ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - كاهنان معبد صهيون
قرار گرفت. شايان ذكر است؛ منشور اين سازمان در ٢٦ ژوئن ١٩٤٥ م. در «سانفرانسيسكو» به امضا رسيد.
طىّ همه سالهاى قرن بيستم از طريق همين سازمان و مؤسّسات اقماريش مثل يونسكو، صندوق بينالمللى پول و غيره و يارگيرى از درون جوامع غيرغربى، نه تنها سياست خود را بر تمام ملل جهان تحميل كردند، بلكه به تدريج دست به يك استحالهسازى بزرگ فرهنگى زدند تا همه بسترها براى جهانىسازى فرهنگ غربى، به انزوا راندن فرهنگهاى شرقى و حذف همه صورتهاى تمدّنى پيشين فراهم آيد.
قرن بيستم، در واقع، قرن توسعه خطّ توليد فرهنگ و نمادهاى فرهنگى و تمدّنى الحادى غربى است. قرن همسانسازى ساكنان جهان در همه معاملات و مناسبات. از همين جا بود كه به ناگهان همه مردم جهان مثل هم شدند. در خوردن، پوشيدن، شهرسازى، معمارى، سليقه، آموزش و ....
چنانكه همه به مدد وسايل مدرن و رسانههاى عمومى به اندازه هم از اخبار مطّلع مىشوند، بر روى موضوعات خاصّى متمركز مىشوند، مىخندند، غمگين مىشوند، دلهره پيدا مىكنند، ... در يك كلام همه مثل هم شدهاند، آرزوى مشترك پيدا كردهاند، جهانى شدهاند.
عرض مىكردم سير تدريجى جهانىسازى «اقتصاد، سياست و فرهنگ» جهان را در سكوت و مردم جهان را در غفلت تمام؛ در حالى كه جملگى مردم به هيجانات جنسى و برخوردارى مادّى و حيوى سرگرم و مشغول بودند، به «پارادايس» يا همان شهر جهانى فراماسونرى جهانى مىبرد، امّا به ناگهان و خارج از اراده مردم جهان، واقعهاى ديگر رخ داد.
درست در شرايطى كه بر سر قبر همه فرهنگها و تمدّنها شمع روشن مىكردند و از آن همه تنها در موزهها و كلاسهاى درس تاريخ و فرهنگ و ادبيّات از آنها ياد و از همه آنها نيز تفسير و نقدى خودبنياد و غربى ارائه مىكردند واقعهاى رخ نمود. درست در شرايطى كه ساكنان شرق با راهاندازى موزهها و سازمانهاى توريستى و گردشگرى از بقاياى آثار تمدّنى خود براى جلب توريست و جمع كردن دلارهاى سيّاحان استفاده مىكردند و تنها پُز داشتن فرهنگ و تمدّن عهد ماضى را مىدادند، برقى جستن گرفت. جان مردم جهان، مثل آتشى از زير خاكسترها بيرون زد و در پى جستن معنا و معنويّت به راه افتاد.
نبايد فراموش كرد كه طىّ قريب به ٤٠٠ سال گذشته، عدول از قوانين و قواعد دينى و آسمانى و تماميّتخواهى و لذّتجويى و سلطهطلبى، چنان عرصههاى مختلف حيات را در نورديده است كه بحران در همه عرصهها بر سر بشر آوار شده است. بحرانهاى اخلاقى، زيست محيطى، سياسى، اقتصادى و بالأخره جنگهاى خانمان برانداز، جملگى حاصل و محصول همين دورى از آسمان و تماميّتخواهى شيطانى بود. اين بازگشت به مذهب، عدالتخواهى و معنويّتگرايى، درست در نقطه مقابل برنامههايى بود كه طىّ سالها و قرنها، توسط اشرار يهود، فراماسونرى جهانى و در اين سالهاى اخير، صهيونيستها بر جهان اعمال شده بود.
با مشاهه اين خيزش و بيدارى در شرق و غرب اين جرثومه به ناگهان مثل يك فنر از جا جست، پر قدرتتر از هميشه، امّا اين بار نه تنها با سلاح نرم بلكه با سختترين شيوهها به جان «مذهب و مذهبىها» افتاد. پر واضح است كه در اين ميانه «اسلام و مسلمانان» در نوك تيز حمله آنها قرار گرفتند.
از آنجايى كه ديگر نمىشد با طرد و ردّ مذهب و مذهبگرايى جلوى سونامى بزرگى كه دودمان اشرار را به باد مىداد، گرفت، آنها بر بال مذهب و آخرالزّمانگرايى سوار شدند و اعلام كردند، آخرالزّمان فرا رسيده، جهان در حال نابودى است. جنگ جهانى سوم نزديك است و مباحثى از اين قبيل كه توسط هزاران رسانه و به ويژه سينما دربارهاش سخن مىگويند.
طىّ يكى دو دهه اخير در عرصههاى مختلف شاهد آيين فرضيهسازىها و اقدامات خانه برانداز استكبار جهانى بودهايم.
مبارزه با تروريسم، اسلام هراسى و اشغالگرى ائتلاف صليب و صهيون، بخشهايى از پروژه بزرگى هستند كه ذيل عنوان «نظم نوين جهانى» قابل ملاحظهاند.
اين جماعت در حال حاضر نيازمند يك «بحرانسازى بزرگ» هستند. چيزى در قدّ و قواره جنگ جهانى سوم و از اين رو و سر در پى بهانهاى براى آغاز اين جنگ جهانى گذاشتهاند.
اين فتنه بزرگ جهانى، بخش سوم از سناريويى است كه در قرن بيستم بخشهاى اوّل و دوم آن اجرا شده است.
آنها بر آنند تا طىّ فرايندى و در اوج بحرانى فراگير، در نقش ناجى و منجى به ميدان آمده و با نفى همه قدرتها و حكومتهاى ملّى و منطقهاى حكومت فراماسونر جهانى اشرار را اعلام كرده و همه را تابع خود بخوانند.
در واقع، اين آخرين برگ بازى ابليس و جنودش براى اغواى جامعه بشرى و نابودى انسانهاست.
شايد مطّلع باشيد كه اساساً فراماسونرىهاى جهانى، تابع شيطان و فراماسونرها شيطان را خداى خود مىشناسند و با توسّل و تمسّك