ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - هرچيز به جاى خويش نيكوست
را به وجه شايسته انجام دادن است.[١]
هر شىء و هر شخصى از وضعيّت اعتدالى خارج شود، مستعدّ سقوط، فروپاشى و نابودى مىشود. در حقيقت، در موضع و موقعيّت لغزندگى و تمايل به اين سو و آن سو، از مدار عزّت و خللناپذيرى خارج و نگونسارى را به تجربه مىنشيند. در مقابل، وقتى همه اجزاى تشكيل دهنده شىء در تعادل و تناسب تمام، بىهيچ آشفتگى و ظلم و جابهجايى به سر برند، مىمانند.
بحران و بيمارى هم كه موجب فساد اجزا و اعضا مىشود، جز بىتعادلى نيست؛ چنانكه دارو و درمان نيز، وظيفهاى جز برگرداندن اجزا و اخلاط به موقعيّت اعتدالى و تناسب ندارند.
خداوند متعال، در بيان راز فروپاشى آبادىها و اقوام، همه چيز را معطوف به ستم و خروج از موقعيّت اعتدالى معرفى كرده و مىفرمايد:
«وَكَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ فَما كانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ؛[٢]
و چه بسيار آبادىهايى كه ما آنها را هلاك كرديم و عذاب ما در دل شب يا هنگام خواب نيمروز به نزد آنان بيايد. ادّعاى آنان، زمانىكه با عذاب مواجه شدند، جز اين نبود كه گفتند: ما ستمكار بوديم.»
خداوند كريم، هلاكت اقوام و نابودى آبادىها را به خود نسبت مىدهد؛ در حالىكه آنان خود مرتكب ستم و فساد و مستحقّ عذاب شده بودند.
همه هستى، مطابق سنّتى ثابت بر هزاران هزار مدارِ تعريف شده در حركت است. ماندگارى و سقوط از مواضع تعريف شده براى هريك از هزاران هزار ميليارد آفريده بزرگ و كوچك، در گرو همين سنن و قواعد تعريف شده و مقدّر خداوند عليم است. آنگاه كه بشر، خلاف قواعد و سنّتها، بنا براين ظلم و فساد مىگذارد، با خارج شدن از مدار تعريف شده و خارج كردن آفريدهها از مسير سنن جاريّه و حق، استعداد و زمينه فروپاشى و سقوط را براى خود و ديگران فراهم مىكند. حسب همان سنّتهاى جعل و تعريفشده خداوند حكيم نيز، جملگى بحران و فروپاشى را تجربه مىكنند. از اينروست كه خداوند هلاكت آنان را به خود و به عبارتى سنّتهاى مقرّر و مقدّر شده خود، نسبت مىدهد.
دوام و بقاى آبادىها و قريهها، در گرو دوام و بقا و حفاظت قواعد نگهبان و نگهدارنده است و ظلم در طبيعت خود، همه ديوارههاى محافظ و نگهدارنده را از بين مىبرد؛ چنانكه خداوند فرمودند:
«وَكَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرِينَ؛[٣]
چه بسيار آبادىهايى كه ستمكار بودند، ما آنها را هلاك كرديم و پس از ايشان قومى ديگر را ايجاد كرديم.»
واژه ظلم، ذهن را در ابتدا، به سوى مفهوم و مصداق ستم در دعواها و مجادلات اجتماعى مىكشاند. منحصر كردن اين معنا باعث شده تا دايره و دامنه آن را محدود و عموماً خود را از جمع ظالمان، خارج بشناسيم و مدّعى عدالتورزى شويم. كوچك پنداشتن خطا، خود خطاى بزرگى است كه از چشمها پوشيده مىماند.
در سرعت سير يك اتومبيل، گاه سنگريزهاى غيرقابل اعتنا، فجايعى جبرانناپذير را سبب مىشود؛ چنانكه گردش كوچكترين زاويه فرمان، در كسرى از ثانيه، اتومبيلى را به اعماق درّهاى هولناك سرنگون مىسازد.
پيش از آنكه قومى مهاجم صورت تازيانه و شمشير به خود بگيرد، به عبارت ديگر، قبل از آنكه شمشير انتقام الهى از آستين مهاجمى خارج شده و موجب هلاكت قومى شود، نطفه و باعث هلاكت در ميان همان قوم منعقد مىشود. به قول قديمىها: كرم از خود سيب است.
ظلم و فساد، خواه در اثر عمل تكتك سرنشينان يك قوم حادث شود يا در وجهى بزرگتر، مترفان و حاكمان صاحبجاه، استعداد هلاكت اقوام را فراهم مىآورند، اراده و اختيار تجربه يا پسزدن هلاكت را از همگان اخذ مىكند.
عبرتآموزِ خواندن تاريخ، به تشريح و تبيين سنّتهاى ثابت و تكرارشونده موجود در ميانه هستى برمىگردد تا همگان بدانند با تماشاى خود در آيينه همه اقوام و تمدّنهاى گذشته، مىتوانند شاهد نتايج اعمال و پيامدهاى حتمى فراروى خود باشند.
مىتوان با عبرتآموزى از همه آنچه بر جوامع و امّتها گذشته و بازگشت از جادّهاى كه به هلاكت مىانجامد، جامعه و قوم را از انحطاط رهانيد.
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛[٤]
و اگر اهل شهرها و روستاها ايمان مىآوردند و پروا پيشه مىكردند، مسلّماً (درهاى) بركتهايى از آسمان و زمين را بر روى آنها مىگشوديم؛ وليكن (آيات ما را) تكذيب كردند، پس آنها را به سزاى آنچه كسب مىكردند، دچار ساختيم.»
آنانكه در عشرتطلبى، فسق و فساد، معاملات و مناسبات فرهنگى و تمدّنى، قوم خويش را مبتلاى هرزگى و تباهى مىسازند، ظالمانى هستند كه نهال انحطاط و فروپاشى را آبيارى مىكنند. اين جماعت،