چهل مرد را پيدا خواهد كرد ... سيزده هزار و سيصد و سيزده فرشته همراه او [براى يارى اش] خواهند بود، فرشتگانى كه با نوح در كشتى بودند و با ابراهيم هنگامى كه در آتش انداخته شد، و نيز فرشتگانى كه هنگام شكافته شدن دريا با نوح بودند، و نيز آنها كه با عيسى هنگام عروج به آسمان بودند و چهار هزار فرشته اى كه با پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بودند ... و سيصد و سيزده فرشته روز بدر و چهار هزار فرشته اى كه روز عاشورا به يارى حسين عليه السلام شتافتند اما حسين عليه السلام به آنها اجازه جنگيدن نداد، ... تمام اين فرشتگان در زمين منتظر قيام قائم عليه السلام هستند.[٥]
٢٧. قائم عليه السلام هنگام خروج، عصاى موسى را به همراه دارد كه هرگاه آن را بيفكند، اژدهايى خواهد شد كه فاصله بين دو فكش چهل ذراع است و هر آنچه را كه به او امر شود، مى بلعد.[٦]
٢٨. هنگام ظهور، زمين به نور قائم عليه السلام منور مى گردد و تاريكى از ميان مى رود و مردم نيازى به نورافشانى خورشيد و ماه ندارند.[٧]
٢٩. در دوران ظهور، مؤمن پرنده اى را از هوا به زير مى كشد، پس آن را ذبح كرده و پس از بريان نمودن مى خورد اما استخوانش را سالم باقى مى گذارد، آنگاه به آن مى گويد: به اذن خداوند، زنده شو، پس زنده مى شود و پرواز مى كند و همچنين است، در مورد آهوهاى صحرا. در آن زمان، قائم عليه السلام مايه روشنى شهرهاست و مردم نيازى به خورشيد و ماه ندارند و بر روى زمين نه جانورى موذى يافت مى شود و نه شرى و نه سمى و نه فسادى، چرا كه دعوت او، آسمانى است و نه زمينى و شيطان در آن راهى براى وسوسه و فتنه انگيزى ندارد. بنابراين نه كردار زشتى وجود دارد و نه حسادتى و نه چيزى از تباهى. زمين و درخت دچار آفت نمى شوند و كشتزارها سالم و برپايند و هرگاه چيزى از آنها برگيرند، مجددا در وقتش مى رويد و به حالت اول برمى گردد. پدر خانواده به فرزندش لباس مى پوشاند در حالى كه پيوسته با اوست و مندرس نمى گردد و به هر رنگى كه مايل باشد درمى آيد ... براى شيطان در آن دوران، بدنى يافت نمى شود كه در آن سكنى گزيند و فرشتگان با مؤمنان مصافحه مى كنند.[٨]
٣٠. گويا قائم عليه السلام را مى بينم كه در پشت نجف، بر اسبى سياه همراه با نقاطى سفيد و خطى سفيد در پيشانى آن، سوار شده است، آنگاه آن را به حركت درمى آورد، پس در اين