تحفة الأحباب (شرح فارسی بر تشريح الافلاك شیخ بهائی)
(١)
مقدمه در هيئت عالم جسمانى
٦ ص
(٢)
شرح
١١ ص
(٣)
فلك كلى و شرح آن
١١ ص
(٤)
شرح
١٦ ص
(٥)
فصل اول در بيان دوائر عظام
١٩ ص
(٦)
اول دائره معدل النهار
١٩ ص
(٧)
شرح
٢٠ ص
(٨)
دوم دائره منطقة البروج
٢١ ص
(٩)
شرح
٢٢ ص
(١٠)
سوم دائره ماره به چهار قطب
٢٥ ص
(١١)
شرح
٢٥ ص
(١٢)
چهارم دائره ميل
٢٨ ص
(١٣)
شرح
٢٩ ص
(١٤)
پنجم دائره عرض
٢٩ ص
(١٥)
شرح
٣٠ ص
(١٦)
ششم دائره افق
٣٢ ص
(١٧)
شرح
٣٢ ص
(١٨)
شرح دور دولابى و رحوى
٣٥ ص
(١٩)
شرح
٣٦ ص
(٢٠)
شرح اختلاف بين شب و روز
٣٩ ص
(٢١)
شرح
٣٩ ص
(٢٢)
هفتم دائره نصف النهار
٤٢ ص
(٢٣)
شرح
٤٣ ص
(٢٤)
هشتم دائره اول السموت
٤٤ ص
(٢٥)
شرح
٤٤ ص
(٢٦)
نهم دائره وسط سماء رؤيت
٤٥ ص
(٢٧)
شرح
٤٥ ص
(٢٨)
دهم دائره ارتفاع
٤٥ ص
(٢٩)
شرح
٤٦ ص
(٣٠)
فصل دوم در شرح صور افلاك هفتگانه
٤٧ ص
(٣١)
شرح
٤٨ ص
(٣٢)
هيئت فلك زهره و افلاك علوية
٥٠ ص
(٣٣)
شرح
٥٠ ص
(٣٤)
هيئت فلك قمر
٥١ ص
(٣٥)
شرح
٥٢ ص
(٣٦)
هيئت فلك عطارد
٥٣ ص
(٣٧)
شرح
٥٤ ص
(٣٨)
فصل سوم در حركات و توابع آن
٥٤ ص
(٣٩)
شرح
٥٦ ص
(٤٠)
شرح حركت فلك تدوير در قمر
٥٧ ص
(٤١)
شرح
٥٨ ص
(٤٢)
مبحث تعديلات - تعديل شمس
٥٨ ص
(٤٣)
حالات قمر و خسوف و كسوف
٦٠ ص
(٤٤)
شرح
٦٤ ص
(٤٥)
فصل چهارم در آنچه تعلق به كره زمين دارد
٦٦ ص
(٤٦)
شرح
٦٧ ص
(٤٧)
وضع كره آفتاب با سكان خط استواء
٦٩ ص
(٤٨)
شرح
٧١ ص
(٤٩)
وضع شمس نسبت به سكنه عرض تسعين
٧٣ ص
(٥٠)
شرح
٧٥ ص
(٥١)
فصل پنجم شرح صبح و شفق
٧٥ ص
(٥٢)
شرح
٧٦ ص
(٥٣)
نمايش شعاع آفتاب
٧٦ ص
(٥٤)
خاتمه در بيان استخراج خط نصف النهار و سمت قبله از طريق دائره هنديه
٧٨ ص
(٥٥)
سمت قبله
٨١ ص
(٥٦)
طريق ديگر
٨٢ ص
(٥٧)
پايان كتاب
٨٣ ص
(٥٨)
فهرست موضوعات و مطالب
٨٤ ص

تحفة الأحباب (شرح فارسی بر تشريح الافلاك شیخ بهائی) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٠ - شرح

تحتانى آنستكه زير افق باشد.

قوله: بعدهما عن القطبين كبعدهما عنها: ضمير در «بعدهما» به فوقانى و تحتانى راجع است و مقصود از «قطبين» قطب شمالى و جنوبى مى‌باشد.

و حاصل مقصود مرحوم مصنّف اينست:

هرمداريكه فاصله‌اش از قطب شمال و جنوب مثل ارتفاع و انحطاط قطب شمال و جنوب از افق باشد، مسلّما با دائره افق از فوق و تحتش مماسّ مى‌شود بنابراين مدارى كه بقدر ده درجه از قطب شمال مرتفع باشد قطعا با افقى كه از اين قطب بمقدار ده درجه انحطاط داشته باشد مماسّ مى‌گردد چنانچه مدارى كه بمقدار ده درجه از قطب جنوب انحطاط داشته باشد يقينا با افقى كه از اين قطب بمقدار ده درجه ارتفاع داشته باشد مماسّ مى‌گردد و بهمين قياس مى‌توان مدارات مماسّ با آفاق را مشخّص و معيّن نمود.

قوله: منحطّا نصفها عن المتوسّطة بين الفوقانى و قطبه فتكون ابديّة الظّهور: كلمه «منحطّا» منصوبست تا حال باشد از ضمير در «ماست» و ضمير «نصفها» به دائره افق راجع بوده و مقصود از «متوسّطة» مدارات متوسّطه است و از «فوقانى» مدار فوقانى مى‌باشد و كلمه «بين» ظرف است و متعلّق به «استقرّ» و صفت است براى «المتوسّطة» و كلمه «قطبه» معطوف است به «الفوقانى» و ضمير مضاف اليه به «فوقانى» راجع است و ضمير مستتر در «فتكون» به «المتوسّطة» عود مى‌نمايد.

قوله: و مرتفعا عن نظائرها فتكون ابديّة الخفاء: كلمه «مرتفعا» معطوفست به «منحطّا» بنابراين حال است از ضمير در «ماست» و ضمير در «نظائرها» به متوسّطه عود نموده و مقصود از كلمه «نظائر» مداراتى است كه نظير مدارات متوسّطه در فوق بوده منتهى در تحت افق و در قسمت جنوبى هستند همانطوريكه مدارات متوسّطه در جانب شمال مى‌باشند و ضمير در «فتكون» به «نظائرها» عود مى‌نمايد.

قوله: قاطعة للبواقى بمختلفين الخ: كلمه «قاطعة» منصوبست تا حال باشد از ضمير در «ماست» اعمّ از آنكه حال متداخل فرض شود يا مترادف، و منظور از «البواقى» مدارات باقيه مى‌باشد و ضمير در «بهما» به مختلفين عود مى‌نمايد و كلمه «الّا نادرا» استثناء است از «مختلف».