ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - عهد چيست؟
آدم (ع)، از بهشت نتيجه طبيعى نقض عهد بود.
واسپس آدم و تجربه تلخ او فرزندان او مواجه با دو امر مهم شدند: «تجديد عهد و ترك عهد»
در واقع، آدم (ع)، خود، نمونهاى ماندگار شد تا پس از او، همه فرزندانش متذكّر سنّتها باشند. حقيقت هستى ثابت بود، مبدأ فيض و خالق بارى كه همه چيز در تحت عملكرد و پادشاهى وى بود. او طريق خير و شرّ و رشد و غى را نمودار مىساخت.
اگر چه اين حقيقت را در صبحگاه آفرينش، همه فرزندان آدم تا ابد شاهد بودند و به سبب همراهى روح حضرت خداوندى (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي)[١] نيز آن را وجدانى درك مىكردند، امّا از سوى ديگر، خداوند انبيا و اوليا را حجّتى قرار داده تا ضمن متذكّر ساختن آدمى در سراشيبى غفلت، طريق حراستاز ميثاق و تجديد عهد را بدو بنمايانند. از همين روست كه عرض مىكنم بعد از آدم (ع)، جملگى مردمان مواجه با مثلّث هدايت شدند.[٢]
نمونه ازلى كه در خود همه سنّتها را منعكس مىساخت، همانى بود كه در روز جمعه و در صحراى عرفه بر پيامبر نازل شد.
شايداين خود، نكته لطيفى باشد كه آدم (ع) در روز جمعه آفريده شد و پسازهبوط بر زمين و در عرفه او را متذكّر تجديد عهد ساختند؛ چنانكه پيامبر (ص)، را در همين روز و در همين صحرا متذكّر امر ولايت نمودند.
ابىالجارود گويد:
شنيدم امام باقر (ع)، مىفرمود:
«خداى عزّوجلّ پنج چيز بر بندگان واجب ساخت و آنها چهار چيزش را گرفتند و يكى را رها كردند.»[٣]
سپس حضرت اين پنج امر را ذكر كردهاند: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت.
«ولايت، نقطه اتّكا و اتّصال مردم با منبع فيض و پاسدارى از عهد بود. عهد با «انسان كامل».
ابوحمزه ثمالى گويد:
شنيدم امام باقر (ع)، مىفرمود:
«چون محمّد (ص) وظيفه نبوّت خود را انجام داد و عمرش به پايان رسيد خداى بدو وحى كرد: اى محمّد! نبوّت را گذرانيدى و عمرت به آخر رسيد، اكنون آنچه كه نزد تو است از ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوّت خاندان را به علىبن ابىطالب بسپار؛ زيرا من هرگز علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوّت را از نسل و ذريّه تو قطع نكنم، چنانكه از ذريّههاى پيغمبران قطع نكردم.»[٤]
بعثت نبى اكرم (ص)، خود زمان تجديد عهد بود، چنانكه همه داستان بلند غدير با عهد بستن آغاز شد.
همه آنچه كه واسپس غدير، گريبان مسلمانان را گرفت؛ بدبختىها و تفرّقها و جدايىها، صحنههاى پرشورى، چون عاشوراى حسين بن على (ع) و ... نيز انعكاس عهد و عهدشكنى بود.
جماعتى پاسدار عهد شدند و در ميانه ميدان رقصكنان تن به زير شمشير انداختند و رستند و جماعتى ديگر با رويگردانى از عهد، سر به آستانى سودند كه در آنجا اذنى براى عهد بستن وجود نداشت. آنان خود سبب دورى و باعث فرود بلا و ابتلا شدند؛ همان ابتلايى كه آدم و حوّا دچارش گشتند. اين جماعت حج كردند، امّا درنيافتند كه حج تذكّرى است براى تجديد عهد بر گرد خانه كعبه تا خود را از بلاى دورى برهانند. صورت حج در ميان ما ماند؛ امّا حقيقت حج كه جز تجديد عهد نبود، رخت بربست؛ زيرا وقتى كه آدمى بىاذن حجّت خدا و در غفلتى تمام با نفس خود و با مردى چونان خود عهد وفادارى و بندگى مىبندد؛ خود ضامن همه ابتلا و بلا مىشود.
عهد همه زندگى و سرزندگى مردان و زنانى است كه رمز بودن و ماندن را دريافتهاند. تجديد عهد استعداد ماندن را موجب مىشود؛ چنانكه گسست آن استحقاق فلاكت و هلاكت را سبب مىگردد.
غدير در خود، زيبايى عهد با ولى را متجلّى ساخت؛ همچنانكه تفرّق و تشتّت جامعه مسلمانان، واسپس رحلت نبى زشتى گسست عهد را مىنماياند. در اين ميان، ياد همه مردان و زنانى كه خالصانه بر عهد خويشتن پايدار ماندند، باقى ماند حتّى آنان كه در زير تازيانهها و شمشيرها جان خود را از دست دادند.
در حقيقت، پيامبر اكرم (ص) در غدير امكان ماندن مسلمانان در طريق هدايت را واسپس خود فراهم ساخت تا با حراست از عهد خاندان ولايت، ديوار حصينى در برابر ابتلائات زمان و مكر شيطان به گرد خويش فراهم آورند.
تجديد عهد و ترك عهد ناروا دو رويه يك سكّهاند. بدون ترك عهد ناروا، امكان تجديد عهد فراهم نمىآيد؛ چنانكه بدون تجديد عهد، از عهد ناروا نمىتوان گذشت. دو امرى كه به هيچ روى با هم جمع نمىشوند. دو امر مهمّى كه در ساحتهاى حيات آدمى اعمّ از ساحت