دجال بصره - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٦٣
برنامه مستقيم پيرامون امام زمان ( ٧ ) داشتم .
هيچ قسمتى از برنامه نبود مگر اينكه ياران دجال ، با برنامه تماس ميگرفتند و مسئله يمانى را مطرح كرده و مدعى ميشدند كه او از عراق ظهور مىكند نه از يمن !
شبهات بسيارى را مطرح ميكردند و سعى داشتند ، ادعاى دجالشان را اثبات كنند .
برخى از آنان بسيار خبيث بودند و همچون امام دجالشان ، در روز روشن دروغ ميگفتند ! يكى از آنان با برنامه تماس گرفت و گفت : ما با چيزى كه خودت در كتابهايت نوشتهاى با تو مناظره ميكنيم ! تو خودت در كتاب عصر ظهور ، روايتى را آوردهاى مبنى بر اينكه يمانى اهل يمن نيست ، بلكه نسبش به يمن بازميگردد .
من هم در پاسخ او گفتم : بله من اين روايت را آوردهام اما آن را ردّ كردهام ! چگونه به چيزى كه رد كردهام استدلال ميكني ؟ !
اما آن روايت اين است : در صحيح بخاري ، ج ٤ ، ص ١٥٥ و ج ٨ ، ص ١٠٥ ،
آمده است :
محمد بن جبير بن مطعم ميگويد : به همراه گروهى از قريش نزد معاويه بود كه گفته شد عبدالله بن عمرو بن عاص گفته است : حاكمى از قحطان خواهد آمد . معاويه خشمگين شد ، برخاست و گفت : به من خبر رسيده كه برخى از شما سخنانى ميگويند كه نه در كتاب خدا آمده و نه از پيامبر رسيده است . اينان نادان هستند . بپرهيزيد از آرزوهايى كه اهلش را گمراه مىكند . من از پيامبر شنيدم كه گفت : اين امر [ حكومت و خلافت ] فقط براى قريش است ؛ هيچكس در اين كار با آنان دشمنى نميكند مگر اينكه خداوند خداوند او را باصورت واژگون كند .
اين روايت بهخوبى نشان ميدهد كه قريش ، نقل هر روايتى را كه به ظهور رهبرى از يمن بشارت دهد ، ممنوع كرده بودند ؛ زيرا مخالف پادشاهى قريش بر عرب و بلكه برجهان خواهد بود ! به همين خاطر است كه معاويه ، عبدالله بن عمرو بن