دجال بصره

دجال بصره - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٩١

سطيح گفت : قسم به كعبه و حرم و سنگ و شب تاريك و صبح و به هر گويا و لال ، يك دينار را بين كفش و پاى خود پنهان كرده اي !

پادشاه به او گفت : اى سطيح ! اين علم را از كجا آورده‌اي ؟

گفت : برادرى از جن دارم كه هر جا مي‌روم به همراه من است .

پادشاه گفت : مرا از اتفاقات آيندهى جهان خبر ده !

سطيح گفت : اى شاه ! هنگامي‌كه نيكان از ميان بروند و اشرار به جاه و مقام برسند و مقدرات الهى را تكذيب نمايند و اموال را به‌سختى حمل كنند و مردم در برابر گناهكاران كرنش كنند و قطع رحم نمايند و غذاهايى كه در عالم اسلام حرام ولى نزد خورندگان شيرين و لذيذ است پيدا شود و اختلاف‌نظرها پديد آيد و عهد و پيمان‌ها نقض گردد و احترام به يكديگر كم شود ، آن‌وقت ستاره دنباله‌دارى كه عرب را پريشان كند ، طلوع نمايد . در آن هنگام باران نبارد و رودها خشك شود و اوضاع روزگار دگرگون گردد و نرخ‌ها در همه جاى جهان بالا رود . در آن موقع طايفه بربر با پرچم‌هاى زرد ، سوار اسبان تركى در مصر فرود آيند . آنگاه مردى از اولاد صخر [ ابوسفيان ] خروج كند ؛ و پرچم‌هاى سياه را تبديل به سرخ نمايد و حرامها را مباح گرداند و زنان را در مقام شكنجه با پستان‌ها آويزان نمايد و كوفه را غارت كند . راه‌ها از زنان برهنه سفيد ساق كه آن‌ها را همچون چهارپايان عبور مي‌دهند پر شود . شوهران آن‌ها كشتته شده و عجزولابه آنان بسيار است و به آن‌ها تجاوز شود . در آن موقع مهدى فرزند پيغمبر ظاهر گردد و اين هنگامى است كه مظلومى در مدينه و پسرعموى وى در خانه خدا كشته شود و امر پوشيده آشكار گردد ، در اين وقت مرد وحشتناكى با ياوران ستمگرش مي‌آيد و روميان اقدام به قتل بزرگان كنند ، آفتاب گرفته شود و لشكرها بيايد و صف‌ها بسته شود . آنگاه پادشاهى از صنعاء يمن كه چون پنبه سفيد و نامش حسين يا حسن است خروج كند و با خروج وى فتنه‌ها از ميان برود .

در آن‌وقت مردى مبارك و پاكيزه‌سرشت و راهنمايى راه‌يافته و سيدى علوى نسب ظهور نمايد و مردم را از پريشانى نجات دهد . تيرگي‌ها با نور روى او