آهی سوزان بر مزار شهیدان (ترجمه اللهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ١٩٢
دراز گوشى است كه عيسى سوار بر آن ميشد نصارى آن حقّه را بر حريرى پيچيدهاند و همه ساله يك جهان از نصارى آنجا مىآيند و بر گرد آن حقّه طواف ميكنند و آن را ميبوسند و در نزد آن حاجتهاى خود را از خداى تعالى ميخواهند اين رفتار و عقيده آنان است نسبت بناخن درازگوشى كه بگمانشان ناخن درازگوش سوارى پيغمبرشان است و شما پسر دختر پيغمبر خود را مىكشيد، خداوند شما را و دين شما را مبارك نكند يزيد لعين گفت: اين نصرانى را بكشيد تا آبروى مرا در كشور خود نبرد چون نصرانى احساس كرد كه يزيد در صدد كشتن او است گفت: مگر تصميم كشتن مرا دارى؟
گفت آرى، گفت: بدان كه من ديشب پيغمبر شما را بخواب ديدم كه بمن ميفرمود: اى نصرانى تو اهل بهشتى و من از سخن آن حضرت در شگفت شدم شهادت ميدهم كه نيست خدائى به جز خداوند و محمّد فرستاده او است سپس از جاى خود پريد و سر حسين ٧ را برداشت و بر سينه گرفت