ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - اقامه وجه
اقتضاى طبيعت و سرشت خويش آن را احساس مىكند و همين حقيقت است كه پايه، مايه و سرمايه همه ارزشهاى انسانى است.
«وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»:
در اين آيه خداوند از انحراف فطرت سخن مىگويد و شرك را پايه و اساس اين انحراف مىشمارد كه همه رذايل اخلاقى از آن سرچشمه مىگيرد؛ زيرا شرك و چندخدايى آدمى را به سقوط از مقام آدميت مىكشاند.
از ديگر آياتى كه به موضوع فطرت اشاره دارد، فرموده خداوند است كه: «وَنَفْسٍ وَ ما سَوَّاها؛ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛[١] سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد؛ سپس پليدكارى و پرهيزگارىاش را به آن الهام كرد.»
اديب و مفسّر بزرگ، شيخ طبرسى، در تفسير اين آيات مىنويسد: خداوند هم راه فجور و هم راه تقوا را به انسان شناسانده و او را به تقوا گرايش داده و از فجور رويگردان كرده است و به سخن ديگر طاعت و معصيت، هر دو را به او ارائه فرموده تا به طاعت گردن نهد و از معصيت اجتناب كند و به نيكى روى آورد و از بدى بپرهيزد.[٢]
ابوحامد محمّد غزالى نيز اين دو آيه را به همين معنى تفسير كرده و فطرت را نيز به همين مفهوم دانسته است.[٣]
راغب اصفهانى نيز در كتاب «مفردات الفاظ القرآن» آورده است: الهام به معناى القاى موضوعى در ضمير است و به القايى اختصاص دارد كه از سوى خداوند متعال و از جانب ملأاعلى باشد؛ چنان كه خدا فرموده است: «فَأَلْهَمَهافُجُورَها وَ تَقْواها»[٤] بنابراين مراد از الهام در آيه همان گرايشهاى فطرى است كه نيك و نيكى را دوست دارد و از بد و بدى رويگردان است.
مفسّر بزرگ و حكيم متألّه، علّامه سيّد محمّدحسين طباطبايى، مىفرمايد:
الهام فجور و تقوا كه عقل عملى است از صفات خلقت آدمى است و خداوند انسان را آفريده و او را به قواى متعالى علم و حكمت و قدرت مجهّز فرموده و به وى امكان و قابليّت تشخيص و شناخت فجور و تقوا را عنايت فرموده است.[٥]
ابن منظور نيز در «لسان العرب» آورده است كه: الهام آن است كه خداوند متعال نيرويى در نَفس انسان نهاده كه او را بر انجام كارى يا ترك آن وا مىدارد و اين نوعى از وحى است كه خداوند تعالى به هر كس از بندگان خود كه بخواهد، عطا مىفرمايد.[٦]
بر اين اساس فطرت هميشه به زيبايى و معرفت گرايش دارد و به جانب آن كشانده مىشود و خود به خود در جهت جمال و زيبايى حركت مىكند و اگر راه ديگرى در پيش گيرد، به تدريج تيره و تار خواهد شد و غبار بر چهرهاش خواهد نشست و در پى آن انسان به اقتضاى طبيعت ثانويهاى كه يافته، در مسير انحطاط و سقوط گام خواهد گذارد، هرچند كه اصل گرايش به خير و نيكى و زيبايى نابود نخواهد گرديد.
قرآن كريم پس از آنكه در سوره «والشّمس» از فطرت آدمى ياد مىكند و اينكه باطن او چگونه عرصه تاخت و تاز فسق و فجور مىگردد، به موضوع طغيان و سركشى و نافرمانى انسان و پوشيده شدن فطرت مىپردازد و مىفرمايد:
«قَدْأَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها؛ وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها؛[٧] كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعاً رستگار شد؛ و هر كه آلودهاش ساخت قطعاً درباخت.»