دجال بصره - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٣
اما تا همين الآن هم در علم لغت و نحو و قرائت قرآن ، اشتباه دارد و حالآنكه اين علوم از مقدمات علوم ديگر هستند ! پس چگونه است حال ديگر علوم . . .
اما واقعيت اين است كه اين دجال ، براى اهداف دستگاه اطلاعاتى صدام به نجف رفت ، نه براى آموختن علم و يا اصلاح حوزه ! در نجف ، ارتباطش با دوستش حيدر مُشَتَّت شديد شد . حيدر بيش از احمد با فضاى حوزه شيعه آشنا بود و به همين خاطر ، احمد شاگرد او بود ، اما شخصيتش از او قويتر ، آرزوهايش بلندتر و ازنظر مالى دستش گشادهتر بود .
برخى از خود آنان برايم گفتند كه آنها گروهى چندنفره بودند كه بارزترينشان حيدر و سپس مهمانش احمد بودند .
آنان به كنار نهر نجف مى رفتند ، بقيه خيال ميكردند كه آنان براى رياضت و عبادت به آنجا ميروند و در آنجا فقط نان و سبزى ميخورند تا به درجات سلوك و مقامات روحانى برسند !
در سال ١٤٢٤ هجرى [ ١٣٨٢ شمسي ] ، حيدر و احمد دعوتشان براى پيوستن به يمانى را آغاز كردند و هر دو در آن شريك بودند و قضيه را مبهم گذاشتند . حيدر اصلا نميگفت كه يمانى خود اوست يا دوستش احمد !
و چنين بر ميآيد كه در آن زمان ، احمد دجال ، پذيرفته بوده كه حيدر ، يمانى باشد و به او ايمان هم آورده بود !
به همين خاطر زمانى كه حيدر تلاش خود را در راستاى ادعاى يمانى بودنش و اينكه بر يمن حكومت خواهد كرد و زمينه را براى ظهور امام زمان آماده مىكند ، آغاز نمود ، شريكش احمد دجال ، حامى او و يا ساكت بود !
حيدر بارها به قم سفر كرد و تلاش داشت برخى طلبههاى عرب مقيم قم را با خود همراه كند ! حتى يكبار به همراه گروهى از يارانش ، بروشورهايى پيرامون ظهور يمانى در قم پخش كرده و با شعار و فرياد و تظاهرات و راهپيمايي ، از وسط قم به سمت مسجد جمكران به راه افتادند كه پليس ايران آنان را دستگير كرده و به عراق بازگرداند .