آهی سوزان بر مزار شهیدان (ترجمه اللهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٥٥ - مسلك اول در بيان امورى است كه پيش از جنگ روى داد،
|
من عهد جانبازى براه دوست بستم |
آزاده خواهم داد سر، كز قيد رستم |
|
|
گر مرگ در كامم شرنگى بود ليكن |
چون طوطيان از شوق او شكّر شكستم |
|
|
راهى نه با نيرنگ باشد نى فريبم |
نى سرد را با تلخ و گرم آميختستم |
|
|
هر كس بروزى بايدش ديدن بدى را |
امروز بينيد آن بدى از ضرب دستم |
|
لشكريان صدا زدند كه كسى بتو دروغ نميگويد و تو را فريب نميدهد، ولى باز مسلم بگفتار آنان توجّهى ننمود و در اثر زخمهائى كه بپيكرش رسيد نيرويش از دست رفت و سربازان عبيد اللَّه بر او هجوم آوردند سربازى از پشت سر چنان نيزه بر او زد كه بر وى زمين افتاد، و بحالت اسارت دستگير شد.
چون مسلم را بمجلس ابن زياد وارد نمودند سلام نكرد، پاسبانى او را گفت: بفرماندار سلام بده، مسلم گفت: ساكت باش واى بر تو بخدا قسم كه او فرماندار من نيست، ابن زياد گفت: اشكالى ندارد سلام بدهى يا ندهى كشته خواهى شد، مسلم گفت: اگر تو مرا بكشى- تازهگى ندارد