دجال بصره - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٥١
خود من گفت : « سيد احمد حسن ، وصى است و هيچكس غير از خداوند متعال ، حقيقت او را نميشناسد و حاضرم بر آنچه ميگويم قسم بخورم » . اين واقعيتى است كه براى تمام حوزه علميه نجف واضح و آشكار بوده و هركس كه دوست دارد ميتواند از اهالى نجف و عماره و بصره و ناصريه و بغداد سؤال كند ؛ همگى از اين جريان باخبرند و گواهى ميدهند كه شيخ حيدر مشتت ، بيش از يك سال پيرو سيد احمد حسن بوده و با تمام نيرو براى او تبليغ ميكرده است .
اما پسازآن ، مرتد شد و بهدروغ ادعا كرد كه يمانى خود اوست . سيد احمد او را نصيحت كرد كه از اين ادعاى باطل دست بردارد ؛ اما وقتيكه شيخ حيدر بر اين ادعا پافشارى كرد ، سيد احمد در بيانيهاى كه در بسيارى از استانها هم پخش شد ، او را فاسق و دروغگو خواند .
سيد احمد حسن از او خواست كه به حضرت عباس ( ٧ ) قسم بخورد و به حيدر گفت اگر چنين قسمى بخورد ، دير يا زود تنبيه خواهد شد . شيخ حيدر قسم خورد كه او يمانى است و قبل از اينكه از صحن مقدس [ حضرت عباس ( ٧ ) ] خارج شود ، پليس او را دستگير كرد و براى تحقيق با خود برد ! من خودم آن لحظه شاهد بودم و ميديدم كه چگونه اختيار خودش را از دست داده و ترسيده بود . آنان چندين بار از شيخ حيدر پرسيدند كه چرا به حضرت عباس ( ٧ ) قسم خورده ، اما او جوابى نميداد و ميگفت « من يمانى نيستم ! » ؛ سپس اعصابش به هم ريخت و دوستان مرتدش را صدا ميزد و ميگفت : « شيخ احمد را بگيريد ! او ادعا ميكند كه فرزند امام مهدى است » . البته او اين حرفها را ميزد چون ميدانست كه اين اولين مجازاتى است كه از جانب خداوند به خاطر قسم دروغش بر او نازل شده و ميخواست سيد احمد حسن نيز دستگير شود تا باهم مساوى شوند و كسى نتواند از اين ماجرا بهعنوان دستآويزى عليه او استفاده كند ؛ اما هيچكس نتوانست آزارى به سيد