جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦ - چگونه اشعار حافظ را معنا كنيم؟

مى‌شود كه ممكن نيست قلب كسى حتى به مكروهات متمايل گرديده، و يا جز به حضرت حق، به چيز ديگر توجّه داشته باشد، و با اين حال آيينه دل او بتواند انوار توحيدى را جذب و منعكس نمايد؛ كه:

٦٧٧

أَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا [وَ لكِنْ‌] أَنْ تَحْجُبَهُمُ اْلأَعْمالُ السَّيِّئَةُ [الامالُ‌] دوُنَكَ.

[١].

[خدايا!] به راستى كه تو از آفريده هايت در حجاب نيستى، جز آن كه كارهاى زشت (و يا: آرزوهاى) آنان، آن ها را از تو پوشيده مى دارد.

چگونه عقل مى تواند اين تناقض را بپذيرد كه كسى از يك سو با آلوده‌ترين افراد همنشين باشد، و در ميكده ها با ميگساران، شب و روز مست و مخمور پاى خُم و شراب بنشيند و همه همّ و غمّ و نگاهش در چگونگى گردش جام مى و موى و ابروى ساقى باشد، و لحظه اى از رندى و نظربازى با زلف يار و چين و شكن ابروى او دست نشويد و همه را به كيش خود ببيند و با جرأت بگويد:

از ننگ چه گويى؟ كه مرا نام زننگ است‌

وزنام چه پرسى؟ كه مرا ننگ زنام است‌

ميخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز

وآن كس كه چو ما نيست در اين شهر، كدام است؟[٢]

و حتى ناهيان از اين كارها را به مسخره گيرد و بگويد:

تو و طوبىّ و ما [و] قامت يار

فكر هركس، به قدر همّت اوست‌[٣]

و نيز اظهار تأسف كند كه چرا از ميگسارى پرهيز كرده است و بگويد:

توبه كردم كه نبوسم لب ساقىّ و كنون‌

مى‌گَزم لب كه چرا گوش به نادان كردم‌[٤]

و از سوى ديگر هم آواز با قدسيان و ملكوتيان، پرده از لطيف‌ترين معارف.


[١]. اقبال الاعمال، ص ٦٧، نيز ر. ك: همان، ص ٦٧٧.

[٢]. ديوان حافظ، تصحيح قدسى، غزل ٥٦.

[٣]. همان، غزل ٣٠.

[٤]. همان، غزل ٤٢١.