ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و پنجاه و هفت
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
مرگ در سكوت
٤ ص
(٤)
هرچيز به جاى خويش نيكوست
٥ ص
(٥)
گلستانه
٨ ص
(٦)
انتظار
٨ ص
(٧)
به يُمن آمدن تو
٨ ص
(٨)
به خونخواهى نسل انسان
٨ ص
(٩)
بوى خوش انسان
٩ ص
(١٠)
اى رايحه سوره يوسف!
٩ ص
(١١)
شمس من كى مى رسد؟
٩ ص
(١٢)
ديدار با امام زمان (ع)؛ هست ها و الگوها
١٠ ص
(١٣)
بلاى فيلم هاى مستجهن
١٨ ص
(١٤)
برخى از اين آسيب ها و خطرات عبارتند از
١٩ ص
(١٥)
عقايد و نگرش هاى غلط جنسى
١٩ ص
(١٦)
در معرض خشونت و تجاوز
١٩ ص
(١٧)
بلوغ جنسى زودرس
٢٠ ص
(١٨)
تقليد و انجام رفتارهاى جنسى
٢٠ ص
(١٩)
ايجاد ترس و سردرگمى
٢٠ ص
(٢٠)
دلايل گرايش به
٢١ ص
(٢١)
كنجكاوى
٢١ ص
(٢٢)
برخورد ناگهانى و تصادفى
٢١ ص
(٢٣)
حسّ خوب بزرگ شدن
٢١ ص
(٢٤)
تقليد و فشار همسالان
٢١ ص
(٢٥)
چند توصيه به والدين
٢١ ص
(٢٦)
با فرزند خود ارتباط برقرار كنيد
٢١ ص
(٢٧)
با فناورى هاى جديد آشنا شويد
٢١ ص
(٢٨)
خودتان آموزش دهيد
٢١ ص
(٢٩)
اينترنت، دروغ پردازى و روابط عاشقانه
٢٢ ص
(٣٠)
بلوغ زودرس
٢٦ ص
(٣١)
خانواده بهترين عامل مقابله با تخريب فرهنگى
٢٧ ص
(٣٢)
تأثيرات سوء مشاهده فيلم ها و سى دى هاى مستهجن
٢٧ ص
(٣٣)
خطر افزايش بلوغ زودرس در نوجوانان
٢٨ ص
(٣٤)
ضرورت ساختن فيلم هاى قوى و متناسب با فرهنگ اسلامى
٢٨ ص
(٣٥)
راهكارهاى مقابله با اقلام ضدّ فرهنگى
٢٨ ص
(٣٦)
رشد اعتياد الكترونيك در ميان كودكان و نوجوانان
٢٨ ص
(٣٧)
راه كارهايى براى رهايى از هرزه نگارى
٢٩ ص
(٣٨)
تصميمى محكم بگيريد
٣٠ ص
(٣٩)
اهداف خود را بنويسيد
٣٠ ص
(٤٠)
راه هاى هرزه نگارى خود را بيابيد و ببنديد
٣٠ ص
(٤١)
براى خود جايگزينى بيابيد
٣٠ ص
(٤٢)
به خودتان پاداش دهيد
٣٠ ص
(٤٣)
با يك نفر صحبت كنيد
٣٠ ص
(٤٤)
برخى مهارت هاى زندگى را فرابگيريد
٣٠ ص
(٤٥)
معنويّت خود را بالا ببريد
٣٠ ص
(٤٦)
شكست هاى اوّليه را زياد جدّى نگيريد
٣١ ص
(٤٧)
براى پيدا كردن منابع درست وقت بگذاريد
٣١ ص
(٤٨)
زود قضاوت نكنيد
٣١ ص
(٤٩)
هنگام برقرارى رابطه جنسى، هرزه نگارى نكنيد
٣١ ص
(٥٠)
همسر خودتان را سرزنش و تحقير نكنيد
٣١ ص
(٥١)
هوشيار و صبور باشيد
٣١ ص
(٥٢)
از يك متخصّص كمك بگيريد
٣١ ص
(٥٣)
اثرات شوم ديدن عكس و فيلم مستهجن
٣٢ ص
(٥٤)
فحشا
٣٣ ص
(٥٥)
1 كاهش شديد عشق
٣٤ ص
(٥٦)
2 تاثيرات فيزيولوژيك
٣٤ ص
(٥٧)
3 تضعيف انسانيّت
٣٤ ص
(٥٨)
4 از بين رفتن عفّت عمومى و اجتماعى در درازمدّت
٣٤ ص
(٥٩)
5 نقش بستن تصاوير جنسى در مغز
٣٤ ص
(٦٠)
6 تأثير بر رفتار جنسى
٣٤ ص
(٦١)
7 انزوا و كاهش روابط اجتماعى
٣٤ ص
(٦٢)
8 تحليل توان عقل
٣٤ ص
(٦٣)
9 سقوط شخصيّت زن و مرد و تبديل شدن به وسيله اى براى اشباع هوس هاى سركش
٣٥ ص
(٦٤)
10 آسيب جسمى
٣٥ ص
(٦٥)
11 پرخاشگرى
٣٥ ص
(٦٦)
12 مقايسه
٣٥ ص
(٦٧)
13 ديدن عكس ها و فيلم هاى مبتذل
٣٥ ص
(٦٨)
14 سستى ايمان
٣٥ ص
(٦٩)
15 محروم شدن از شيرينى و لذّت انس با خدا
٣٥ ص
(٧٠)
16 مردن دل ها و افسردگى
٣٥ ص
(٧١)
17 تأثيرات منفى در زندگى زناشويى
٣٥ ص
(٧٢)
لينك نظر باران جمعه 29 آذر 1392 ساعت 56 20 نوشته شده توسط باران
٣٦ ص
(٧٣)
لينك نظر ميثم جمعه 15 آذر 1392 ساعت 00 21 نوشته شده توسط ميثم
٣٦ ص
(٧٤)
لينك نظرehsan چهارشنبه 13 آذر 1392 ساعت 51 10 نوشته شده توسطehsan
٣٦ ص
(٧٥)
لينك نظر شهريار جمعه 17 آبان 1392 ساعت 46 17 نوشته شده توسط شهريار
٣٦ ص
(٧٦)
لينك نظر ليلى پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت 10 20 نوشته شده توسط ليلى
٣٦ ص
(٧٧)
لينك نظر حسين شنبه 11 آبان 1392 ساعت 43 10 نوشته شده توسط حسين
٣٦ ص
(٧٨)
لينك نظر نا شناس جمعه 10 آبان 1392 ساعت 45 17 نوشته شده توسط نا شناس
٣٦ ص
(٧٩)
لينك نظرahmad يكشنبه 28 مهر 1392 ساعت 51 12 نوشته شده توسطahmad
٣٦ ص
(٨٠)
لينك نظر رضا يكشنبه 28 مهر 1392 ساعت 44 12 نوشته شده توسط رضا
٣٦ ص
(٨١)
لينك نظر وحيد شنبه 20 مهر 1392 ساعت 33 20 نوشته شده توسط وحيد
٣٦ ص
(٨٢)
لينك نظر سعيد شنبه 20 مهر 1392 ساعت 11 14 نوشته شده توسط سعيد
٣٦ ص
(٨٣)
لينك نظر ناشناس شنبه 30 شهريور 1392 ساعت 01 12 نوشته شده توسط ناشناس
٣٦ ص
(٨٤)
لينك نظر حسين پنجشنبه 21 شهريور 1392 ساعت 51 22 نوشته شده توسط حسين
٣٦ ص
(٨٥)
لينك نظر تك كريستال شنبه 26 مرداد 1392 ساعت 03 03 نوشته شده توسط تك كريستال
٣٦ ص
(٨٦)
لينك نظر حسين شنبه 19 مرداد 1392 ساعت 11 13 نوشته شده توسط حسين
٣٧ ص
(٨٧)
لينك نظرm سه شنبه 17 دى 1392 ساعت 42 10؛ نوشته شده توسطm
٣٧ ص
(٨٨)
لينك نظر پسر دوشنبه 16 دى 1392 ساعت 50 03؛ نوشته شده توسط پسر
٣٧ ص
(٨٩)
لينك نظر نگار شنبه 14 دى 1392 ساعت 59 19؛ نوشته شده توسط نگار
٣٧ ص
(٩٠)
لينك نظر ن پنجشنبه 12 دى 1392 ساعت 00 02؛ نوشته شده توسط ن
٣٧ ص
(٩١)
لينك نظر مهشيد دوشنبه 07 بهمن 1392 ساعت 51 08؛ نوشته شده توسط مهشيد
٣٧ ص
(٩٢)
لينك نظر پرى دوشنبه 07 بهمن 1392 ساعت 08 08؛ نوشته شده توسط پرى
٣٧ ص
(٩٣)
راهكارهاى مقابله با مهدى ستيز
٣٨ ص
(٩٤)
1 تئورى پردازى درباره مهدويّت
٣٨ ص
(٩٥)
2 شفّاف ساختن جنبه هاى شخصيّت و حكومت امام مهدى (عج)
٣٨ ص
(٩٦)
3 رشد و اعتلاى فرهنگ مهدويّت و مفهوم انتظار
٣٨ ص
(٩٧)
4 توسعه فرهنگ مهدويّت
٣٨ ص
(٩٨)
5 لزوم شناخت دشمن و تدارك و مهّيا شدن براى مقابله و دفاع در برابر مهدى ستيزان
٣٩ ص
(٩٩)
6 معاد باورى انديشمندان و عمل گرايى خالصانه
٣٩ ص
(١٠٠)
عهد دل
٤٠ ص
(١٠١)
شرط درك محضر امام زمان (عج)
٤٤ ص
(١٠٢)
عوامل شهوت رانى و جست وجوى راهكارهاى عملى مصونيت بخشى
٤٦ ص
(١٠٣)
انواع شهوترانى و عوامل و عواقب آن
٤٨ ص
(١٠٤)
شهوت قتل
٤٨ ص
(١٠٥)
شهوترانى و انحراف زناى با محارم
٤٨ ص
(١٠٦)
شهوترانى و انحراف دنياپرستى
٤٩ ص
(١٠٧)
شهوترانى و انحراف شهوت نسبت به اطفال
٤٩ ص
(١٠٨)
شهوترانى و تمايل جنسى به حيوانات
٤٩ ص
(١٠٩)
شهوترانى نسبت به اجساد و مردگان
٤٩ ص
(١١٠)
راهكارها و پيشنهادها
٥٠ ص
(١١١)
جمع بندى و نتيجه گيرى
٥١ ص
(١١٢)
قطع كنيد، همين حالا!
٥٢ ص
(١١٣)
عواقب شهوترانى
٥٤ ص
(١١٤)
شهوترانى، عامل فساد عقل
٥٦ ص
(١١٥)
ضدّيت نظريه فرويد با قرآن كريم
٥٦ ص
(١١٦)
اوّلين اثر شهوترانى؛ حزن و اندوه
٥٧ ص
(١١٧)
دومين اثر شهوترانى؛ محروميت از حكمت
٥٨ ص
(١١٨)
سومين اثر شهوترانى؛ ناجوانمردى و بى مروّتى
٥٨ ص
(١١٩)
راه هاى درمان شهوترانى
٥٨ ص
(١٢٠)
شباهت پيش گويى ها
٦٠ ص
(١٢١)
موعود در دين مسيحيّت
٦١ ص
(١٢٢)
چند پيشنهاد بازدارنده از تأثير آثار مستهجن
٦٢ ص
(١٢٣)
الف همين امروز اقدام كن! فردا دير است
٦٢ ص
(١٢٤)
ب جان خود را پالايش دهيد
٦٢ ص
(١٢٥)
ج به مولايتان بپيونديد
٦٢ ص
(١٢٦)
د به كمك ديگران بشتابيد
٦٢ ص
(١٢٧)
پيشنهاد ما به مديران فرهنگى، سياسى و اجتماعى كشور
٦٣ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - عهد دل

از حضرت صادق (ع) نقل شده، كه هر كس چهل صبح «دعاى عهد» را بخواند از ياوران قائم (ع) خواهد بود و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداى قادر، او را از قبر برانگيزد تا در خدمت حضرتش باشد ... اگر اين حقير چهار دوره و در هر دوره چهل صبح اين دعا را خواندم نه به طمع برانگيخته شدن و در كنار حضرت جنگيدن، كه لياقتم را صد چندان فروتر از آن مى‌دانم؛ بلكه به اميد ديدار حضرت، دوره پنجم خواندن دعا را آغاز كردم. عطش و اشتياق ديدن حضرت مدّت‌ها بود كه آتش به جانم مى‌زد. با آنكه عبارات دعا را حفظ بودم، امّا نسخه دست‌نويس آن را پيش‌رو گذاشتم؛ زيرا ديدن آن كلمات، شور ديگرى در وجودم برمى‌انگيخت. مثل روزهاى پيش، وقتى به جمله‌ «... اللّهمَ ارنى الطّلعَةَ الرَّشيدَةَ، وَالغرَّةَ الحَميدَةَ، ...» رسيدم كه وصف وجنات حضرت است، بى‌اختيار اشكم روان شد و باز از دلم گذشت كه اى كاش حضرتشان را مى‌ديدم! حتّى براى لحظه‌اى. بلافاصله به خود نهيب زدم كه تو كجا و ديدار حضرت كجا؟ با سوز و حسرت بيشترى دعا را زمزمه كردم و اشك ريختم. ناگهان صدايى در منزل آمد. حتماً كسى كارى واجب داشت كه آن وقت صبح به در خانه‌ام آمده بود. خواستم دعا را قطع كنم. دلم نيامد. به خواندن ادامه دادم به اين نيّت كه بعداً از صاحب دقّ‌الباب حلاليّت بگيرم. براى بار دوم و سوم و چهارم در زدند و هر بار محكم‌تر. از حسّ و حال درآمده بودم. حواسم به صداى در بود و اشكم خشك شده بود؛ امّا به هيچ وجه نمى‌توانستم از صد و شصت و يكمين دعاى عهدم بگذرم. با شرمندگى از آن طرز دعا خواندن كه الفاظش صرفاً لقلقه زبان بود نه سوز دل، دست به دعا برداشتم و ناليدم: همين است آقا جان! عفو بفرماييد اراده ضعيف و حواس پرتم را ... بى‌لياقتى‌ام ... اين دعا را ناديده بگيريد تا به جبرانش فردا به هزار سوز و گداز چنان دعايى بخوانم كه ...» دوباره در زدند. بلند و سمج و شايد عصبانى. نخير! فايده‌اى نداشت. بى‌آنكه سجّاده را جمع كنم، رفتم تا در را باز كنم. سه تا از جوان‌هاى جلسات قرآن و نماز بودند؛ على و محمّد و جواد. مرا كه ديدند شرمنده سر به زير انداخته و گفتند: كار واجبى داشتيم كه مزاحم طاعات و استراحت شما شديم.

هميشه اين جوان‌ها با آن رو در بايستى هميشگى و سرخ و سفيد شدنشان اشتياقم را براى شوخى و سر به سرگذاشتن برمى‌انگيختند. گفتم: از ذكر و دعا و حسّ و حال كه انداختيدم، كلّه صبح آمده‌ايد، پدر در خانه‌ام را درآورديد بس كه مشت و لگد و كلّه كوبيديد ...

على كه سعى مى‌كرد جلو خنده‌اش را بگيرد، گفت: دليل داريم حاج آقا! امروز پنجشنبه است. دلمان گرفته، حاجت داريم. گفتيم برويم «جمكران» زيارت، بلكه حضرت قابل بدانند و حاجاتمان را برآورده كنند. منّت بگذاريد و همراهمان بياييد. نفستان حق است و حضرت حتماً به دعاى شما شفيع حاجاتمان مى‌شوند ...

محمّد دنباله حرف را گرفت و گفت: شما واسطه ما باشيد. به دلمان افتاده كه حضرت صدايمان را مى‌شنود.

با شرمندگى، عرق خيالى را از پيشانى گرفتم و گفتم: اى بابا! بنده حقير اگر ذرّه آبرويى پيش مولا و سرورمان داشتم كه براى خودم دعا مى‌كردم، نه براى شما بى‌انصاف‌ها كه!!! در بيچاره را اين‌طور كج و داغان كرده‌ايد.

و دست كشيدم روى در؛ جايى كه رنگش پريده و كمى زنگ زده بود. جواد خنديد، دستى را كه بر در گذاشته بودم گرفت و گفت: ديروز با آن ذكرى كه از اوصاف حضرت گفتيد دلمان را آتش زديد. رويمان را زمين نزنيد، دوست داريم بياييد.

محمّد وسط حرفش پريد، دور گردنم دست انداخت. مرا بوسيد و گفت: اگر بياييد، در هم مى‌خريم و زنگتان را هم تعمير مى‌كنيم تا احتياجى به مشت و لگد نباشد ...

ديدم صلاح نيست در جواب ردّم پافشارى كنم. مضافاً آنكه دلم براى حال و هواى «مسجد جمكران» و نماز حضرت پر مى‌كشيد. گفتم: باشد قبول! منتها اوّل بياييد تو. چاى و چاشت بخوريد تا من هم آماده شوم و برويم.

هر سه نفر آنها مكانيك بودند، شايد به اين دليل ماشين خيلى روان مى‌رفت.

دست به فرمانشان خوب بود. نزديك «درياچه نمك» خورشيد از افق طلوع كرد. نزديك «قم» فقط كمى بالا آمده بود. كاروان‌سراى مخروبه‌اى را كه «قهوه‌خانه على سياه» نام داشت، رد كرديم. چون على كمى سبزه‌رو بود، سر به سرش گذاشتم و گفتم: اين هم قهوه‌خانه شما.

دو نفر ديگر خنديدند و على لب‌هايش را به هم فشرد تا نخندد. ادامه دادم: يا امروز زود راه افتاديم يا شما خيلى تند و روان رانندگى كرديد.

جواد گفت: خب زود راه افتاديم.

امّا على كه پشت رل نشسته بود، گفت: نه حاج آقا مال رانندگى بنده است. دست فرمان كه خوب باشه ... البتّه ماشين را هم خودم سرويس كردم. حرف ندارد. حيف كه اتاقش پوسيدگى دارد. آن را هم عوض كنم صفر كيلومتر مى‌شود و در جوار شما مى‌رويم پابوس امام رضا (ع).

به صداى بلند گفتيم: ان‌شاءالله.

محمّد گفت: حالا اگر ماشينت را چشم نكردى!

ناگهان ماشين به قول مكانيك‌ها ريپلى زد و خاموش شد. محمّد گوش على را كشيد و گفت: بفرما! ماشاءالله كه نگويى، اين‌طورى مى‌شود.

على سرى به حسرت و ناراحتى تكان داد و گفت: شرمنده حاج آقا شديم.

به شانه‌اش زدم و گفتم: پيش خدا شرمنده نشوى. تازه غمى نيست وقتى سه تا مكانيك مجرّب اينجا هستند.

هر سه پياده شدند و كاپوت را زدند بالا. من هم از خدا خواسته رفتم پايين. خورشيد بالا آمده، امّا هوا خنك بود؛ به خصوص نرمه بادى هم مى‌وزيد. نفسى عميق كشيدم و خدا را از امكان زيارتى كه پيش آمده بود، شكر كردم. رفتم پيش جوان‌ها كه خم شده بودند روى موتور و هر يك نظرى مى‌داد و مى‌خواست حرفش را به كرسى بنشاند كه يا دل و روده كاربراتور را بيرون بريزند يا جگر دلكو را بخراشند يا رگ و پى سيم‌كشى‌ها را بازبينى كنند. فكر كردم با شوخى، آن حالت جرّشان را تعديل كنم. پس سر بردم بين سرهايشان و دست گذاشتم رو باطرى‌