ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و دوازده
١ ص
(٢)
فهرست
٢ ص
(٣)
زنجيرهاى نامرئى يهود
٤ ص
(٤)
حوادث قريب و ادعيه غريب
٨ ص
(٥)
اكتشافات علمى جديد، بيانگر نشانه هاى غيبى ظهور است
١٢ ص
(٦)
نغمه هاى كوى دوست
١٩ ص
(٧)
پروژه اى به نام 2012
٢٢ ص
(٨)
مقدّمات پروژه 2012
٢٣ ص
(٩)
زمينه سازى هاليوودى براى پروژه 2012
٢٣ ص
(١٠)
مستندسازى براى 2012
٢٤ ص
(١١)
بازار نشر و پروژه 2012
٢٥ ص
(١٢)
2012 و جريان فراماسونرى
٢٦ ص
(١٣)
امامت، عهد الهى
٢٧ ص
(١٤)
جفر على (ع)
٣٠ ص
(١٥)
چشم در راه
٣٣ ص
(١٦)
سجاياى اخلاقى امام عصر (عج)
٣٤ ص
(١٧)
دو هديه، دو نعمت
٣٦ ص
(١٨)
خرمشهر
٣٨ ص
(١٩)
مادر گل هاى عالَم
٣٨ ص
(٢٠)
آينه حُسن
٣٨ ص
(٢١)
به انگيزه سالروز ارتحال ملكوتى حضرت امام (ره) ادامه
٣٩ ص
(٢٢)
بى جمال تو
٣٩ ص
(٢٣)
نجابت قُم
٣٩ ص
(٢٤)
اگر درياقلى نبود
٤٠ ص
(٢٥)
حقّ بيمار
٤٤ ص
(٢٦)
توسعه طلبى انجيلى ايوانجليك ها و جهان اسلام
٤٦ ص
(٢٧)
نمك
٥٠ ص
(٢٨)
چرا كف دست مو ندارد!
٥٤ ص
(٢٩)
كيمياى كرامت
٥٦ ص
(٣٠)
پرسش شما، پاسخ موعود
٥٨ ص
(٣١)
مقام امام در آستان حلّه عراق
٦٠ ص
(٣٢)
مقام حلّه
٦٠ ص
(٣٣)
معناى لغوى حِلّه
٦٠ ص
(٣٤)
موقعيّت حلّه
٦١ ص
(٣٥)
حلّه، شهر نور
٦١ ص
(٣٦)
با خوانندگان
٦٤ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - حقّ بيمار

نگفتن نمى‌گذاشت.

پرسيدم: خوب مادر تشخيصش چى بود؟ دكتر به من گفت: حاج خانم خيلى از مرض‌ها مال اينه كه ما به دستور طبيب و حكيم بزرگ عالم گوش نمى‌دهيم. خورد و خوراك و رفت و آمدمان طبق دستور دين نيست، من اعتقاد دارم كه بايستى اوّل روش زندگى و خورد و خوراك را درست كنيم بعد ببينيم چى مى‌ماند؟ بعد هم براى من يك نسخه بالا و بلند نوشت كه چى بخورم، چى نخورم، چقدر روزى كار و ورزش بكنم و گفت؛ ناراحتى من با اين چيزها خوب مى‌شود، ان‌شاءالله ...

آن قدر تحت تأثير حرف‌هاى مادرم قرار گرفته بودم كه ناخودآگاه در ذهنم بين رفتار اين دكتر نمونه و بعضى از آقايان اطبّا ديگر مقايسه مى‌كردم.

چند شماره‌اى است كه مجلّه بحث طبّ اسلامى و سنّتى را پيش كشيده است، خوب است به اين مناسبت ما هم گذرى داشته باشيم به مطب آقايان پزشكان ببينيم در حاشيه طبابت و درمان چه مى‌گذرد؟

دوستى مى‌گفت: بحث در حيطه علم پزشكى، بيمارستان، دارو، مريض و ساير موارد آن قدر گسترده است كه يك كتاب قطور مى‌شود. امّا راستش را بخواهيد سنگ بزرگ نشانه نزدن است. من هم بنا ندارم به همه اين موارد در اين دو سه صفحه نشريه بپردازم و تنها يك بحث را پيش مى‌كشم: رابطه مريض با پزشك معالج. چيزى كه شايد كمتر در بين همه عوامل مؤثّر در امر طبابت مطرح گرديده و شايد هم خيلى وقت‌ها سختى و شكننده بودن عوامل ديگر، اين موضوع را با همه وضعيت اسفبارش به دست فراموشى سپرده است.

بعد از ظهر يكى از روزهاى ارديبهشت ماه به يكى از كلينيك‌هاى تخصّصى واقع در مركز شهر تهران رفتم. مريض‌هاى زيادى در سالن انتظار نشسته بودند. برخى از آنها با يكديگر مشغول گفت‌وگو بودند؛ كنارشان نشستم و پس از معرفى خودم به عنوان خبرنگار از آنها درخواست كردم كه صميمانه به يك سؤال من جواب دهند. پرسيدم: به نظر شما حقّ پزشك و مريض نسبت به هم چگونه است و آنها چه رابطه‌اى بايد با هم داشته باشند؟ با اينكه سؤال كمى كلّى است، امّا مثل اين است كه همه آنها از قبل روى موضوع فكر كرده‌اند. جواب‌هاى آنها را با هم ببينيم، كه انصافاً شنيدنى بودند:

- آقايى مى‌گفت: به نظر من اوّلًا يك دكتر خوب حق دارد كه حقّ ويزيت خوب بگيرد، چون او هم زحمت كشيده است، تحصيل كرده، خرج و زندگى دارد و بايد تأمين شود، امّا بايد به جيب مريض‌هاى خودش هم نگاه كند، ويزيت‌ها، خيلى گران هستند. گفته او را تقريباً همه تأييد مى‌كنند.

- پيرمردى خوش‌رو كه به نظر مى‌رسيد اهل جنوب است، مى‌گفت: اخوى مريض بايد احترام دكتر خودش را نگه دارد، هر چى كه او گفت، گوش كند، امّا خُب دكتر هم بايد خوش اخلاق باشه، بعد از جايش بلند مى‌شود و كنار من مى‌نشيند و با صدايى آهسته‌تر مى‌گويد، راستش جوون بعضى از دكترها را با صد من عسل هم نمى‌شود، خورد. كاكو اونها اين قدر بد خلقند كه فكر مى‌كنند، مريض جرمى مرتكب شده كه مريض شده. اصلًا به حرف آدم گوش نمى‌كنند، سلامشان كه مى‌كنى بعضى‌ها به زور جوابت را مى‌دهند، بعضى‌ها هم كلّه‌اشان را تكان مى‌دهند. من خودم بعضى وقت‌ها اين قدر كه دكترها تند و تند نسخه‌اشان را مى‌نويسند، يادم مى‌ره كه همه دردهامو بگم.

خانم جوانى براى رعايت عدالت و انصاف مى‌گويد: در هر قشرى و در هر شغلى خوب و بد هست. من خانم دكترى را مى‌شناسم كه دندانپزشك اطفال است، آن قدر مهربان و مادرانه با بچّه‌ها رو به رو مى‌شود كه بچّه‌هاى كوچك سه چهار ساله وقتى به مطبش مى‌روند، مثل اين است كه مى‌روند مهد كودك.

حاج خانم مسنّى مى‌پرسد: مادر، اگه من هم پيشش برم، مى‌بيندم آخه من هم مثل بچّه‌ها از دكتر دندانپزشك مى‌ترسم. همه مى‌خندند و به خانم جوان مى‌گويند: خوب حالا آدرسش را به اين حاج خانم بده، شايد قبولش كنه. پسر جوانى كه تا حالا با بى‌حوصلگى فقط ما را نگاه مى‌كرد، به من نزديك شد و گفت: اين مصاحبه‌ها چه فايده دارد؟ مگر به گوش دكترها مى‌رسد كه بدانند مريض‌ها راجع بهشون چى فكر مى‌كنند؟ در جواب گفتم: خُب هر مجلّه‌اى يك سرى مشترك پزشك هم دارد. حرف‌هاى ما را هم آنها مى‌خوانند، بالأخره هر چند محدود، ولى اثر خودش را مى‌گذارد. گفت: پس اين را هم از قول من بنويس: چرا بعضى از دكترها وقتى علّت بيمارى را تشخيص نمى‌دهند، مريض بيچاره را معطّل مى‌كنند، چرا نمى‌گويند نمى‌دانيم و بلد نيستيم برو جاى ديگر، آيا واقعاً اينها فكر نمى‌كنند كه اگر زمان از دست برود، چه بلايى بر سر اين بيمار بيچاره مى‌آيد؟

خانمى رو به جمع پرسيد: راستى شما از دكترهاى سنّتى چيزى مى‌دانيد؟ در جوابش آقايى گفت: بله، بعضى از پزشك‌ها اعتقاد دارند داروهاى گياهى بهتر از داروهاى شيمياييه. من چند نفرشان را مى‌شناسم! بلافاصله آقايى وسط حرفم پريد و گفت: انصاف آنها چطوريه؟ همان آقا در جواب گفت: به نظر من انصاف داشتن به نوع تخصّص در طبابت برنمى‌گردد به درجه خداترسى آدم‌ها بستگى دارد.

هر چند درد دل مريض‌ها زياد بود، امّا ما مجبور به اتمام مصاحبه شديم. براى رعايت انصاف نظرات گفته شده را به سمع و نظر چند نفر از اطّبا محترمى كه مى‌شناختيم، رسانديم. امّا از همه اينها كه بگذريم، تا حالا به حقّ و حقوق بيمار فكر كرده‌ايد؟ مگر در عالم معامله يك طرفه وجود داره؟ چطور مى‌شود قبول كرد كه سهم بيمار تنها پرداخت حقّ ويزيته و ساعت‌ها معطّلى در مطب و ديگر هيچ!