ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - جمع بندى و نتيجه گيرى
مراقبت از نگاه محرّك و عفّت چشم مىدهد و آنگاه به حفظ عفّت، فرمان داده است. رسول اكرم (ص) مىفرمايند: «نگاه هوسآلود، تيرى است مسموم از تيرهاى شيطان؛ هر كس آن را به جهت خوف الهى ترك كند، خداوند ايمانى به او مىبخشد كه حلاوت آن را در قلب خود احساس مىكند.»
- گوش ندادن به آوازها و موسيقىهاى تحريككننده و مبتذل: در حديثى از حضرت صادق (ع)، در تفسير آيه «به يقين گوش و چشم و دل هريك مورد سؤال خواهند بود.»[١] آمده است: «گوش از آنچه شنيده و قلب از آنچه بدان دل بسته و چشم از آنچه ديده است، مسئول بوده و بازخواست خواهند شد.»[٢]
- اجتناب شديد از گفتوگوهاى دوستانه و نشستهاى غفلتزا و معاشرت با دوستان ناباب و گوش سپردن به سخنان تحريكآميز: از امام باقر (ع) اينگونه روايت شده است: «هر كس به سخن گويندهاى گوش فرا دهد او را بندگى كرده است. پس اگر ناطق از خدا بگويد، شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شيطان و سخنان شيطانى بر زبانش جارى كند، قطعاً بندگى شيطان كرده است.»[٣]
- اعتدال در خوردن: بىترديد پرخورى و بىنظمى در خوردن، شهوت آدمى را تحريك مىكند. در حديثى، پيامبر گرامى (ص) پس از آنكه جوانان را به ازدواج ترغيب مىكنند، مىفرمايند: «هر كس قدرت بر ازدواج ندارد، روزه بگيرد؛ زيرا روزه نيروى غريزه او را تضعيف مىكند.»[٤]
- اشتغال، ورزش و سرگرمىهاى مفيد: با وجود فراغت، هم موادّ غذايى در تقويت غريزه به مصرف مىرسد و هم فكر و خيال مصروف چارهسازى در تفريغ آن مىشود و بنابراين در روايات بر اشتغال، كار و پرهيز از فراغت تأكيد بسيار شده است. حضرت امام صادق (ع) در حديث پردامنه مفضّل مىفرمايند: «همينگونه انسان اگر بىكار و فارغ باشد، به بيهودگى و سرمستى دچار مىشود و بر اثر آن به مسائلى مبتلا مىشود كه زيان آن، هم بر خود و هم بر نزديكان او سنگينى خواهد كرد.»
- تلاوت قرآن: بىشك انس با قرآن، تلاوت، تدبّر و تفكّر در مضامين آن، خود شفاى هر دردى است كه به سرعت، كار هر پريشانى را رو به سامان مىبرد، زخمهاى پنهان را التيام مىبخشد، همّتها را تا آسمانها بالا مىبرد و بشر را از فرو رفتن در عالم حيوانات نجات مىدهد. اميرمؤمنان (ع) مىفرمايند: «قرآن را فرا گيريد؛ زيرا قرآن بهار دلهاست و از نور آن بر مرضها و دردهاى خود مرهم بگذاريد؛ زيرا آن داروى شفابخش سينههاست و آن را نيكو تلاوت كنيد كه به يقين، سودمندترين قصّههاست.»
راه حلّ دين در خصوص نوع مقابله و مواجهه با غريزه جنسى، نخست ازدواج و نكاح مشروع است و در صورت نبود امكان، كنترل مثبت با شرحى كه بيان شد و سپس كنترل منفى با وجود همه زيانهاى آن؛ ولى هيچگاه به بىبند و بارى، افسارگسيختگى و آلودگى به گناه رضايت نمىدهد و زيان آن را به مراتب خسارتبارتر و ويرانگرتر از ضرر كنترل منفى مىداند.
جمعبندى و نتيجهگيرى
«نفس را مشغول بدار؛ وگرنه او تو را به خود مشغول خواهد ساخت.»
بىترديد يكى از نيرومندترين غرايز، نيروى شهوت و غريزه جنسى است. اين نيرو كه از ابتداى تولّد به صورت نهفته در وجود آدمى به وديعه نهاده شده است تا زمان بلوغ، همچنان دوران آرام و بىتحرّكى را پشت سر مىگذارد؛ امّا به محض شروع دوران نوجوانى آرامآرام زمان بيدارى و شكفتگى آن فرا مىرسد و رفتهرفته تمامى وجود نوجوان را دربرمىگيرد و بر تمامى رفتار انسان اثر مىگذارد. به همين دليل غريزه جنسى و نيروى شهوت، فرد را با مشكلاتى مواجه مىسازد. براى تعديل و كنترل شهوترانى در زمينه هاى مختلف، راههاى متعدّدى نيز وجود دارد آنهايى كه از مبانى اخلاقى و معنوى محكم و متينى برخوردارند و نيز از شرايط خانوادگى خوب و مطلوبى از حيث ارزشهاى اخلاقى بهرهمند هستند و اراده قوى دارند، به خوبى مىتوانند از پيامدهاى منفى آن مصون باشند. اسلام، راهكارهاى بسيار زيبا و سازنده دارد و ميزان عملياتىكردن آنها بستگى به ساختار جامعه، شرايط روحى، روانى و اعتقادى فرد و همچنين بسترها و عوامل لازم آن دارد.
پىنوشتها:
[١]. ابراهيميان، ١٣٧٦: ١٠١.
[٢]. فتورچى، ١٣٢٤: ٤.
[٣]. تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمّد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، دارالكتاب الاسلامى، چاپ دوم، ١٤١٠ ق. ص ٥٩٨.
[٤]. ابراهيميان، ١٣٧٦: ١٠٢.
[٥]. جمع نويسندگان، ١٣٤٢: ١٠٩.
[٦]. كاكوئى، ١٣٤٩: ٩٩.
[٧]. سوره حجر، آيه ٣٩.
[٨]. ابراهيميان، ١٣٧٦: ١٠٢.
[٩]. كاكوئى، ١٣٤٩: ٩٧.
[١٠]. كاكوئى، ١٣٤٩: ٩٩.
[١١]. همان، ١٣٤٩: ١٠٠.
[١٢]. جمع نويسندگان، ١٢٤٢: ١٠٩.
[١٣]. ابراهيميان، ١٣٧٦: ١٠٢.
[١٤]. كلينى، محمّدبن يعقوب، الكافى (ط- الإسلامية)، مصحح: غفارى علىاكبر و آخوندى، محمّد، تهران، دارالكتب اسلاميه، چاپ چهارم، ١٤٠٧ ق، ج ٢، ص ١٣٤.
[١٥]. موسوى، ١٣٤١: ٢٨- ٣١.
[١٦]. وسائلالشيعه، ج ١٤، ص ٢٤٠.
[١٧]. سوره نور، آيات ٣٠- ٣١.
[١٨]. سوره اسراء، آيه ٣٦.
[١٩]. مستدركالوسائل، ج ٢: ٤٥٩.
[٢٠]. وسائل الشيعه، ج ١٢: ٢٣٦.
[٢١]. مستدرك الوسائل، ج ٢: ٥٣١.