ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - ٢ شبهات و ردود
٧- اشكالات درباره ولادت حضرت مهدى، عليهالسلام؛
٨- جواب سؤالات احمدالكاتب درباره امام زمان، عليهالسلام؛
٩- گفتار علماى پيشين درباره روايات بيان كننده غيبت صغرى و غيبت كبراى حضرت مهدى، عليهالسلام.
اين كتاب در حقيقتبه بررسى سطر به سطر كتاب «تطور الفكر سياسى الشيعى ...» و با استدلالهاى محكم و بيانى قوى به جوابگويى عبارات آن مىپردازد.
نويسنده با اشاره به كتبى كه با هدف شبههپراكنى در زمينه مهدويت نوشته شدهاند مىنويسد:
براى شبهه، عليرغم اينكه مىخواهند با آن برخى از عقايد را گرفته سلب كنند در حقيقت نقشى ايجابى و تثبيت كننده در تحريك اهل حق وجود دارد كه آنها كل هم خود را براى بحثبه كار گرفته و چنان سطح فكرها را بالا برند كه حقيقت در حد ضرورت و نياز جلا و وضوح و روشنى خويش را بيابد كه البته اين هدفى است كه ضد آن مطلوب و مقصود شبههپراكنان بوده است.
ايشان سپس به كتب شبهه افكنى نظير «اظهار الحق»؛ «الهداية»؛ «المغنى»؛ «التحفه الاثنى عشرية» و ديگر آثار حاوى شبهات علماى سنى و نقش آنها در تاليف كتب گرانقدرى نظير «المهدى الى دين المصطفى، صلىاللهعليهوآله»، «غيبت نعمانى»، «كمالالدين» شيخ صدوق، «الشافى فى الامامة» سيد مرتضى، «عبقاتالانوار» و «الغدير»، «يكصد و پنجاه صحابى ساختگى»، «راويان ساختگى» و «عبدالله بن سباء» توسط علامه عسكرى در قرن اخير اشاره كرده و در انتهاى مقدمه مىگويد:
هرچند اين شبهات و ديگر شبهات تكرار شبهات زيديه و معتزله و اهل تسنن است و علماى ما هزاران صفحه و صدها كتب در رد و پاسخ آنها نوشتهاند، ليكن همانطور كه در ابتدا گفته شد در اين مجموعه سعى شده پاسخها مختصر و ساده در اختيار طالبان حق و حقيقت قرار گيرد تا مراجعه به كتابهاى مختصر يا مبسوط مستلزم صرف كردن وقت زياد توسط ايشان نباشد.
يادى از ياران ظهور[١]
به ياد گلگون كفنانى كه با خون پاك خويش، زمينهساز ظهور مولايشان شدند
السلام عليك يا اباعبدالله
\* در عمليات كربلاى پنج ما در واحد تعاون بوديم. امام جماعت ما طلبه جوانى بود به اسم حاجآقا «آقاخانى» كه روحيه عجيبى داشت. ايشان در عملياتها جنازه شهدا را به عقب منتقل مىكرد ...
در يكى از اين آمد و رفتها، بر اثر اصابت گلوله مستقيم تانك، سر ايشان از بدن جدا شد و به شهادت رسيد.
يكى از برادران روحانى تعريف كرد كه در لحظهاى كه سر ايشان از بدن جدا شد، من بالا سر ايشان رفتم و ديدم كه از تن بىسر او اين صدا بلند شد: «السلام عليك يا اباعبدالله»
وقتى اين صدا را شنيدم، تنم به لرزه افتاد.
\* چون اكثر نيروها با عجله از معبر رد مىشدند، نمىتوانستند به داد او برسند، ولى من كه مىخواستم التماس دعايى بگويم، بدن اين بسيجى مجروح را رو به قبله گرداندم تا ببينم مىخواهد چه بگويد.
پس از اينكه مطمئن شد رو به قبله است تمام توانش را جمع كرد و به صورت بريده بريده گفت: «السلام ... عليك ... يا ... اباعبد ... الله ... السلا ... م على ... ك يابن ر ... سو ... ل ...»
وقتى سلامش تمام شد، سرش به پايين افتاد و به مهمانى مولايش رفت.
پىنوشت:
[١]. كتاب پيشانى و خاك، ص ٩٩.