ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - هرچيز به جاى خويش نيكوست
هر مسافرى كه با هواپيما به باند فرودگاه «جدّه» نزديك مىشود، از پنجره به تماشاى فوّاره بلندى مىنشيند كه از ميانه دريا تا ارتفاع زيادى خودش را بالا كشيده و منظره چشمنوازى را پديد آورده است. در جاىجاى جهان و از جمله در ميهن خودمان هم، چنين فوّارههايى را مىتوان ديد؛ امّا همه فوّارهها در برگشت وسقوط شبيه همند. به قول معروف: فوّاره چون بلند شود، سرنگون شود.
سقوط، روزى مقدّر همه فوّارههاست؛ در هر درياچه و هر سرزمينى كه باشد و هرقدر هم قد بكشد، با پشت سر گذاردن نقطه اوجش، سقوط مىكند؛ مثل خورشيد و ماه، مثل عمر ما؛ همه تا جايى قد مىكشند. اگر غير اين بود، شب از روز، بلندى از پستى، زمستان از بهار و عزّت از ذلّت بازشناخته نمىشد.
فراز و فرود، سنّت و قاعده ثابتى است كه همه آمد وشدهاى جزيى و كلّى را تفسير مىكند؛ حتّى آمد و شد اقوام، بركشيده شدن تمدّنها و فرود ناگزير فرهنگهايى كه روزى گمان مىرفت روى افول و غروب را نخواهند ديد.
به بيان قرآن كريم: «لِكُلِّأُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ؛[١]
براى هر قوم و امّتى اجلى است؛ آنگاه كه اجلشان فرا رسد، نه مىتوانند آن را به تأخير بيندازند و نه مىتوانند آن را جلو بيندازند.»
عامل و باعث برگشت و سقوط در حركت و جنبش فوّاره تعبيه شده است. هيچ جنبندهاى راه خلاصى از آن ندارد. همه در ظرف و ظرفيّت معيّنى در تقدير تعريفشدهاى بركشيده شده و ديگربار برگشت مىكنند. هيچ فوّاره اعتلاجويى قادر به خروج از ظرف و ظرفيّت تقديرشده خود نيست. همه، در منتهااليه فراز و بلندى برمىگردند. همه آنچه در عالم امكان، سيرى و سفرى دارد، در تقدير معيّنى سير مىكند. نمىتوان موجوى در عالم ممكنات سراغ گرفت كه ماندگارى الىالأبد داشته باشد يا آنكه تا الىالأبد روى به بلندا و ارتفاع داشته باشد.
نقص و ضعف، حتّى به قدر خَردلى و ذرّةالمثقالى، در ظرف و ظرفيّت معيّنى، موجودات را به تجربه افول و سقوط وا مىدارد. از اينرو فرمودند:
«كُلُّشَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛[٢]
... خدايى جز او نيست؛ جز ذات او همهچيز نابود شوندهاند. فرمان از آن اوست و به سوى او بازگردانده مىشويد.»
در آيهاى ديگر فرمودند:
«كُلُّمَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ؛[٣]
هرچه برگرده زمين است، نابود مىشود. تنها ذات پروردگار مىماند؛ چون او داراى صفات جلال و جمال است.»
هرچه نقصان و ضعف بيشتر باشد، بر سرعت فنا و هلاكت افزودهتر مىگردد. در چشم برهم زدنى، همه آنچه و همه آنكه گمان مىكرد كه مىماند، نابود مىشود تا دانسته شود:
كه يكى هست و هيچ نيست جز او
وحده لا اله الّا هو
هرچيز به جاى خويش نيكوست
در تعريف، ظلم را خروج شىء از جايگاه اصلى گفتهاند و در مقابل، قرار و استقرار هر شىء در موقعيّت وضع شده، اصلى و اعتدالى را عدل بيان كردهاند. چنانكه نوشتهاند:
ظلم در لغت، به معنى وضع شىء در غير موضع خود است[٤] و برخى در معناى عدل نوشتهاند: هرچيزى را در جاى خود نهادن يا هركارى